اخبار > نشست روش‌هاي ميداني و منابع غيرچاپي پژوهش برگزار شد


نشست روش‌هاي ميداني و منابع غيرچاپي پژوهش برگزار شد

 

نشست «پژوهش‌هاي ميداني و منابع غيرچاپي پژوهش در هنر» درحالي برگزار شد كه بيشتر شركت‌كنندگان آن بر اين نكته تاكيد داشتند كه اين نوع تحقيق در كشور ضعيف است و بايد از حالت كتابخانه‌اي خارج شود تا به يك روش نو و حتي ميان رشته‌اي در اين زمينه رسيد.

نشست «پژوهش‌هاي ميداني و منابع غيرچاپي پژوهش در هنر» درحالي برگزار شد كه بيشتر شركت‌كنندگان آن بر اين نكته تاكيد داشتند كه اين نوع تحقيق در كشور ضعيف است و بايد از حالت كتابخانه‌اي خارج شود تا به يك روش نو و حتي ميان رشته‌اي در اين زمينه رسيد.

نشست «پژوهش‌هاي ميداني و منابع غيرچاپي پژوهش در هنر» 25 آذر در چند بخش «پژوهش در نسخه‌هاي خطي هنر»، «پژوهش هنر و موزه ها»، «پژوهش هنر و پايگاه‌هاي تاريخي و باستان‌شناسي»، «روش‌هاي ميداني پژوهش هنر در ايران» و «پژوهش هنر و آثار معماري و شهرسازي» از سوي پژوهشكده هنر در ساختمان مركزي فرهنگستان هنر برگزار شد. فريبا افكاري، استاد دانشگاه در ابتداي اين نشست در مورد مشكلات پژوهش در هنر گفت: «در پژوهش هنر مسائلي وجود دارد كه ابتدا بايد آنها را بررسي كرد. اينكه دانشجويان هنر تا چه حد با نسخه هاي خطي آشنايي دارند، آيا اطلاعاتي از وجود و انتشار اين نسخ وجود دارد و روش تحقيق و پژوهش ميداني مهم پژوهش هنر در نسخ خطي چقدر است از جمله اين مشكلات هستند.»

او در مورد نسخه هاي خطي ابراز داشت: «نسخ خطي شايد يكي از مهم ترين منابع علمي براي تحقيق باشند كه بايد از جنبه هاي مختلف مورد توجه قرار بگيرند. پس توجه به جنبه هاي مختلف علمي نسخه شناسي مي تواند راهگشا باشد. پژوهشگر بايد مراجع و محدوديت هاي اين حوزه را بشناسد.»

افكاري يكي ديگر از اين مشكلات را دسترسي محدود محققان به منابع برشمرد: «يكي از اين محدوديت ها، دسترسي كم به اين نسخ است. بانك هاي اطلاعاتي بسيار مهمي در اين زمينه مانند «آقا بزرگ» تاسيس شده است اما نكته در اينجا است كه خيلي از محققان اين حوزه متاسفانه اهل همان فن نبودند. يكي از مهم ترين آثار خطي، كتابي متعلق به مهدي بياني است و هنوز يكي از معتبرترين منابع خارجي به حساب مي آيد اما وقتي به زندگي اين محقق نگاه مي‌كنيم، مي بينيم او نقاش و خوشنويس نبوده است اما كتاب او هنوز جز مهم ترين منابع است.»

او سپس به لزوم ايجاد تحقيق هاي ميان رشته اي اشاره كرد:«جا دارد محققاني در هر حوزه با نگاه به آن حوزه وارد شوند. اين نكات نشانگر آن است كه بايد يك نگاه فرا رشته اي يا ميان رشته اي درباره پژوهش هاي هنري شكل بگيرد. غربي ها با كار ميان رشته اي توانسته اند به اين امر دست پيدا كنند.»

عبدالله انوار، محقق نيز در ادامه در مورد موسيقي علمي كه تا زمان حكومت صفويه در ايران رواج داشته است، صحبت كرد: «ما تا قرن نهم موسيقي علمي داشتيم ولي با پيدايي حكومت صفويه اين نوع موسيقي به موسيقي رديفي تبديل شد. موسيقي علمي از روابط رياضي در موسيقي صحبت مي كند و مي بينيم كه توانسته است چه پيوندي ميان موسيقي و رياضي برقرار كند. رياضي مسائلي را مطرح كرده است كه با آن مي توانيم بزرگ ترين كارهاي موسيقي را ارائه كنيم اما براي بدست آوردن منابع موسيقي علمي چاره اي نداريم كه از نسخ خطي استفاده كنيم.» او در تشريح موسيقي علمي گفت: «اگر رياضي را در موسيقي استفاده كنيم، كافي است تنها چند عدد را در كنار هم قرار دهيم تا يك دستكاه موسيقي ايجاد شود. موسيقي علمي يكي از رشته هاي بزرگ اين مملكت بوده است و ما در باب كوبه اي توانسته ايم، قسمتي از اطلاعات را از نسخ خطي استفاده كنيم ولي در باب ملودي براي بدست آوردن اطلاعات با مشكل مواجه شده ايم. هنر شنيداري براي مخاطب خود از حسي استفاده مي كند كه در كارهاي نوشتاري به چشم نمي خورد و موسيقي علمي با مهم ترين مسئله اي كه با عقل سروكار دارد، پيوند مي خورد.» او افزود: «در اين نشست موضوع ما موسيقي است كه با نوشتار سروكار دارد و در آن موسيقي را به پرسش كننده مي‌شناساند. همانطور كه فارابي مي‌گويد در اين نوع موسيقي، بحث اصلي روايات موسيقي است. اين شاخه موسيقي از روابط اموري بحث مي كند كه در موسيقي به «بعد» معروف است. فارابي اعتقاد دارد كار موسيقي، علت غايي است نه مادي و براي همين مي گويد رياضي بايد از موسيقي كنار برود. اشتباه فارابي در همينجاست چون موسيقي با بعد سروكار دارد و مباحث رياضي و نظري در آن مطرح است. به اين ترتيب ما موسيقي نظري داشتيم.» انوار در مورد كتاب هايي كه در زمينه موسيقي علمي نوشته شده است، اظهار داشت:«بهترين كتاب در اين زمينه «موسيقي كبير» است كه متاسفانه در طي زمان از رفته ولي همين مقدار هم كه باقي مانده، مقداري از اطلاعات را براي ما به جاي گذاشته است. كتاب ديگري كه در مورد موسيقي علمي باقي مانده «رسائل» نوشته يعقوب كنزي است و پس از آن كتاب «تاريخ دقيق» اخوان الصفا بدست ما رسيده. بعد از آنها به كتاب بوعلي سينا مي رسيم. او در بخشي از كتاب «شفا» به موسيقي پرداخته و در «دانشنامه علايي» و «نجات» هم به صورت جزيي به موسيقي پرداخته است. به دنبال آن در قرن هفتم دو كتاب نوشته شده است. ارموي كتاب هاي «شرفيه» و «ادوار» را نوشت. البته شرفيه براي شرف الدين جويني نوشته شده است و اصل آن مأخوذ از فارابي است.» اين محقق ادامه داد: «مراغي هم از جمله كساني بوده كه علاوه بر مهارت در تئوري، در بخش عملي هم ماهر بوده است. «مقاصد الارحان»، «جامع الارحان» و «كنز الارحان» از كتاب هاي مراغي هستند. اما متاسفانه در دوره صفويه كم كم موسيقي نظري از بين رفت كه پيوند ميان زيباترين هنرها با عميق ترين مسائل عقلي بود. پس از آن موسيقي رديفي رواج يافت كه در دوره قاجار به اوج خود رسيد.» مهدي حسيني، نقاش و استاد دانشگاه هم به فراواني منابعي كه مي توانند مورد تحقيق قرار بگيرند، اشاره كرد: «در مورد مباني نظري مرتبط با هنرهاي سنتي و تجسمي، تعداد كتاب ها از انگشتان دست نيز تجاوز نمي كند وليكن در مقابل، منابع تصويري فراواني داريم كه جاي كار زيادي دارد. در تهران كاخ موزه گلستان، موزه ملك، موزه رضاعباسي، مسجد سپه سالار و موزه هنرهاي معاصر انباشته از منابع تصويري زيادي هستند.» او يكي از مشكلات پژوهش در هنر را اينگونه بيان كرد:«قبل از شروع ايجاد دوره هاي تحصيلات تكميلي، هميشه اين مشكل را داشتيم كه چگونه بايد منابع موجود را بررسي كرد. هميشه جواب مي شنيديم كه نيروي انساني شايسته به مقدار كافي نداريم اما بعد از ايجاد دوره هاي تحصيلات تكميلي و وجود دانشجويان حرفه‌اي‌تر كه امروزه مشغول تحصيل هستند، متوجه شديم در اين سال ها نيروي انساني و متخصص لازم براي بررسي اين منابع را در اختيار داريم. در نخستين سال ها، دانشجويان تحصيلات تكميلي عطش زيادي براي بررسي منابع خارجي داشتند. بعد از چند سال كه توانستيم به آنها آموزش دهيم، ما منابع ارزشمندي زيادي در كشورمان براي تحقيق داريم، توانستيم بسياري از جوانان را به سمت مراكز نگهداري اين مابع سوق دهيم با اين حال متاسفانه در بيشتر مواقع، همكاري لازم با آنها صورت نمي گرفت.»

اين نقاش درباره اهميت اين پژوهش ها توضيح داد: «تحقيق در اين آثار بيداري جوانان نسبت به منابع تصويري كشورمان را ايجاد مي كند. وقتي منابع سنتي خودمان را به شاگردان نشان داديم و آثار سنتي خود را با نقاشي مدرن مقايسه كرديم، متوجه شديم، المان هايي از فرهنگ سنتي در آثار مدرن وجود دارد. زماني كه اين مسائل را به جوانان آموزش مي دهيم، براي نسل جوان مسجل مي شود كه اگر دوباره به منابع فرهنگي و هنري خودمان را بررسي مجدد كنيم، مي توانيم پايگاه محكم و مستقلي براي فرهنگ و هنر ايراني داشته باشيم. مرقع گلشن در كاخ گلستان از جمله منابعي است كه هنوز روي آن تحقيق زيادي صورت نگرفته است.»

بابك خضرايي، پژوهشگر هم در تحليل مشكلات تحليل هاي هنري گفت:«ما مشكلات زيادي براي بررسي منابع داريم. بعد از آنكه فهميديم رساله يا منبع خطي را پيدا كرديم با دو مسئله مواجه مي شويم كه رساله در داخل يا خارج كشور است. يكي از مشكلات ما در داخل كشور، محدوديت دسترسي به نسخ خطي است. اگر هم منبع در خارج از كشور باشد، به احتمال زياد يكي از آن كشورها، تركيه است. متاسفانه تركيه درحال رقابت با ما است و براي همين تمايلي ندارند ايراني ها به اين منابع دسترسي پيدا كنند.»

او اضافه كرد: «اگر در كشورهاي ديگر باشد، باز هم دسترسي به آنها خيلي سخت است يعني چنانچه قرار باشد از طريق اينترنت نسخ خطي را براي ما بفرستند، با مشكلات بانكداري جهاني و نحوه پرداخت پول روبرو هستيم. حالا اگر مشكلات اينچنيني برطرف شد، يكي از مسائل ديگر، مشكلات ابزاري است مثلا در مورد موسيقي، حروف ابجدي داريم همچون «ج» كه سه نوع معني در موسيقي مي دهد و براي همه آنها يك علامت بكار مي رود درحالي كه هريك از اين سه نوع معاني متفاوتي مي دهد. فرهنگستان ادب بايد علائمي را براي اين كاربردها ايجاد كند.»

خضرايي در پايان سخنانش براين نكته تاكيد كرد كه نسخ را بايد در وهله اول دوست داشت و بعد روي آن تحقيق كرد. به دنبال آن نشست «پژوهش هنر و موزه ها» برگزار شد. زهره روح فر، محقق در توضيح رابطه ميان هنر و موزه ها گفت:«يك شي تاريخي فرهنگي را مي توانيم از نظر فني، فرهنگي و تاريخي مورد بررسي قرار دهيم. آنچه به عنوان فن و شناخت شي از آن ياد مي كنيم، در هنر هم كاربرد دارد از جمله لعاب زرين فام. بسياري از محققان كاشان در اين مورد بررسي هايي انجام داده اند و بر اثر اين تحقيق ها متوجه شديم، كاشان مركز توليد اين نوع سفال بوده است ولي نه به عنوان مركز اصلي رنگ نقره فام بلكه در كاشان براي رسيدن به اين رنگ، از سنگ خون كه در كاشان وجود داشته است،استفاده مي كردند تا تلألو سنگ زرين فام بدست آيد.»

او ادامه داد: «زمان آن رسيده است كه مطالعاتمان در مورد موزه ها گسترش پيدا كند. وقت آن رسيده است كه اشياي موزه هايمان را از ديدگاه هاي مختلف علوم زيستي، شيمي، مسائل فرهنگي و جغرافيايي بررسي كنيم و اينجاست كه مطالعات ما در مورد يك شي مي تواند منبع مطالعاتي زيادي در شاخه هاي ديگر شود تا به مكاتبي كه در يك دوره خاص وجود داشته است، منجر شود. از اشياي موزه اي مي توان به عنوان يك منبع مطالعاتي استفاده كرد. موزه هاي ما بايد از نظر ايجاد آزمايشگاه ها قوي تر شوند و كارهاي گروهي در مورد مطالعات اشيا موزه اي شكل بگيرد.»

روح فر درباره لزوم استفاده از اشياي موزه اي به عنوان يك منبع مطالعاتي عنوان كرد: «در وهله اول ارائه اشيا در موزه بسيار مهم است يعني اگر در يك موزه اين پيام اصلي وجود نداشته باشد، دسترسي به اطلاعات غيرممكن است. تهيه آرشيو عكس و اطلاعات صحيح و علمي بايد در موزه ها صورت بگيرد. متاسفانه بسياري از موزه ها عكس ندارند. در هيچ كجاي دنيا خود نسخ خطي را در اختيار دانشجويان قرار نمي دهند اما ميكروفيلم هايي تهيه مي كنند كه انها را در اختيار پژوهشگران قرار مي دهند.»

اين محقق به رابطه ميان مراكز فرهنگي و علمي اشاره كرد: «اطلاعات آرشيوي موزه ها صرفا نبايد در مورد اشيايي باشد كه در موزه به نمايش گذاشته شده است، پس همكاري مراكز علمي و موزه ها بيش از اين بايد باشد. در خيلي از موارد خواسته هاي سازمان هايي كه قصد دارند از منابع موزه ها استفاده كنند، نامشخص است و براي همين مسئولان موزه ها براي ارائه همكاري و كمك دچار سردرگمي مي شوند. اين تعاريف و همكاري ها بايد در قالب يك چهارچوب مطرح شود.»

او در جمع بندي سخنانش گفت: «اگر گردآوري، حفاظت، جمع بندي و معرفي را سه وظيفه موزه ها بدانيم، به اين نكته مي رسيم كه معرفي مبتني بر پژوهش صحيح است. اگر تعاريفي از موزه ها داشته باشيم و فهرستي از موزه ها تهيه كنيم، كارمان بسيار راحت تر است. متاسفانه در خيلي از شهرستان هاي ما موزه ها فاقد اين تعريف هستند. بروشور و كاتالوگ هاي تخصصي هم يكي از مقدمات معرفي است كه متاسفانه در بيشتر موزه هاي ما وجود ندارد. ما بايد به اين نكات بيشتر توجه كنيم.»

محمدرضا رياضي، كارشناس موزه داري در دنباله نشست در مورد نسخ خطي گفت: «نسخ خطي از ديدگاه هاي مختلف مورد نظر هستند. بخشي از نسخ خطي به عنوان قسمتي از تاريخ ما محسوب مي شوند اما براي مطالعه آنها به عنوان يك منبع، مشكلات زيادي وجود دارد به عنوان مثال ما امكانات فني نداريم كه بتوانيم نسخ خطي را عرضه كنيم. تعدادي كتاب و تصوير در اين زمينه منتشر شدند كه نظرياتي را بوجود آورد ولي بسياري از منابع در كتابخانه هايي وحود دارند كه هنوز مورد بررسي و انتشار قرار نگرفته اند. تعداد قابل ملاحظه اي از نسخ خطي در كتابخانه موزه ملي و كاخ موزه گلستان نگهداري مي شود كه تنها گلچيني از آنها چاپ شده است.»

او ديگر مشكل محققين پژوهش هنر را اين‌گونه بيان كرد: «هنر بايد به زبان روز ارائه شود. بايد تلاش كنيم زباني شكل بگيرد كه اگر شرايطي فراهم شد، نسخ خطي بار ديگر مورد تحقيق قرار بگيرد. متاسفانه براي دانشجويان هنر ما فهرستي از اين آثار ارائه نشده است. ما بايد با زبان جديد به سراغ نسخ خطي برويم. هنر همواره در طول تاريخ ما نوعي زبان بي زبان بوده است كه هنرمندان سعي مي كردند حرفهايشان را به صورت ملايم تر از اين طريق منتقل كنند.» رياضي نقصان ديگر را در نحوه ارائه يك تحقيق قلمداد كرد:«يكي از ضعف هاي عمده ما ارائه كار است يعني مواد و اطلاعات داريم اما در ارائه آنها ضعيف عمل مي كنيم مثلا يكي از محققان، بيشتر سفرنامه هاي بعد از دوران صفويه را گردآوري كرده بود اما در ارائه و انتشار آن با مشكل مواجه شد.»

پس از آن نشست «پژوهش هنر و پايگاه هاي تاريخي و باستان شناسي» برپا شد كه ميرعابدين كابلي، به عنوان باستان شناس گفت: «هدف باستان شناسي اين است كه ديروز را آنچنان كه هست به نمايش بگذارد. سنگ لاجورد تنها در دو نقطه دنيا وجود دارد. در شمال افغانستان و ديگري در آمريكاي جنوبي. حالا وقتي آثار هنري دنياي كهن را بررسي كنيد، هركجا به سنگ لاجورد برسيد، مي دانيد متعلق به شمال افغانستان است. از اين طريق است كه باستان شناسي و هنر به يكديگر پيوند مي خورند.»

او در توضيح بيشتر اين رابطه تصريح كرد: «يكي از كارهاي باستان شناسي، بررسي وضعيت هنري اشيا است تا متوئجه شويم اينهمه نقش و نقوش روي آثار چه بوده است. امروز كار بستان شناسي اين است كه اين نقش ها را تفسير كند تا بفهمد اصلا چرا ظروف به اين شكل و شمايل ساخته مي شدند. البته گاهي برخي باستان شناسان غربي اصطلاحاتي براي اشيا تاريخي بكار مي برند كه گاهي خيلي مضحك است مثلا براي يكي از ظرف هاي كشف شده عنوان سالادخوري گذاشته شده بودند. مسلما مردمان گذشته، سالاد نداشته اند و اينجاست كه مردم شناسي تاريخي بايد بكار گرفته شود تا هريك از اين موضع ها بيشتر روشن شود.»

كابلي در نتيجه گيري اين مطلب افزود: «با اين تفاسير مي بينيم يكي از كارهاي باستان شناسي ارتباط فرهنگي است. وقتي اشيايي از تمدن بين النهرين را با تمدن جيرفت مقايسه مي كنيم، متوجه مي شويم خيلي از نقوش شبيه هم هستند. باستان شناسي از همه علوم استفاده مي كند چون براي رسيدن به يك نتيجه خوب بايد از علوم ديگر هم استفاده كرد.» ناصر چگيني، ديگر باستان شناس شركت كننده در اين برنامه در تضويح كاركرد اين علم عنوان كرد: «باستان شناسي از طريق بقاياي باقي مانده گذشته به تحليل و تفسير مي پردازد ولي اين علم با عنوان باستان شناسي و هنر در ايران بوجود آمد و همينجا بود كه رابطه ميان اين دو حوزه شكل گرفت. امروزه در حوزه قوانين بين المللي از ميراث فرهنگي به عنوان ذخيره بشري صحبت مي كنند. آثار هنري گذشتگان هم به همين معنا هستند. برخورد با آثار هنري كه از گذشته به ما رسيده، نيازمند شرايطي است كه به شناخت و ارزيابي احتياج دارد. در عين حال كه بايد ببينيم مي خواهيم اين آثار را در كجا بكار ببريم.»

او بر لزوم يك پيوند عاطفي با اشيا گذشته تاكيد كرد: «در اين راه بايد يك رابطه عاطفي با گذشته مان ايجاد كنيم. براي كساني كه به گذشته رجوع مي كنند بايد اين آگاهي بوجود بيايد كه از زندگي گذشته براي آشنايي با زندگي خودمان استفاده مي كنيم. حالا بخشي از اين ذخيره بشري، كالبد اشيا و بخش ديگر ،اطلاعاتي است كه استخراج مي شود تا منجر به شكل گيري دخيره ملي شود.»

اين كارشناس باستان شناسي ادامه داد: «از طريق باستان شناسي به مباحث ناشناخته هنري رسيده ايم كه تاكنون شناخته نشده بودند. در بدست آوردن اطلاعات از گذشته حتما بايد حفاظت مدار رفتار كنيم. امروزه در تمام قواعد ميراث فرهنگي اولين نكته، حفاظت است.

ما بايد نسبت به اثر نگاه حرفه اي و عاطفي داشته باشيم و در نگهداري آن كوشا باشيم. تاريخ و هنر يك مجموعه بهم بافته هستند كه به زيبايي بهم پيوند خورده اند.»

همچنين حميد چوبك، باستان شناس در مورد اين علم ابراز داشت: «باستان شناسي شناخت هويت ما است و اگر بفهميم چه كساني بوده ايم، شايد بتوانيم جايگاه خودمان را درجهان پيدا كنيم. پايگاه هاي ميراث فرهنگي مي توانند كار حفاظت را انجام دهند و در پايش مدارم، اطلاعات را بوجود آوردند.»

در بخش ديگري از اين برنامه نشستي با نام «روش هاي ميداني پژوهش هنر در ايران» برگزار شد كه مهرداد احمديان، پژوهشگر هنر در مورد انواع تحقيق گفت: «وقتي محققي يك اثر هنري را درحال خلق شدن مي بيند، پژوهش ميداني انجام داده است. زماني كه محقق به سراغ آرشيوها مي رود، تحقيقات آرشيوي صورت گرفته است. مدل ديگر تحقيقات، آزمون و خطا است و تاحدي مي تواند زيرمجموعه تحقيق هاي ميداني باشد. مؤلف زمان هايي مي تواند در تحقيقات ميداني وارد عمل شود كه نحوه تعامل جامعه با اثر هنري را بررسي كند. پژوهشگر بايد ابتدا مدل تحقيق را بررسي كند.» او در ارزيابي خود از وضعيت تحقيق ميداني در آثار هنري گفت: «وضعيت تحقيقات ميداني در بخش هنر بسيار ضعيف است. دانشجويان ما در كتابخانه ها مي نشينند و كتاب ها را بررسي مي كنند اما در اين تحقيقات كتابخانه اي توليد دانش صورت نمي گيرد فقط دسته بندي دانش انجام مي شود. به خاطر كمي روش هاي تحقيقات ميداني، توليد دانش در دانشگاه هاي ما ضعيف بوده است.»

حميد كشميرشكن، ديگر پزوهشگر شركت كننده در اين نشست در مورد روش هاي تحقيق ميداني در هنر توضيح داد: «سنت تحقيق ميداني به مردم شناسي مربوط مي شود ولي در واقع اين نوع روش، كيفي است. سنت تحقيق ميداني هنر با دو نوع اطلاعات روبرو است. اطلاعات اوليه كه از طريق مصاحبه و مشاهده استخراج مي شود و مرحله دوم اطلاعات دسته بندي شده است. يكي ديگر از روش هاي تحقيق مستندسازي است كه با پرسشنامه و مصاحبه بدست مي آيد.» او با بيان اينكه مطالعات فرهنگي، زمينه محور و روان شناسانه از جمله روش هاي تحقيق ميان رشته اي هستند كه در تاريخ هنر مدرن امروز بكار گرفته مي شوند، گفت: «در مورد تحقيق ميداني در زمنيه هنر مي توان گفت شرح حال نگاري يكي از روش هايي بوده است كه امروزه از آن به عنوان يك منبع استفاده مي شود و مي توان اطلاعاتي درباره هنرمندان و هنرهايي كه در گذشته رواج داشته است، بدست آورد. بااين حال نبايد فراموش كرد جوهره شخصي و باورها در فرايند تحقيق ميداني تاثير گذار بوده است كه ضمن تحقيق بايد به آن توجه كرد تا تحقيق ما دچار خطا نشود.» محمدميرشكرايي، مردم شناس در مقايسه وضعيت هنر در گذشته و امروز گفت: «هنر به مفهوم امروزي آن يعني ايجاد خلاقيت، زمان هاي گذشته مطرح نبوده است. در گذشته به شكل زيباتر، قوي تر و بهتر هر شي يا موضوع هنر اطلاق مي شد.»

او سپس به تشريح رابطه ميان عناصر يك جامعه پرداخت: «رابطه محيط طبيعي، اجتماعي و باورها در رابطه با انسان هيمشه موضوع مورد بررسي فرهنگ بوده است. كل اجزاي اين رابطه يك سيستم را تشكيل مي دادند كه در نهايت دريافت هاي انسان ها استخراج مي شود و هنر از جمله اين بحث ها است. در مقابل هر دريافتي، رفتاري صورت مي گيرد. وقتي دريافت و رفتار ادامه پيدا مي كند، به الگويي تبديل مي شود و اينجاست كه هنر هم مطرح مي شود.» ميرشكرايي درباره وظيف مردم شناس در پژوهش اثر هنري اظهار داشت: «وقتي مردم شناس سراغ يك هنرمند مي رود، به دنبال اين مسئله نيست كه در مورد ظرايف كار و ريزه كاري هاي او پرس و جو كند زيرا او به سراغ هنرمندان رفته است تا جايگاه هنر را در بستر آن جامعه و فرهنگ بررسي كند.» اين پژوهشگر اضافه كرد: «يكي از مواردي كه بايد در تحقيق هنر به آن پرداخت موضوع هاي دوگانه است مانند اين بحث كه اساسا هنر متعد است يا غير متعهد، مادي است يا معنوي و..پس از اين سوال ها زماني كه وارد ميدان تحقيق مي شويم، بار ديگر تقسيم بندي هاي دوگانه پيش مي آيد. آنچه اينجا اهميت پيدا مي كند، توجه به اين نكته است كه ما در بحث روش تحقيق ميداني كار مردم نگارانه يا هرنگارانه انجام مي دهيم نه هنرشناسانه چون در كار مردم نگارانه از ضبط و ثبت استفاده مي كنيم تا تحليل و بررسي كنيم. اولين كاري كه هميشه تاكيد داشتيم اين بود كه خوب ببينيم و خوب بشنويم.» او در مورد مراحل ديگر تحقيق ميداني تصريح كرد: «مرحله بعدي مصاحبه است يعني اينكه ببينيم چه فردي را براي مصاحبه انتخاب كنيم و بعد از آن مرحله ثبت و ضبط است كه خوشبختانه با تكنولوژي هاي امروز خيلي دقيق تر شده است. اولين سوال در پژوهش مردم نگارانه اين است كه «براي چه اين تحقيق را انجام مي دهيم؟» و بعد اينكه چه زماني، توسط چه كساني، با چه موادي و مصالحي اين اثر خلق شده است؟» محمدرضا خاكي، كارشناس هنرهاي نمايشي هم از دشواري هاي روش هاي تحقيق ميداني در اين هنر گفت: «نمايش و شاخه هاي آن شايد از شوارترين بخش هاي پژوهش هنر هستند. شايد در لحظه بوجود مي آيند و در لحظه از ميان روند. برخي از شكل هاي نمايشي در برخي از فرهنگ ها، كاركرد زماني و مكاني دارند. هر نوع تظاهراتي كه داراي سازماندهي است، شاخصه هاي نمايش دارد.» خاكي عنوان كرد: «اگر مي خواهيم مطالعه ميداني را انجام دهيم، بايد چگونگي سازماندهي را بررسي كنيم. بسياري از مطالعاتي كه در يك قرن اخير انجام شده است، مار را به سمتي سوق مي دهد كه نشانگر اين است كه بايد در نمايش از تحقيق هاي ميداني استفاده كرد مثلا يك نوع آيين در نوع خودش يك نوع سازماندهي ايجاد مي كند كه زمينه اي براي تحقيق مي شود.» او همچنين بر لزوم ايجاد يك مركز پژوهشي در اين هنر تاكيد كرد: «شكل دادن به يك مركز پژوهشي عملي، نياز امروز هنرهاي نمايشي است. متاسفانه بيشتر نمايش نامه هاي ما در كتابخانه ها هستند درحالي كه نمايش ها بايد شكل اجرايي پيدا كنند و به ميان مردم بيايند تا ما بتوانيم روي آنها تحقيق كنيم و بفهميم چه اتفاقي مي افتد و نقش ها چگونه شكل مي گيرند.»

در پايان هم نشست «پژوهش هنر و آثار معماري و شهرسازي» برگزار شد كه محمد رحيم زاده، كارشناس معماري گفت: «ما علوم كاربردي داريم كه در خدمت انسان هستند. برخي علوم، ذاتا براي انسان فايده دارند مانند علوم ديني. برخي رشته ها جهت اينكه خدمتي در زندگي عرضه مي كنند، در زندگي مفيد فايده هستند مانند گردشگري اما تاريخ نه به اين معنا مفيد يا ذاتاً مقدس و نه مفرح است. پس تاريخ به چه درد مي خورد؟ تاريخ بيشتر سعي مي كند تا خط سير انسان را نشان دهد.»

غلامرضا اسلامي، محقق نيز در مورد انجام يك تحقيق توضيح داد: «همه ما ممكن است با يك ديد به پژوهش نگاه نكنيم. پژوهش در انگليسي research است نه search. گاهي ما search يا جستجو مي كنيم و نكته جديدي را كشف مي كنيم. درحالي كه پژوهش يعني اطلاعات را بدست آوريم و به موضوع هاي جديد دسترسي پيدا كنيم. براي انجام تحقيق بايد فرضيه سازي كنيم و مطالعاتي صورت بگيرد. درحالي كه در سطح دانشگاه هاي ما اطلاعات تنها دسته بندي مي شوند. ما بايد فرضيه اي داشته باشيم و نظريه پردازي كنيم تا بتوانيم پژوهش هاي علمي انجام دهيم.» او سپس خواستار انجام تحقيق هايي توسط خود هنرمندان شد: «ما در مورد اصول و شاخصه ها، مشكل داريم و به تبع آن نمي توانيم ارزشگذاري روي تحقيق هاي هنري را انجام دهيم. ما نياز داريم پژوهش هايي توسط خود هنرمندان انجام دهيم. بايد مفاهيم را مصداق ببخشيم. همه پژوهش هايي كه با اين روش انجام مي شوند، كمي هستند.» اسلامي اضافه كرد:«نوع ديگري از پژوهش ها كيفي هستند. در اين روش هر مسئله اي از مسئله ديگر تفكيك مي شود و مسائل در جاي خود باقي مي مانند و فقط روي آنها تاكيد مي شود. معمولا كار هنري با اين روش بررسي مي شود.» مهرداد قيومي، پژوهشگر در مورد منابع تاريخ معماري سخنراني كرد: «وقتي صحبت از منابع تاريخ معماري و شهرسازي مي كنيم بايد منظورمان را از تاريخ بيان كنيم. در گذشته وقتي سير تحولي را از گذشته مي نوشتند به آن تاريخ مي گفتند. بهرحال ما چندين تعريف از تاريخ داريم و زماني كه تعاريفمان از يك موضوع متفاوت مي شود، دايره تحقيقمان درباره آن موضوع نيز متفاوت مي شود و عمق نگاه پژوهشگر در ان بالا و پايين مي رود. با توجه به اين نكته چه چيزي را مي توانيم منبع تاريخ معماري بدانيم؟» او تصريح كرد: «خيلي از اوقات به دليل سيال بودن معماري و اينكه در داخل محل زندگي ما است، نمي توانيم حدود آن را تعيين كنيم. ما بايد تصورات رايج در مورد معماري را اصلاح كنيم. حالا از يك طرف ما با اين مسئله مواجه هستيم كه معماري را نبايد محدود كنيم و از سوي ديگر اگر آن را خيلي بسط دهيم وارد حوزه هايي مي شويم كه ما را سردرگم مي كند.»

اين محقق در توضيح بيشتر معماري گفت: «اگر معماري را محل زندگي انسان تعريف كنيم، اين تصور پيش مي آيد كه معماري با طبيعت يكي است اما اگر تعريف خود را اينگونه بپديريم كه معماري در مورد مكان زندگي انساني است كه در آن تصرف كرده باشد فارغ از اينكه عيني باشد يا ذهني، آنوقت مي توانيم به يك تعريف هماهنگ برسيم.» او سپي به منابع معماري اشاره كرد: «بنابراين معماري تنها چند اثر خشتي و گلي نيست. معماري مجموعه اي است از ذهن، دل و جهان خارج انسان. پس به دنبال آن هر منبعي كه بر آنچه محصول، مسير و محيط تصرف انسان در محيط است، دلالت كند منبع تاريخ معماري محسوب مي شود.» زهرا اهري، كارشناس معماري در ادامه به لزوم تحقيق هاي ميان رشته اي تاكيد كرد: «وقتي در حوزه معماري و شهرسازي پژوهش هايي انجام مي دهيم، خواه ناخواه به سراغ تاريخ هم مي رويم. با توجه به تعريف ارائه شده از معماري وقتي از پژوهش در هر دو اين حوزه ها صحبت مي كنيم، به سراغ يك تحقيق بين رشته اي مي رويم. بسته به اينكه به چه جنبه اي نگاه مي كنيم، يك يا چند روش كه در يكي از اين رشته ها بكار مي آيد، استفاده مي كنيم چون معماري با انسان ها سروكار دارد، مي توان از روش هاي علوم انساني استفاده كرد. از انجاكه روش هاي علوم اجتماعي و جامعه شناسي با انسان ها سروكار دارند، روش هايي براي تحقيق ايجاد كرده اند كه معماري هم مي تواند از همان روش ها استفاده كند. پس ما به مجموعه اي روش ها در تحقيق تاريخ معماري نياز داريم.» محمد بهشتي شيرازي، كارشناس معماري اما در مورد تحقيق ميداني در پژوهش هاي هنري عنوان كرد: «معمولا ما در مطالعات تاريخي كه صورت مي گيرد، به وجهي توجه مي كنيم كه فاعل آنها مردمي بوده اند كه در آن روزگار زندگي مي كرده اند. پرسوناژهايي كه در تاريخ هستند، يا فاعل هستند يا مفعول. هر موضوعي كه اتفاق مي افتد، در يك بستر تاريخي روي مي دهد. معمولا در يك بستر اراده وجود ندارد. وقتي اراده وجود نداشته باشد، مسائل تفاوت مي كنند.» او اضافه كرد: «اگر هر موضوعي را در داخل همان بستر بررسي كنيم، نتايجي بدست مي آيد كه اگر در خارج آن تحقيق مي شد، نتيجه گيري ديگري بدست مي آيد و در نهايت نتيجه آن چرت و پرت مي شود. اين خيلي مهم است كه به اين مسئله نزديك شويم تا موضوع ها را در داخل همان حوزه بررسي كنيم. اگر به اين نگاه مجهز شويم، نكاتي مي بينيم كه ممكن است در مواقع ديگر نبينيم. از جمله مشكلاتي كه ممكن است درغير اين صورت پيش بيايد، اين است كه به دنبال غرض ورزي برويم.»

بهشتي شيرازي همچنين نبود پرسش را از بزرگ ترين ضعف هاي آموزشي جامعه برشمرد: «توجه به بستر هر موضوع، بسيار اهميت دارد و زماني كه اينطور به موضوع نگاه كنيم، شعار «تاريخ، چراغ راه آينده است» بيشتر برايمان آشكار مي شود. متاسفانه در دوره جديد در عرصه آموزش، پرسش نداريم. ما بيشتر جواب هايي داريم براي پرسش هايي كه وجود ندارند چون مانند سمساري عمل مي كنيم. در عرصه پژوهش، داشتن پرسش بسيار مهم است.»

 
 
 

زمان انتشار: سه شنبه ١٥ دی ١٣٨٨ - ١٠:٢٠ | نسخه چاپي

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج




اخبار
اخبار موسسات و زیرمجموعه ها
کلیه حقوق متعلق به این پورتال برای فرهنگستان هنر محفوظ است.