اخبار > دكتر خاتمي‌در هم انديشي ادبيات و هنر : تفكيك ادبيات و هنر از يكديگر مخرب است


دكتر خاتمي‌در هم انديشي ادبيات و هنر : تفكيك ادبيات و هنر از يكديگر مخرب است

 

نخستين هم‌انديشي ادبيات و هنر با موضوع «روش‌شناسي و مباني نظري»، 21 ارديبهشت ماه، برگزار شد.

نخستين هم‌انديشي ادبيات و هنر با موضوع «روش‌شناسي و مباني نظري»، 21 ارديبهشت ماه، برگزار شد.
به گزارش روابط عمومي‌مركز هنر پژوهي نقش جهان، وابسته به فرهنگستان هنر، در اين هم انديشي كه به همت فرهنگستان هنر و با حمايت دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه شهيد بهشتي برگزار شد، دكتر مجدالدين، رئيس دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه شهيد بهشتي، به عنوان اولين سخنران، هنر و ادبيات را دو مقوله از هم تفكيك نشدني خوانده، ادامه داد: «ارتباط ميان ادبيات و هنر، ارتباط شناخته شده‌اي است و در فرهنگ ما اين دو به هم عجين شده و جدا كردن آن‌ها از هم امكان پذير نيست. ادبيات ما عين هنر ما، و هنر ما جلوه‌هايي از ادبيات ما را در خود دارد.»

مجد الدين هنرمندان و اديبان گذشته را حكيماني جامع خوانده، تصريح كرد: «در گذشته هنرمندان جامع بودند و از هر علم و هنري سررشته داشتند. سنت علمي‌ما سنت جامع گرايانه است. ما در جامعه خود حكيم داريم. حكماي ما از علوم مختلف سررشته داشته‌اند و جامع بوده‌اند. داوينچي نيز نمونه منحصر به فرد حكيم غربي است كه يكي از جلوه‌هاي گرايش جامعيت است. او خود دنيايي است و نشان دهنده اين است كه انسان در يك قالب نمي‌گنجد و جامع الاعمال و جامع الأفكار است. روح بي قرار و سر كش انسان در زمينه‌هاي مختلف بيانگر نياز انسان به چنين جامعيتي است.»

اين استاد دانشگاه ضمن انتقاد از وضع موجود هنرمند و اديب معاصر ايراني، گفت: «متأسفانه سنت فرهنگي خود را از ياد برده‌ايم و آن چه كه در غرب بود را هم به صورت كامل دريافت نكرده‌ايم. تخصص‌هاي ناقص كه سر در گريبان خود دارند و هيچ وقت به جامعيت نمي‌رسند، كاري از پيش نخواهد برد. بايد تلاش كرد تا جامع نگر بود. چون يكي از راه‌هاي برون رفت ما، گرايش به اين جامع نگري است. نمي‌شود با عزلت و گوشه گيري به جايگاهي جهاني رسيد. اين مبحث براي ما و فرهنگ ملي، اسلامي ‌ما غريبه و نا مأنوس نيست. در ريشه و فرهنگ ما چنين نگاهي ريشه اي و ماناست.»

رئيس دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه شهيد بهشتي، برگزاري چنين نشست‌هايي را تلاش براي توجه به گرايش‌هاي ميان رشته‌اي دانسته متذكر شد: «چنين نشست‌هايي، تلاشي است كه بايد به سمت تحقيق و گرايش‌هاي ميان رشته اي حركت كند و تفكر انسان جامع را پايدار كند.»

احمد خاتمي، دبير علمي‌نخستين هم‌انديشي ادبيات و هنر، به عنوان سخنران بعدي، تفكيك ادبيات و هنر را مخرب خوانده، گفت: «در گذشته نه چندان دور، ارتباط و پيوند ادبيات و هنر، ارتباطي تنگاتنگ و شير و شكر وار بود، كه متأسفانه اين پيوند در دهه‌هاي اخير قطع شده است. تفكيك ادبيات و هنر آزار دهنده و مخرب است. هنرمندان و ادبا با پژوهش‌ها و تحقيقات و آثار يكديگر آشنا نيستند و بسياري از چهره‌هاي ادبيات و هنر همديگر را نمي‌شناسند.»

خاتمي‌با مطرح كردن نمونه‌هايي از آميختگي هنر و ادبيات در فرهنگ و هنر ايران زمين، گفت: «نگاره‌هاي چشم‌نوازي كه در لابه‌لاي متون آرام‌بخش ادب فارسي جاي خوش كرده‌اند و اشعار ملكوتي‌اي كه در پيچ و تاب‌هايِ شكن‌درشكن خطوطِ نسخ و ثلث و نستعليق، بر در و ديوار بناهاي رفيع و مقدسي كه يادگار معماران و هنرمندان خوش‌ذوق و پرتوان ايراني است، با زيباييِ هرچه تمام‌تر خودنمايي مي‌كنند و بر تارك گنبدها و گلدسته‌ها و سردر معابد و مساجد، با هم‌آوايي و همداستاني كاشي‌هاي دقيق و گچبري‌هاي ظريف و رقيق، آوازِ هستي سر مي‌دهند و تصاويري آسماني را بر آينة دل هنرمندان و هنردوستان به نمايش مي‌گذارند و اهل هوش و گوش را در برابر هنر نقاش پرنقش اين دايرة مينايي، بي‌هوش مي‌كنند، همه حكايت از درآميختگي هنر و ادب دارند.»

رئيس گروه پژوهشي ادبيات و هنر، تفكيك ادبيات از برخي رشته‌ها را غير منطقي و غير عملي خوانده، اظهار كرد: «رشته پيوسته تاريخ مردم ايران در روزگاران پيشين، گواه آن است كه اديبان و هنرمندان ايراني، با راستي و به درستي، دست در دستِ هم نهاده، عمر خويش را بر سر كشف حقايق عالم هستي،كه بدونِ ترديد، در بطون و متونِ ادب و هنر به وديعت نهاده شده است، گذاشته‌اند. تمام علوم گذشته ما در ظرف ادبيات عرضه شده است و ادبيات شامل تمام علوم، خصوصا علوم انساني است. تفكيك ادبيات از برخي رشته‌ها منطقي و عملي نيست، ادبيات بدون فلسفه، تاريخ، معارف اسلامي، منطق، جامعه شناسي و علوم ديگر امكان پذير نيست. شايد بتوان ادبيات و هنر را در فضايي انتزاعي از هم تفكيك كرد، اما تفكيك بين آن‌ها در فضاي واقعي وجود ندارد.»

استاد ادبيات دانشگاه شهيد بهشتي، از انتشار مقالات ارائه شده در اين هم انديشي توسط فرهنگستان هنر خبر داد و گفت: «گروه پژوهشي مصمّم‌ است تا مجموعه‌مقالاتي را كه در نشست‌هاي هم‌انديشي ارائه مي‌شود، به همراه آن دسته از مقالات ارزشمندي كه مجال ارائة آن‌ها در زمان محدود هم‌انديشي به دست نيامد، يكجا در مجموعة ‌مقالات نخستين هم‌انديشي ادبيات و هنر به چاپ برساند و با برنامه‌ريزي‌هاي علمي، موضوعات تخصصي ديگر را در هم‌انديشي‌هاي بعدي بررسي كند و نتايج تحقيقات علمي-پژوهشي پژوهشگران حوزه‌هاي ادبي و هنري را در اختيار علاقه‌مندان قراردهد تا راه را براي پژوهش‌هاي بيشتر هموار كنند.»

خاتمي‌در پايان سخنان خود گفت: «بايد انديشيد كه چه بايد كرد كه مجددا پيوند و پيوستگي بين ادبيات و رشته‌هاي ديگر برقرار شود. اين چنين نشست‌ها، تلاشي است براي پيوند رابطه گسسته ادبيات با ديگر علوم، به خصوص هنر.»

دكتر جليل تجليل؛ عضو هيئت علمي‌دانشگاه تهران، به عنوان سخنران بعدي اين هم انديشی، با ارائه مقاله «مباني هنرهاي تجسمي‌در بلاغت شعر فردوسي»، به بررسی جنبه‌های مختلف هنرهای تجسمی و شاهنامه فردوسی پرداخته گفت: «وزن و آهنگ روايي حكيم ابوالقاسم فردوسي از نبردهاي حماسي آميخته به عشق و افسانه، صحنه‌ها را با حسي نيرومند به ذهن و خيال خواننده متبادر مي‌سازد. گويي او خود را در عرصه پيكارها مي‌يابد، صداي سم و شيهه اسبان،چكاچك شمشيرها، غريو پيلان را مي‌شنود و غبار برآمده از آوردگاه‌ها را به نظاره مي‌نشيند. اين ويژگي شاهنامه، نقاشان و تصويرگران را به شوق مي‌آورد تا صحنه‌هاي حماسي نبرد و فسانه را آن چنان كه فردوسي توصيف مي‌كند به تصوير بكشند، به همين انگيزه، نقاشان بسياري در طول ساليان درازي كه ازپيدايش شاهنامه مي‌گذرد، كوشيده اند، به گونه‌اي درخور، صحنه‌هاي رزم و حوادث شگفت انگيز اين اثر حماسي را زنده كنند. از سويي ديگر، ده‌ها نقاش گمنام از زمان پيدايش صنعت چاپ، براساس داستان‌ها و روايات شاهنامه به تصويرگري پرداخته‌اند.»

استاد تجليل از جايگاه و تأثير قرآن در شاهنامه فردوسي سخن گفته، اظهار كرد : «مباني فردوسي در اين اثر شگفت شاهنامه، جاي‌جاي بر پايگاه بلاغت و شيوه‌هاي قرآني استوار است. چراكه در قرآن كريم بلاغتي خداداد و بي‌نظير موج مي‌زند كه شاعر بزرگ ما در شعر خويش آشكار و نهان شيوه‌هاي آن را از تصوير و تجسم، ايجاز و اطناب، به‌كار گرفتن زيبايي‌هاي خلقت، به كار بستن مبناي استدلال و برهان و تمثيل و آماده‌سازي ذهن و زبان مستعدان، سرايش و نگارش و ديگر موارد بايسته به كار گرفته است.»

استاد تجليل در ادامه سخنان خود با محور قرار دادن رنگ و شکل در تصويرگری فردوسی ، شاهنامه را تابلويی بی نظير از دلاوری‌ها، جوانمردی‌ها، رشادت‌ها و نهايتا زندگی ايرانی دانست که بر پايه رنگ‌ها، شکل‌ها، صوت و لحن ادبی فردوسی تصوير شده و مرجعی شده از ايران آزاد و پهلوانان اين سرزمين.

دکتر اشرف‌السادات موسوی‌لر ، به عنوان سخنران بعدی، مقاله خود «نقطه؛ سر خط»، را با تكيه بر معناي تخصصي و كاربردي واژه‌ها ارائه كرده، گفت: «نقطه سر خط! کدام نقطه؟ آغاز تجسم يا پايان جمله؟! سر خط يا سطر؟! استفهامی در متن بالا نهفته که مبانی مشترک، کلمات يکسان و معانی گسترده‌ای از عناصر زيربنايی در ادبيات و هنر را می‌نمايد. هر واژه‌ای در عين حال که معنايی تخصصی دارد، کاربردی مشابه نيز می‌تواند داشته باشد.»

عضو هيئت علمي‌دانشگاه الزهرا، هدف خود از ارائه اين مقاله را يافتن واژه‌هايي مبنايي در هنر‌هاي تجسمي‌ و ادبيات دانسته، خاطر نشان كرد: «مبانی نظری نهفته در زير ساخت متن (هنری و ادبی) در مورد نقطه و خط، و واكاوي معانی مشترک براي رسيدن به وحدت معنا و تجلی زيبايی عناصر با روش تجزيه و تحليل محتوای هنری در زمينه مبانی هنرهای تجسمی، وسيله اي است كه رابطه‌هاي گم و نهان بين نشانه ادبي و نشانه‌هاي هنري را بيش از پيش براي ما مشخص مي‌كند. هدف اصلي يافتن واژه‌هايی مبنايی در هنرهای تجسمی و ادبيات است. در جستجوی اين واژگان لازم است که از کوچه باغ‌های آشتی‌کنان، هنرمندانه عبور کنيم؛ در تقاطع معانی مشترک، اديبانه لختی تأمل کنيم؛ در چشمه‌سار تفکر، چشم‌ها را بشويم تا به تماشاگه راز پيوند ادب و هنر برسيم.»

دکتر ابوالقاسم اسماعيل پور، سخنران بعدي، به بررسي پيوند اسطوره، ادبيات و هنر پرداخته، با تأكيد بر اسطوره گيل گمش گفت: «اسطوره با ادبيات و هنر پيوندی چند هزار ساله دارد. کهن­ترين جلوه اين پيوند را در حماسه اساطيری «گيل گمش» می توان ديد که مربوط به حدود سه هزار سال پيش از ميلاد است و بر ديوارهای شهر اوروک در سومر باستان نوشته شده بود. بعدها الواح سنگی سومری، بابلی آن کشف شد.»

عضو هيئت علمی دانشگاه شهيد بهشتی، از وجوه مختلف اساطيري در حماسه نامه‌هاي ديگر فرهنگ‌ها ياد كرده، گفت: «حماسه­های باستانی‌ چون ايلياد و اُديسه، حماسة اسکانديناويايي‌هادينگوس، حماسة بيوولف و حتی حماسه­های متأخر مانند شاهنامه و گرشاسپ­نامه همه بخش اساطيری دارند و با مضامين اساطيری گره خورده­اند. در ادبيات کهن ما، اعم از منظوم يا منثور، مضامين اسطوره­ای موج می­زند. اسطورة سيمرغ و تجلی آن در آثار عرفانی مانند منطق‌الطير يا شخصيت­های اساطيری که در آثار سهروردی ظاهر می­گردند مانند فريدون، ضحاک، فره کيانی، مرغ وارغن، جمشيد، کيخسرو و افراسياب نمونه­های بارز تأثيرپذيری آثار ادبی از اسطوره­اند. ادبيات پيش از اسلام در ايران مانند يشت­ها و برخی آثار فارسی ميانة زرتشتی و مانوی درونمايه‌های اساطيری دارند و اسطوره­هايی چون اسطورة ميترا، آناهيتا، تيشتر، سپندارمذ، هرمزد بغ و غيره را به تصوير کشيده­اند.»

اسماعيل پور، نقش مايه هنر‌هاي كهن فرهنگ‌هاي باستاني را بر گرفته از اساطير دانسته، گفت: «اسطوره و هنر لازم و ملزوم يک ديگرند. اسطوره در نقش­های آيينی همة اقوام حضوری جدی دارد. چون تجلی اسطوره­ها فقط در قالب روايت نيست بلکه در تصاوير، در تنديس­های معابد و هنر کلاسيک يونان و بيزانس تأثير اسطوره را آشکارا می­توان مشاهده کرد. در هنر کلاسيک باستان، در يونان و روم، مضامين اساطيری مربوط به ايزدان يونانی و رومی به‌نحو گسترده­ای ديده می‌شود. به‌طوری که ديوارنگاره­های اماکن تاريخی، معابد و حتی نقشمايه­های گرد جام­ها و ظروف، عمدتاً برگرفته از نگاره­های اساطيری است.»

اين مدرس دانشگاه تصريح كرد: «در دورة کلاسيک؛ سده­های شانزدهم و هفدهم ميلادي ، به­ويژه در هنر بيزانس، مضامين دينی، اسطوره­های مذهبی، رنج­های عيسی مسيح، عروج او، تصاوير بهشت، دوزخ و برزخ و رنج قديسان بر ديوارها و سقف کليساها به تصوير کشيده شده­اند، که هر يک از ديدگاه نقد اسطوره­ای قابل بررسی­ و تحليل است.»

سيد عليرضا ميرعلي‌نقي، با مقاله «نشانه‌هاي ناپيداي اسطوره در فرهنگ صوتي ايران« به بررسي رد پاي اساطير در ادبيات و موسيقي پرداخته، گفت: «اسطوره و اسطوره‌شناسي، گذشته از حيات مستقل خود در عرصه مطالعات انسان‌شناسي، رد پاهاي آشكار و نهان در ادبيات و در هنرها دارد. بسياري از باورهاي اسطوره‌اي، به قهرمانان اشعار و داستان‌ها، نگاره‌ها و حتي موضوع فيلم‌هاي سينمايي تبديل شده‌اند. در فرهنگ ايران رد پاي اساطير بيش از هر هنري، اول در ادبيات و آخر از همه در موسيقي است.»

اين تاريخ‌نگار موسيقي معاصر ايران، با نگاهي به دو گونه موسيقي نواحي و شهري، تصريح كرد: «در يك تقسيم‌بندي كلي، ميراث امروزي موسيقي ايران به دو گروه نواحي و شهري تقسيم مي‌شود. انواع موسيقي‌ها در اين دو گروه، گذشته از اشتراك‌هاي بنيادينشان، در ارتباط با اساطير فرهنگ ايراني رويكردهاي متفاوت دارند. در موسيقي‌هاي شهري، رد پاي تفكر اساطيري تقريباً محو شده است و جز نشانه‌هايي خرد و رنگ باخته، بهره ديگري از اين تفكر و رويكرد در آن‌ها نمي‌توان يافت. در حالي كه در موسيقي نواحي مختلف ايران، هنوز جلوه‌هاي پررنگ اين رويكرد را مي‌توان شناخت.»

مير علي‌نقي با اشاره به تفاوت رويكرد‌هاي اسطوره‌اي در موسيقي شرق و غرب، گفت: «اسطوره و انعكاس آن در موسيقي، با توجه به خاستگاه‌هاي فرهنگي هر اقليم و تمدن فرق مي‌كند. تفاوت رويكرد اسطوره‌اي در موسيقي شرق و موسيقي غرب، از نگاه هستي شناسانه و معرفتي خالقان آثار اين دو فرهنگ بزرگ نشئت مي‌گيرد. در اين ميان پيوستگي‌ خاستگاه اقليمي‌و نوع زيست اقليمي‌نيز يكي ديگر از تأثيرات بر نوع، رنگ و لحن موسيقيايي است. رويكرد اسطوره‌اي در يك فرهنگ موسيقايي، نشانه‌هاي رنگ‌ باخته تفكر اسطوره‌اي در موسيقي رديف دستگاهي برحسب گوشه‌ها، نشانه‌هاي مشخص تفكر اسطوره‌اي در موسيقي نواحي مختلف ايران برحسب نام مقام‌هاي موسيقايي، داستان‌هاي موسيقايي، سازها، شكل ظاهري سازها، موقعيت اجرا و كاركردهاي ميداني در موسيقي نيز از موضوعاتي است كه مي‌توان آن‌ها را مورد بحث و بررسي مفصل تري قرار داد.»

ابوالقاسم رادفر، سخنران بعدي اين نشست، ضمن بررسي پيشينة پيوند ادبيات و هنر در ايران، گفت: «بررسي­ها و دقّت نظرها در آثار هنري اصيل و ماندگار ايران در زمينه­هاي گوناگون در موزه­هاي بزرگ جهان و منابع متعدد كتاب‌ها و آثار هنري به ما مي‌نماياند كه هنرهاي ما در شاخه­هاي مختلف با اينكه ظاهراً و ذاتاً متمايز هستند، وقتي كه با يك ديد كلّي و غيرانتزاعي به آن‌ها توجه كنيم و هدف و رسالت آن‌ها را در نظر بگيريم، به‌وضوح بين آن‌ها ارتباطي ناگسستني و جدايي­ناپذير مي‌بينيم و كل واحدي را از تلفيق انواع هنرها احساس مي­كنيم، زيرا انواع هنر ايران با يكديگر پيوند دارند و هر هنري از هنر ديگر مشتق مي­شود.»

رادفر وحدت ذاتي بين انواع هنرهاي ايراني و ايراني، اسلامي ‌را مشخصه هنر ما دانسته، گفت: «وجود و كمال بسياري از هنرها وابسته به هنر معماري است. از طرفي، موضوع نقّاشي و شاعري با هم ارتباط نزديك دارد و شاعر و نقّاش هر يك نكاتي از الهامات ذهني خود را به ديگري القا مي­كند. همچنين، اين امر كه نقّاشي و موسيقي تابع شعر و انديشه­هاي فلسفي و ديني است، نبايد اتفِّاقي تلقّي شود. گويي كه يك وحدت ذاتي بين انواع هنرهاي ايراني و ايراني، اسلامي ‌وجود دارد. زيرا كه تمام اين هنرها همگي از يك حقيقت سخن مي‌گويند و ما را به يك هدف و مقصد رهنمون مي‌شوند.»

عضو هيئت علمي ‌پژوهشگاه علوم انساني، راز ماندگاري فرهنگ و هنر اين سرزمين را در گرو ارتباط تنگاتنگ هنر‌ها و ادبيات با يكديگر دانسته، تصريح كرد: «ارتباط شعر و موسيقي، ادبيات و نقّاشي، ادبيات و خوشنويسي، هنر معماري و تزيين بناهاي تاريخي با آفرينش‌هاي ادبي و جنبه­هاي گوناگون كتاب‌آرايي از تجليد و صحافي گرفته تا خط و تذهيب و مينياتور و نگارگري همه و همه از اين شيوة مرضيه و تاريخي، هنري اين كشور پيروي كرده و مي­كنند. فطرت انسان‌هاي حقيقت­جو و خداجوي هم، همواره در اين سير و سلوك روحاني است. پس بي شك بايد راز ماندگاري فرهنگ و هنر ايران را در اين يگانگي و پيوند و نگاه خاص به مسائل اساسي بشر جستجو كرد.»

«دلالت‌هاي بينامتني شعر و موسيقي در ترانه‌هاي ايراني»، مقاله اي بود كه دكتر دره دادجو در اين هم انديشي تخصصي ارائه كرده بود. دكتر دادجو ضمن تعريف ترانه، آن را نقطه عطف بين هنر موسيقي و ادبيات دانست و گفت: «ترانه به عنوان كلامي‌غيرقائم به ذات از دو آبشخور مستقل شعر و موسيقي متولد شده و در حوزه‌اي بينامتني، خود هويتي مستقل يافته و در طول سال‌هاي متمادي يكي از مهم‌ترين حامل‌هاي انتقال مفاهيم عاطفي در بين ملل شده است. اين پديده شعري است كه بدون موسيقي مي‌ميرد و موسيقي‌اي است كه بدون شعر تداوم نمي‌يابد. اين نوع كلام به عنوان يكي از ساده‌ترين شيوه‌هاي بيان نيازهاي روحي و طبيعي در بين ملل گوناگون به حيات ناگزير خويش ادامه داده است. كلامي‌كه در زبان انگليسي song، در فرانسهchanson، در آلماني lied و در عربي نشيد ناميده مي‌شود و در زبان فارسي ترانه و در دوراني قديم‌تر نيز در سرزمين ما به نام‌هاي چامه، چكامه و سرود به‌كار مي‌رفته است و واژه مركب،آهنگ ترانه اطلاق تازه‌اي است براي اين مفهوم.»

عضو هيئت علمي‌دانشگاه آزاد اسلامي‌تهران مركز پس از بيان خاستگاه‌هاي ترانه و بررسي سير تاريخي آن از عصر مشروطيت تا امروز ، افزود: «جايگاه ترانه در مبحث ميان رشته‌اي شعر و موسيقي، جنبه‌هاي بيروني و دروني ترانه در ارتباط با موسيقي، انطباق ترانه با موسيقي از دو جنبه وزن و نغمه، صورت بندي تئوريك و شكل گيري محتوايي ترانه، همخواني و دلالت‌هاي عاطفي ترانه با موسيقي در فراز و فرود‌هاي ملوديك، ماهيت ترانه و موسيقي در قابليت‌هاي تصوير سازي، تفاوت شعر و ترانه به عنوان دو هنر مكتوب و ملفوظ و ضرورت و نياز هر يك به هنر موسيقي، قابليت‌هاي شعر كلاسيك فارسي براي تبديل شدن به ترانه، ترانه و شعر دولايه عمقي و سطحي يك جنس، ارتباط ترانه و موسيقي به عامل سوم؛خواننده و اهميت اين عامل در حفظ حيات هنري دو عامل مذكور و علل ماندگاري ترانه‌هاي مانا، مباحثي است كه با بررسي و واكاوي آن‌ها مي‌توان به كنيه و بنيه اصلي ارتباط ارگانيك بين اين دو رشته رسيد.»

در ادامه اين هم انديشي،حميدرضا قليچ‏خانی با ارائه مقاله «همخوانی ادبيات و خوشنويسی»، به بررسي و تحليل زيبايي شناسانه خوشنويسي و ادبيات پرادخته، عنوان كرد: «زبان و خط از بزرگ‌ترين اختراعات بشر است که پس از گذشت هزاران سال، در کنار کارکرد ارتباطی خود، وارد عرصه زيبايی و هنر شده و ادبيات و خوشنويسی را به وجود آورده است. ارتباطي كه از آثار نويسندگان و شاعران تا خطوط خطاطي شده هنرمندان خوشنويس كشيده مي‌شود.»

اين محقق و پژوهشگر، همخوانی اساسي هنر خوشنويسي و ادبيات را از سدۀ سوم هجری دانسته، متذكر شد‌: «همخوانی خوشنويسي و ادبيات از سدۀ سوم هجری آغاز شده كه اين رابطه تنگاتنگ تا دورۀ معاصر هم ادامه يافته است. اوج اين هماهنگي و همگني هم بي شك به ادوار اوج همگامی ادبيات و خوشنويسی و هم سلكي شاعران و خوشنويسان در مقاطع مختلف تاريخ اين سرزمين كه قالب‏های شعر و خوشنويسی با هم عجين شدند، باز مي‌گردد.»

زينب صابر، دانشجوی دوره­ دکتری فلسفه­ هنر هم با مقاله؛ «پيشينه­شناسی رابطه­ شعر و نقاشی در فلسفة­ هنر»، به مقايسه­ رسانه­ هنری کلامی؛ ادبيات، به و‌يژه شعر و رسانه­ هنری تصويری؛ هنرهای تجسمی، به ويژه نقاشی در سير تطور انديشه­ غربي پرداخته، گفت: «هوراس شاعر مي‌گويد: شعر همچون نقاشي است. اين شعر در گذر تاريخ، به عنوان اصطلاحي براي مقايسه­ اين دو هنر به كار رفته است. به زعم دريدا، متافيزيك غربي مجموعه‌ای‌ است از تمايزها و تقابل‌های دوتايی. نظام ارزش‌گذارانه‌اي در پس پشت اين تقابل‌ها، ساري و جاري است. در اين منظر، صورت بندي كلمه، تصوير تابع شرايط تاريخي و سياسي و ايدئولوژيكي است.»

صابر ضمن مقايسه امر حسي و تصوير، از نقطه نظر ارسطو گفت: «در اين نگرة دوگانه ‌انگار همواره امر حسي و تصوير در تقابل‌هاي «امر ذهني، امرحسي» و «كلمه، تصوير» جايگاه پايين­تري داشته­اند، همان­طور که افلاطون، محسوسات را در دوكساستا يا عالم محسوس در شأن پاييني در مراتب وجود قرار مي‌داد. محسوسات در تفكر سنتي همواره، شأنِ ‌دون هستي را داشتند و شاعر و نظام زباني كه وابسته به امر ذهني هستند همواره برتر از نقاش و نظام تصويري وابسته به امر حسي دانسته شده‌اند. به همين سياق ارسطو نيز امر زباني را برتر از امر بصري مي‌دانست.»

زهرا کمالی، آخرين مقاله اين نشست تخصصي را با عنوان «نگرشی بر پيوند ادبيات و نقاشی و تحول آن از گذشته تاکنون» ارائه كرد.

اين كارشناس ارشد هنري در مقاله خود به بررسی تحولات و اقتضائات و چگونگی تأثير آن‌ها بر شعر و نقاشی پرداخته، گفت: «بروز و ظهور وضعيت اجتماعی و فرهنگی و زمينه‌های اعتقادی يک جامعه در آثار هنری آن جامعه امری انکارناپذير است؛ پس يک رابطه مستقيم و قابل پيش‌بينی بين همه هنرهای يک دورۀ معين، مثل ادبيات يک دوره با ديگر هنرهای آن دوره وجود دارد.»

كمالي در پايان سخنان خود گفت: «اقتضائات اجتماعی دورۀ شعر سنتی و اعتقادات شاعر در خصوص پديده‌های هستی و روابط بين آنهاست که اين شکل از شعر و نگارگری را ايجاب کرده است. همچنين تحولات اجتماعی و ديدگاه‌های ناشی از آن شعر نو و نقاشی نوگرا را ايجاب می‌کند که بين اين دو نيز تناسب منطقی وجود دارد.»

در پايان اين هم انديشي يكروزه، كه با استقبال انبوهي از دانشجويان و استادان ادبيات و علوم انساني و هنرمندان برگزار شد، دكتر ثروتي در مقام رئيس نشست، با تقدير از چنين حركت‌هايي، آن را در جهت احياي رابطه هنر و ادبيات دانسته، ابراز اميدواري كرد كه ماحصل اين نشست در عمل هم ديده شود، و اين راه ادامه يابد.

 
 
 

زمان انتشار: سه شنبه ٢٩ ارديبهشت ١٣٨٨ - ١٢:١٤ | نسخه چاپي

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج




اخبار
اخبار موسسات و زیرمجموعه ها
کلیه حقوق متعلق به این پورتال برای فرهنگستان هنر محفوظ است.