اخبار > هنر شبيه خواني ايراني، در ذات و پايه «تك صدايي»است


قطب الدين صادقي در هم انديشي چند صدايي در هنر ايراني :
هنر شبيه خواني ايراني، در ذات و پايه «تك صدايي»است

 

پس از اتمام پانل نظريه پردازي هم انديشي «چند صدايي در هنر ايراني»، پانل نمايش به رياست عبدالحسين لاله و با حضور چهار سخنران آغاز به كار كرد.

پس از اتمام پانل نظريه پردازي هم انديشي «چند صدايي در هنر ايراني»، پانل نمايش به رياست عبدالحسين لاله و با حضور چهار سخنران آغاز به كار كرد.

در ابتدا عبدالحسين لاله، رئيس پانل، به تشريح آنچه در پانل نمايش به آن پرداخته خواهد شد اشاره كرد و گفت: «به دليل مناسبات باختين با چند صدايي، در اين برنامه اغلب به ميخائيل باختين و اينكه چند صدايي چه نقشي در هنر نمايش ايفا مي‌كند مي‌پردازيم.»

منصور براهيمي، پژوهشگر و مدرس تئاتر، در سخنراني خود با عنوان «چند صدايي در هنرهاي نمايشي» به طرح اين سؤال پرداخت كه «آيا ناچاريم مباحث چند صدايي را در مباحث باختيني محدود كنيم؟»

وي در پاسخ به اين سؤال، افلاطون و مولوي را انديشمنداني دانست كه مي‌توان در آثار آن‌ها نمونه‌هايي از چند صدايي را پيدا كرد و افزود: «مطمئناً افلاطون اولين كسي است كه در مطالب او چند صدايي وجود داشته است، چرا كه نمي‌توان مثلاً در مورد خنده نظر افلاطون را به طور مشخص نشان داد، چرا كه افلاطون نظرات مختلفي مي‌دهد.»

او همچنين مولوي، فردوسي و نظامي‌را در ايران نمونه‌هايي از چند صدايي دانست و افزود: «اصلاً نمي‌توان گفت مثلاً نظر مولوي درباره خنده، گريه، عشق و... ثابت و مشخص است.»

براهيمي‌در ادامه گفت: «مولوي در كتاب مثنوي به انواع ديدگاه‌ها درباره يك موضوع مي‌پردازد، بنابراين نمي‌توان نظر او را در ارتباط با يك موضوع به طور مشخص و قطعي عنوان كرد و نمي‌توانيم بگوييم آثار مولوي تك صدايي است.»

وي علاوه بر مولوي به ديويد بوهن و آثار او با عنوان درباره ديالوگ و درباره خلاقيت كه به حوزه ديالوگ پرداخته است اشاره كرد.

وي با مقايسه دو اثر «تاريخ طبري» و «تاريخ بيهقي»، تاريخ طبري را نوع بارزي از چند صدايي دانست و گفت: «تاريخ طبري نسبت به تاريخ بيهقي چند صداتر است، البته شايد برخي معتقد باشند كه مشخص نيست تاريخ نويس به دنبال چه بوده، اما واقعيت اين است كه تاريخ طبري نمونه يك متن چند صداست كه باختين در تعريف آن مي‌گويد: حتي صداي راوي صداي مسلط نيست.»

وي سپس به مفهوم «كارناوال» در انديشه‌هاي باختين اشاره كرد و درباره ويژگي‌هاي آن گفت: «در كارناوال گفتگوي بي پايان، وجود بدن «كارناوالي» كه فرجام ناپذير و مرگ ناپذير است و همچنين ارتباط اورگانيك خوردن و دفع كردن وجود دارد.»

وي در ادامه افزود:‌ «در مطالعات باختين مفهوم «كارناوال» به طور مشخص با مفهوم «رئاليسم گروتسك» و آثار «فرانسوا رابله» پيوند خورده است. پژوهش‌هاي اجرايي امروز مفهوم «كارناوال» را در همه حوزه‌هاي دخيل، از مردم شناسي، تئاتر، مطالعات فرهنگي و پژوهش‌هاي اجتماعي گرفته تا آيين شناسي، سياست شناسي و حتي احياي معناي «بدن» در فرهنگ مدرن كه در محدوده‌هاي «حيات ذهني» و «سر» باقي مانده است، پي گرفته است.»

او در پايان با اشاره به چند صدايي در آثار ايراني گفت: «مي‌توان آثار و شخصيت‌هاي بهلول، و ملانصرالدين را در اين فضا دوباره مطالعه كرد.»

دومين سخنراني پانل نمايش توسط احسان مقدسي، كارشناس ارشد ادبيات نمايشي با موضوع «باختين و نمايش‌هاي كارناوالي» صورت گرفت.

مقدسي با اشاره به پيوند كارناوال با خنده گفت: «كارناوال خواه ناخواه با «خنده» پيوند مي‌خورد و «خنده» در انديشه كارناوال از نظر باختين جنبه هستي شناسي دارد.»

وي با اشاره به گفتگوهاي دوگانه سقراطي ادامه مي‌دهد: «سقراط مي‌گويد من آنقدر دانا هستم كه هيچ نمي‌دانم، اين جمله سقراط، نظام دو پهلو و انكاري او را ترسيم مي‌كند. باختين به انديشه‌هاي ارسطو نيز اشاره مي‌كند كه مسئله خنده را با فلسفه پيوند مي‌دهد و در جمله معروف خود مي‌گويد: انسان يگانه موجودي است كه مي‌تواند بخندد.»

مقدسي همچنين گفت: «بعد از قرون وسطي هر چيز كه خنده آور است، از گفتمان رسمي‌رانده مي‌شود و به بستر فرهنگ عامه كشيده مي‌شود. اين اتفاق پيش زمينه‌اي براي ايجاد كارناوال به عنوان جشن‌هاي عمومي‌شامل جشن‌هاي خياباني و جشن ديوانگان است.»

وي در تشريح كاركردهاي كارناوال گفت: «در كارناوال از هر چه كه رسمي‌است، مثل نظام فئودالي، انتقاد مي‌شود. كارناوال پيوند ناگسستني با آزادي دارد و در آن مردم آزادند هر كاري كه دوست دارند انجام دهند. كارناوال هيچ رابطه‌اي با فرهنگ‌هاي رسمي‌مثل كليسا ندارد؛ بلكه با فرهنگ عامه پيوندي تنگاتنگ دارد. در كارناوال‌ها از سانسور و كارهايي كه مردم از انجام آن منع مي‌شوند، خبري نيست.»

مقدسي در پايان در ارتباط كارناوال و خنده اضافه مي‌كند: «در كارناوال فرد به ديگري مي‌خندد، ديگري به او مي‌خندد و حتي فرد به خود مي‌خندد. در خنده كارناوالي «خود خالق» نيز در آن حضور دارد.»

قطب الدين صادقي، عضو هيئت علمي‌دانشگاه هنر و معماري، به عنوان سومين سخنران پانل نمايش به «بررسي چريكه‌ها و مراسم ميرنوروزي با رويكرد گفتگومندي و چند صدايي» پرداخت. وي در آغاز گفت: «پنهان نمي‌توان كرد كه تا ظهور مدرنيته، كه آغازش با دارالفنون و انقلاب مشروطه بود، به دليل تاخت و تاز بي وقفه اقوام وحشي بيگانه و نابساماني اوضاع اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي ناشي از آن «فرهنگ رسمي» ايراني سخت با گفتگومندي و چند صدايي بيگانه بود.» صادقي در ادامه گفت: «اگر نگاهي به جهان بيني آثار ادبي حماسي، تغزلي و عرفاني، يا ساختار «تك نوازي» موسيقي سنتي بيندازيم، يا بعد ايجابي و تبليغي هنر شبيه خواني ايراني، به عنوان برترين تجلي ذوق هنر نمايشي ايراني را در نظر بگيريم، مي‌بينيم در ذات و پايه، هر سه نوع اين آثار به نحوي شگفت انگيز «تك صدايي» اند و با گفتگومندي فاصله فراوان دارند.» وي همچنين گفت: «از اين نظر به گمان ما هر گونه تلاش براي جستجوي هنر چند صدايي در تاريخ هنر ايران به سنت‌هاي كهن‌تر يا هنرهايي بر مي‌گردد كه به نظر بنده هنر «غيررسمي» محسوب مي‌شوند. مهم‌ترين ويژگي اين هنر كه در طول تاريخ به انحاء گوناگون تلاش كرده است تا از چنبره كنترل، ديدگاه و تفسير «هنر رسمي» بگريزد، «مردمي» بودن آن است و اين راهنماي بزرگ ما در مطالعه اين گونه آثار مي‌تواند باشد، زيرا تنها به آرمان‌ها و آرزوها و مسائل «مردم» پاي بند است.» وي با اشاره به هنر «چريكه خواني» يا «بين خواني» كُردي به عنوان يكي از مهم ترين هنرهاي «مردمي» يا «غيررسمي» كه طي قرون به گونه‌اي معجزه آسا نگهداري و پاسداري شده است افزود: «چريكه روايتي منظوم توأم با موسيقي و آواز است كه هم در مجلس عزا و هم در مجلس عروسي (سوگ و سور) خوانده مي‌شود.»

صادقي با تشريح چريكه‌هاي «سواره»، «زنبيل فروش»، «صيدوان»، «شيخ مند» به جايگاه اين آيين‌ها در فرهنگ غير رسمي ‌اشاره ‌كرد و به طور خاص به جشنواره يا مراسم آييني «ميرنوروزي» كه به «مير ميران» نيز شهرت دارد پرداخت و گفت: «در جشنواره ميرنوروزي، كه به دست گرفتن همه امور سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي شهر در روزهاي آخر سال و به مدت چند روز در دست دلقكي مردمي ‌و همراهان اوست، ما چكيده و تجلي تمام ارزش‌هاي هنر و گفتگومندي چريكه‌ها را خواهيم ديد و اغراق آميز نيست، اگر بيفزاييم، چنانكه بخواهيم امكاني جدي و نمونه‌اي بزرگ براي «چند صدايي» بودن در فرهنگ «مردمي» ايران جستجو كنيم، بي گمان مراسم آييني و كهن «ميرنوروزي» بهترين مثال است.» صادقي همچنين در بخشي از سخنان خود به ويژگي‌هاي هنر مردمي‌مي‌پردازد: «هنر مردمي‌ در شكل و محتوي توسط مردم و براي مردم عادي ايجاد شده است نه براي نخبگان جامعه و اجرايش توسط خود مردم است و بدون هيچ حد و مرزي در دسترس مردم است. هنر مردمي‌هنري بسيار ماندگار است و در نهايت هنر مردمي، ‌هم از درون مايه برخوردار است و هم ساختارگرايي‌اش رو به كثرت است.»

اردشير صالح پور، پژوهشگر و مدرس دانشگاه، به عنوان آخرين سخنران پانل نمايش به «سوگچامه حماسي دويت خون (داوود خان)» پرداخت.

وي در توصيف اين روايت گفت: «تمامي ‌اين روايت تنها از طريق شعر كه شاعر آن معلوم نيست به ما رسيده است و جزو ادبيات فولكوريك ايل بختياري به شمار مي‌رود. گفتگومندي، مناظره و ايجاد فرصت و حضور براي شخصيت‌هاي مختلف بي هيچ گونه نتيجه گيري و جانبداري، از خصيصه‌هاي ممتاز اين روايت تاريخي است. برخلاف ژانر ملودرام، اثر سياه و سفيد نيست؛ بلكه شخصيت‌ها خاكستري به شمار مي‌روند. علاوه بر آن ما نمي‌توانيم در اين اثر قهرمان و ضدقهرمان را تشخيص دهيم و گاه جاي اين دو با هم عوض شده و خواننده به فراخور مي‌تواند به هر كدام حق دهد كه دست به چنين كاري زده باشد.»

صالح پور در توضيح سوگچامه حماسي «دويت خون» اضافه كرد: «در اين روايت سرانجام خواننده يا شنونده ناگزير از ديدگاه‌هاي مختلف و نظريات قهرمان يا ضدقهرمان عبور كرده و برحسب عواطف و دريافت‌هاي خود با موضوع ارتباط برقرار مي‌سازد.»

وي در ادامه به چگونگي سرايش اين روايت پرداخت و گفت روش سرايش به اين شكل بوده كه پس از حادثه اي درخور، پس از شكست يا پيروزي،‌افراد پيرامون حادثه مزبور به بحث مي‌پرداختند و هدف آن بيعت بستن براي آن روايت بوده است؛ در اين جمع شعرا، و نوازندگان نيز حضور داشتند.

صالح‌پور در پايان با اشاره به ديدگاه‌هاي مختلف كه در سوگچامه فوق آمده اين اثر را نمونه بارز چندصدايي در هنر ايراني دانست.

 
 
 

زمان انتشار: چهارشنبه ١٢ اسفند ١٣٨٧ - ١٠:٣٧ | نسخه چاپي

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج




اخبار
اخبار موسسات و زیرمجموعه ها
کلیه حقوق متعلق به این پورتال برای فرهنگستان هنر محفوظ است.