pale
  • يکشنبه ٢٥ مرداد ١٤٠٥
  • En

آرم فرهنگستان هنر
اخبار > از دیوارنگاره‌های انقلاب تا «عقیق مقاومت»؛ روایتی از مسیر هنری محمدکاظم حسنوند


از دیوارنگاره‌های انقلاب تا «عقیق مقاومت»؛ روایتی از مسیر هنری محمدکاظم حسنوند

 

مولود زندی‌نژاد: بعضی‌ها هنر را صرفا در قاب گالری‌ها دنبال می‌کنند، اما برای محمدکاظم حسنوند، هنر همیشه بخشی از «زیستن» بوده است. از روزهایی که در کوچه و خیابان‌های پرشور سال ۵۷، با اسپری روی دیوارها نقش می‌زد، تا سال‌هایی که در جبهه‌های جنوب، پدافند هوایی را تجربه کرد و بعد راهی کلاس‌های دانشگاهی در غرب شد؛ او همیشه در متن ماجرا بوده و تلاش کرده است آن تجربه‌ها و رویدادها را ثبت و تصویر کند.

در این گفت‌وگو پای صحبت‌های او نشستیم؛ از آن جرقه‌های کودکی میان کتاب‌های خواهر و برادرش، تا امروز که در نمایشگاه «عقیق مقاومت» که در موزه هنرهای معاصر فلسطین، بازتاب آرمان‌هایش را به تماشا گذاشته است. گفت‌وگویی که مروری است بر مسیر پرفراز و نشیب هنرمندی که می‌خواهد در دنیای امروز، همچنان بر اصول و اعتقادات خود پا برجا بماند و «محتوا» برایش اصل و مقدم بر سبک است.

 

شروع فعالیت حرفه‌ای شما در نقاشی از چه زمانی بود و اولین جرقه علاقه شما به این هنر چه زمانی زده شد؟

«بسم‌الله الرحمن‌الرحیم. خب، طبق معمول ماجرای شیرینی دارم؛ از دوران کودکی، قبل از ورود به مدرسه، متوجه علاقه‌ام به هنر شدم. آن‌وقت‌ها نقاشی‌هایم، به اصطلاح خیلی رئالیستی و طبیعی بود؛ یعنی کودکانه نبود. شاید دلیلش تأثیرپذیری از کتاب‌های درسی خواهر و برادرهای بزرگترم بود که بلافاصله آن‌ها را کپی می‌کردم؛ آن کتاب‌ها کمتر کارهای کودکانه داشتند. بعد هم که وارد دبستان شدم، در دوران تحصیل به‌شدت تحت تأثیر تصاویر کتاب‌ها قرار گرفتم.

چون در منزل ما همیشه کتاب و روزنامه بود، من از تصاویر مجلات و روزنامه‌ها نیز تأثیر می‌گرفتم؛ اما این علاقه در مدرسه بیشتر شد. خاطرم هست تکالیفی که معلم‌ها برای عید به ما می‌دادند را مصور انجام می‌دادم؛ یعنی درس‌های فارسی را کاملاً تصویرسازی می‌کردم، حتی در درس‌های ریاضی هم این کار را می‌کردم و فرم‌ها را ترسیم می‌کردم. این‌ها نشان می‌داد که علاقه‌مند هستم و خوب کار می‌کنم. تنها مشکلم این بود که معلم‌ها باورشان نمی‌شد این کاردستی یا نقاشی متعلق به خودم باشد؛ این مشکل را همواره داشتم.

اما ورودم به فضای حرفه‌ای، هم‌زمان با پایان تحصیلات متوسطه و مصادف با انقلاب بود. من دانش‌آموز رشته ریاضی‌فیزیک و از شاگردان ممتاز بودم. خب، طبق عرف جامعه و خواست خانواده‌ها، انتظار می‌رفت که مهندس یا پزشک شوم؛ اما با وقوع انقلاب، دگرگونی بزرگی در من به وجود آمد که باعث شد بین ادامه دادن راه علم یا پرداختن به هنری که بسیار دوست داشتم، تصمیم بگیرم.

اتفاقات و مسائل مربوط به انقلاب فرهنگی باعث شد که پس از انقلاب وارد دانشگاه شوم. با اینکه برای کنکور رشته تجربی هم درس خوانده بودم و آماده بودم تا در رشته پزشکی ادامه تحصیل دهم، اما یک‌باره تصمیمم عوض شد و به سمت نقاشی رفتم. این‌گونه بود که به‌صورت حرفه‌ای وارد این عرصه شدم.»

 

استاد، اگر برگردیم به روزهای اول انقلاب، شما کنار چه کسانی بودید؟ با کدام استادان یا هم‌دوره‌ای‌ها بیشتر معاشرت داشتید و در واقع آن حال‌وهوای پرشور آن سال‌ها را با چه کسانی تجربه کردید؟

زمانی که دیپلم گرفتم، مصادف شد با جریان انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاه‌ها؛ بنابراین من بعد از انقلاب فرهنگی، در سال ۶۲ وارد دانشگاه شدم. کسانی که قبل از من یا اوایل انقلاب آنجا بودند، اغلب از هنرمندان حوزه هنری بودند؛ دانشجوهای سال بالایی ما مثل زنده یاد حبیب صادقی، ناصر پلنگی، حسین خسروجردی، ادهم ضرغام و سایرین؛ کلاً بچه‌های حوزه هنری بودند. محمد خزایی هم دوست صمیمی و هم‌دوره‌ای من بود. صداقت جباری، مصطفی گودرزی، علی وزیریان، مرتضی اسدی، طاهر شیخ‌الحکمایی و خیلی‌های دیگر که ممکن است الان حضور ذهن نداشته باشم.

درباره استادان، چون همان‌طور که گفتم زمان ورود ما بعد از انقلاب فرهنگی بود، تعداد آنها کم شده بود؛ عده‌ای تصفیه شده بودند، عده‌ای هم به خاطر اینکه با فضای انقلاب اسلامی هماهنگ نبودند، مهاجرت کرده بودند. اما به شکل عملی، به خاطرم هست استاد بهمن بروجنی، آقای طائب و دکتر آیت‌اللهی بودند. در مباحث نظری هم آقای روئین پاکباز و امثالهم بودند که در ارتباط با عقاید انقلاب ما را راهنمایی می‌کردند.

نقطه عطف کارهای هنریتان را به طور جدی از کجا و متعلق به چه دوره‌ای از زندگی‌تان می‌دانید؟

نقطه عطف کارنامه هنری من به سال‌های پیش از ورود به دانشگاه و فعالیتم در نهادهای انقلابی بازمی‌گردد. پیش از ورود به دانشگاه، با جهاد سازندگی و بخش فرهنگی سپاه همکاری می‌کردم. در همان سال‌ها، هنر برای من راهی برای بیان مسائل اجتماعی و همراهی با جریان انقلاب بود. با امکانات شخصی و بسیار ساده، نمایشگاه‌های خیابانی کاریکاتور برگزار می‌کردم؛ طنابی کنار پیاده‌رو می‌بستیم و آثار را در معرض دید مردم قرار می‌دادیم. پیش از انقلاب نیز با اسپری روی دیوارها طرح‌های گرافیتی اجرا می‌کردم.

از همان دوران به طراحی دقیق و واقع‌گرایانه علاقه داشتم. یکی از کارهای خاطره‌انگیزم، طراحی اسکناسی شبیه اسکناس‌های دوره پهلوی بود که به‌جای تصویر شاه، چهره امام خمینی(ره) و در پشت آن، به‌جای بنای پاسارگاد، حرم امام رضا(ع) را کشیده بودم. این طرح با ابزارهای ساده‌ای مانند خودکار رنگی اجرا شد و مورد توجه دوستانم قرار گرفت. چنین تجربه‌هایی نشان می‌داد که از همان ابتدا، هنر برای من تنها یک مهارت نبود، بلکه وسیله‌ای برای انتقال مفاهیم اعتقادی و اجتماعی به شمار می‌رفت.

با آغاز جنگ تحمیلی، دوران سربازی را در نیروی دریایی و یگان پدافند هوایی گذراندم. مدتی در محدوده تنگه هرمز و جزیره سیری حضور داشتم. فضای خاص جنوب، تنهایی جزیره و شرایط جنگی، ذهنم را به‌شدت درگیر می‌کرد. در فرصت‌هایی که داشتم، طراحی می‌کردم و گاهی ایده‌ها، خاطرات و سناریوهایی می‌نوشتم؛ زیرا آن فضا برایم ظرفیت‌های تصویری و داستانی زیادی داشت.

بعدها، این تجربه‌ها به بخشی از حافظه تصویری و هنری من تبدیل شد. پس از ورود به دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران، با استفاده از همین مشاهدات به موضوع جنگ پرداختم و برای انجام برخی کارهای درسی به مناطق عملیاتی نیز رفتم. مجموعه این تجربه‌ها در شکل‌گیری نگاه هنری من و توجه به مفاهیمی مانند مقاومت، ایثار، هویت و پایداری تأثیر ماندگاری داشت.

 

شما از روزهای جوانی که با مضامین انقلابی وارد این فضا شدید تا زمانی که برای ادامه تحصیلات به خارج از کشور رفتید، این خط فکری و هنری را حفظ کردید؛ چیزی که برای خیلی‌ها شاید با تغییر مسیر همراه می‌شد. فکر می‌کنید چه چیزی باعث شد شما این‌قدر به هویت و دغدغه‌های اولیه‌تان وفادار بمانید؟ این ثبات در سبک و نگاه هنری را مدیون چه چیزی می‌دانید؟

راستش، کار من تلفیقی است. نمی‌شود احساس را از اندیشه جدا کرد؛ احساس، در واقع، از هنرمند می‌آید، اما این‌که در چه قالبی بروز پیدا کند، مسلماً به اندیشه برمی‌گردد. برای من واقعاً محتوا اصل است و من محتواگرا هستم. حتی تا امروز هم، با وجود اینکه به هر حال در اوج کارم هستم، چه در کار علمی و چه در کار هنری، محتوا برای من اصل بوده است. یعنی شما در کار من سبک‌های مختلف را می‌بینید. من برخلاف خیلی‌ها که مثلاً پیرو یک سبک مشخص هستند، این‌طور نیستم؛ برای من محتوا اصل است، بنابراین متنوع کار می‌کنم.

این یک حالت پست‌مدرن هم دارد. یعنی از دوران کودکی من این‌طور بودم. البته تولد من هم‌زمان با شکل‌گیری ایده پست‌مدرنیته در غرب بود؛ من سال ۱۹۶۱ میلادی به دنیا آمده‌ام، یعنی در دهه ۶۰ میلادی. قاعدتاً نباید آن اندیشه را می‌فهمیدم، اما ذات من به همین حالت نزدیک بود. یعنی انتقاد از سبک‌ها، که امروز پسندیده شده، در دوران مدرنیسم چندان رایج نبود. بنابراین محتوا برای من مهم است.

حتی حالا که فرمودید درباره تحصیل در خارج از کشور، باید بگویم وقتی برای تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد و دکترا رفتم، سال ۱۹۹۰ میلادی بود؛ یعنی در دوره اوج پست‌مدرنیسم در نقاشی. موضوع دفاع کارشناسی ارشد من درباره «جنگ» و به طور اخص «هشت سال دفاع مقدس» بود. استاد من چون خیلی به من اعتماد داشت، اجازه می‌داد هر کاری را انجام دهم، آثارم را هم هنوز دارم و در آرشیوم موجود است. موضوع آن کارها هم درباره جنگ آمریکا با مسلمانان بود؛ آن زمان مصادف با جنگ خلیج فارس و جنگ آمریکا و عراق بود. استادم به من گفت که ما هم دل خوشی از آمریکایی‌ها نداریم، چون به اصطلاح دماغ‌شان بالاست و ملت‌ها را تحقیر می‌کنند. این را البته با طنز می‌گفت، اما به من این اجازه را داد. بعضی از دانشجوها می‌پرسند چطور به شما اجازه دادند؟ من می‌گویم اول اینکه دانشگاه آنجا این‌طور نبود که کاملاً تحت تأثیر مسائل سیاسی باشد، و دوم اینکه خودشان هم دل خوشی از آمریکا نداشتند.

این اولین نمایشگاهی بود که من در آنجا برگزار کردم که با موضوع جنگ و دفاع مقدس بود و مورد استقبال مطبوعات هم قرار گرفت. مطبوعات آمدند و با من مصاحبه کردند. به مصاحبه‌های رادیویی هم دعوت شدم، که البته نپذیرفتم، چون کمی باید به قول معروف پیچ‌وتاب می‌دادم و مستقیم نمی‌شد حرف زد. آن زمان مصادف بود با جریان سلمان رشدی. هر سمیناری که در دانشگاه می‌دادم، درباره هنر، آخرش از من درباره سلمان رشدی می‌پرسیدند و من باید از آن موضوع هم دفاع می‌کردم. به هر حال، این تجربه برای من خیلی مهم بود و استقبال زیادی هم شد. برای خودم هم تجربه خوبی بود که توانستم این محتوا را، که نسبت به آن تعهد دارم، حتی در خارج از کشور هم دنبال کنم.

 

تصویر امام خمینی (ره) را چه زمانی کار کردید؟

در مورد پرتره‌ امام هم، همان‌طور که جای دیگری گفته‌ام، اولین باری که با نام امام خمینی (ره) آشنا شدم، قبل از انقلاب بود؛ توسط پسر همسایه‌مان که نوارهای صوتی ایشان را گوش می‌داد. من تا آن زمان عکسی از ایشان ندیده بودم و فقط تصوراتی داشتم. جالب اینکه ایشان را در خواب دیدم و وقتی بعدها عکس واقعی‌شان را دیدم، بسیار شبیه به همان تصویر ذهنی‌ام بود.

چون واقعاً عاشق امام بودم و هستم، دائماً تصاویری که از تلویزیون یا جاهای دیگر می‌دیدم، در ذهنم حک می‌شد. آن زمان که سال آخر دبیرستان بودم، دائماً چهره امام را طراحی می‌کردم؛ آن‌قدر تمرین کرده بودم که چهره‌شان را از حفظ بودم. هنوز هم تک‌تک فرم‌های چهره امام خمینی (ره) را از حفظ هستم. همان زمان روی در و دیوارها با اسپری هم کار می‌کردم.

اما تابلوهایی که به‌صورت پرتره از امام کار کردم، مربوط به زمان رحلت ایشان است. من آن موقع پذیرش اعزام به خارج را گرفته بودم و واقعاً در آن مقطع سنگین، نمی‌توانستم دست به قلم و قلم‌مو بزنم؛ یعنی هیچ کار دیگری جز پرتره امام نمی‌توانستم انجام دهم. به همین خاطر، در آن زمان دو تابلو از چهره امام کار کردم.

من حتی قبل از ورود به دانشگاه، در همان دورانی که منتظر اعزام به خدمت سربازی بودم، با بخش فرهنگی سپاه پاسداران در شهرستان همکاری داشتم و کارهای زیادی انجام دادم؛ مخصوصاً تصویر یک شهید را در ابعادی بسیار بزرگ روی دیوار سپاه و جاهای دیگر کار کردم که معمولاً در سطح کشور، در آن ابعاد کار نمی‌شد.

بعدها که از خارج از کشور برگشتم، توسط یکی از دوستان به بنیاد شهید وصل شدم. هم در آموزش فرزندان شاهد و ایثارگر کمک کردم که حالا برخی از آن‌ها خودشان استاد دانشگاه هستند، دکترا دارند و حتی پست و سمت‌شان از من بالاتر است و هم سفارش‌هایی از بنیاد شهید برای تصویر شهدا می‌گرفتم؛ چه به‌صورت پرتره و چه به‌شکل موضوعی.

همین الان هم قرار است پس‌فردا و روز بعدش، به همت «روایت فتح»، یک ورک‌شاپ درباره امام و شهدا برگزار شود که هم خودم در آن حضور دارم و هم دانشجویانم در زمینه نقاشی فعالیت می‌کنند.»

 

 

اگر بخواهید مروری بر آثاری که در این سال‌ها کار کرده‌اید، داشته باشید، کلا آثارتان حول چه محوری است؟

آثار من معمولاً در سه محور خلاصه می‌شود: نخست جریان دفاع مقدس که با آن شروع کردم؛ دوم جریان مذهبی، به‌ویژه واقعه عاشورا (اگرچه آثاری درباره امام علی (ع) و معراج پیامبر (ص) نیز دارم، اما بیشترین آثار مذهبی من راجع به عاشوراست که هر سال آن را ادامه می‌دهم) و سوم، آثار مربوط به «انسان به مفهوم مطلق»؛ که البته این محور آخر در نمایشگاه «عقیق مقاومت» نخواهد بود.

 

بنابراین شما در آثار خود طیف وسیعی از مفاهیم، از شهدای دفاع مقدس گرفته تا مسئله فلسطین و مضامین عاشورایی را روایت کرده‌اید. با توجه به این مسیر هنری، می‌خواستم بدانم تعریف شخصی شما از «هنر مقاومت» چیست؟ و به نظر شما، چه مؤلفه‌هایی باعث می‌شود هنر مقاومت در گذر زمان کهنه نشود و همچنان قدرت اثرگذاری و پایداری خود را در حافظه مخاطب حفظ کند؟

واژه «مقاومت» هم این روزها تعاریف مختلفی دارد. بسیاری معتقدند «هنر مقاومت» همواره در طول تاریخ وجود داشته است؛ چرا که هر جا ظلمی بوده، مظلوم کوشیده است تا آمال، آرزوها و اعتراض خود را به شیوه‌های مختلف، از جمله هنر، بیان کند. بنابراین، هنر مقاومت از جوامع کهن در شرق و غرب ریشه داشته است. اما آنچه امروزه به عنوان «هنر مقاومت» می‌شناسیم و تا این حد توسعه یافته، مشخصاً به آثاری اطلاق می‌شود که علیه نظام‌های فکری مسلط و امپریالیسم فعالیت می‌کنند.

این جریان، به‌ویژه در منطقه غرب آسیا و کشورهای اسلامی، از زمانی شکل گرفت که قدرت‌های غربی، به‌خصوص آمریکایی‌ها، صهیونیست‌ها و انگلیسی‌ها پس از جنگ جهانی دوم به سرزمین‌های اسلامی هجوم آوردند و شروع به تجزیه آن‌ها کردند؛ به‌ویژه فلسطین که اکنون به معضلی بزرگ در جهان اسلام و کل جهان تبدیل شده است.

بسیاری از هنرمندان، از جمله نقاشان فلسطینی، سعی در افشاگری داشتند؛ مانند کاریکاتوریست مشهور، شهید ناجی‌العلی که در نهایت توسط اسرائیل در کویت ترور شد. سایر هنرمندان فلسطینی نیز چه در نقاشی و چه در هنر مفهومی (کانسپچوال)، بسیار پیشرو بوده‌اند. این هنر بعدها در الجزایر، سوریه و پس از انقلاب اسلامی در ایران شکل گرفت تا مظلومیت جوامع را افشا کند.

موضوع فلسطین همواره دغدغه من بوده است؛ همچنان که در دوران جنگ تحمیلی و دفاع مقدس، این دغدغه برای من و بسیاری از هنرمندان دیگر وجود داشت. وجوه معنوی این دوران باعث می‌شود که نگاه ما به جنگ، نگاهی تقدس‌آمیز باشد. هنرمندان ما برخلاف هنرمندان غربی که در آثارشان بر خشونت، خرابی‌ها و ویرانی‌های جنگ تمرکز می‌کنند، به مقولاتی چون شهادت، ایثار و مقاومت می‌پردازند. این تفاوت نگاه ما با هنرمندان غربی است؛ ما با تلفیق پیشینه مقاومتی خود با مفاهیمی چون عاشورا و امام حسین (ع)، نگاهی معنوی به این رویدادها داریم.

در اینجا مایلم گریزی به میشل فوکو بزنم؛ فیلسوفی که در کوران انقلاب به ایران سفر کرد و آنچه را در نظریاتش درباره «قدرت» داشت، در انقلاب اسلامی مشاهده کرد. جالب اینکه او به عنوان خبرنگار یکی از روزنامه‌های پاریس به ایران آمد تا بتواند ویزا بگیرد. او پس از صحبت با مردم و شخصیت‌های مختلف، جمله معروفی درباره انقلاب اسلامی گفت: «انقلاب اسلامی، روحِ یک جهان بی‌روح است.» یعنی او معتقد بود جهان به بن‌بست رسیده بود و این انقلاب، روحی به کالبد جهان دمید و باعث شد معنویات در سراسر جهان مورد توجه قرار گیرد. اگرچه بعدها تحت فشارهای سیاسی از این مواضع عدول کرد، اما آن تحلیل اولیه بسیار گویا بود.

اگر به شرایط کنونی نگاه کنیم، می‌بینیم که آینده جهان از لحاظ فکری در دست ماست. کشورهایی مثل روسیه و چین ابرقدرت هستند، اما ایدئولوژی خاصی که مورد علاقه جهان باشد، ندارند. در مقابل، اسلام و تفکر انقلابی ما طرفداران بسیاری دارد. اکنون واقعاً زمان آن است که اندیشمندان و هنرمندان ما قوی‌تر عمل کنند. جهان پس از دیدن قدرت ایران، مشتاق است هنر، فرهنگ و ایدئولوژی ما را بشناسد. وظیفه بزرگی بر عهده هنرمندان معاصر ایران، به‌ویژه هنرمندان متعهد است.

من گله‌مندم که اتحاد لازم میان این نیروها وجود ندارد؛ با وجود تلاش‌های من، پراکنده‌کاری زیاد است. پیشنهاد می‌کنم انجمنی تشکیل شود تا هنر انقلابی نظم بگیرد، چرا که جهان تشنه دیدن محتوای هنر انقلاب اسلامی است.

 

هنرمندانمان با مضامین دفاع مقدس، انقلاب و مباحثی از این دست، آثار بسیاری تولید کردند، برای آنکه ما در خطر کلیشه و کپی‌کاری قرار نگیریم چه باید بکنیم؟

«کلیشه» معنا یا به اصطلاح تعاریف متفاوتی دارد. اگر منظور از کلیشه، تکرار صرف یک موضوع خاص باشد، من به آن معتقد نیستم؛ اما اگر منظور، تغییر دادن زاویه دید باشد، بله؛ هر هنرمندی باید خلاقیت خاص خود را داشته باشد و یک موضوع واحد را در قالبی جدیدتر ارائه دهد. خود موضوع به خودی خود کلیشه نیست. برخی معتقدند مثلاً کار کردن درباره واقعه عاشورا کلیشه‌ای است، در حالی که این‌طور نیست؛ کمااینکه در غرب هم می‌بینیم از صدر مسیحیت تاکنون، هنرمندان همواره درباره حضرت مسیح (ع) و مصلوب شدنش کار کرده‌اند؛ چه در دوران صدر مسیحیت، چه قرون وسطی، رنسانس و حتی دوران مدرن. هرچند در دوران مدرن زاویه دید آن‌ها تغییر کرد و اگر هنرمندانشان در رابطه با مسیح کار می‌کنند، نگاهی مادی دارند؛ یا حتی در موضوعاتی مانند تولد حضرت مسیح، آن پرتره مشهور حضرت مریم و مسیح اکنون به رابطه «مادر و فرزند» تقلیل یافته است. با این حال، من معتقدم هر کسی می‌تواند در رابطه با مضامین مختلف مذهبی، حتی به شکل تکراری اما با زاویه دید متفاوت کار کند؛ یعنی کارها نباید شبیه به هم باشند و هر هنرمندی می‌تواند با دیدگاه خاص خودش درباره یک موضوع تکراری یا به اصطلاح کلیشه‌ای، اثر خلق کند.

 

پس از بازگشت به وطن به تدریس پرداختید. تدریس در کنار جوان‌ها و گام‌به‌گام همراه شدن با آن‌ها، چه تأثیری روی شما داشته است؟ و اینکه امروز هنر را چگونه به آن‌ها معرفی می‌کنید؟

بله، چون من بورسیه وزارت علوم بودم، قانوناً باید به دانشگاه برمی‌گشتم. ابتدا هم در دانشگاه تهران بودم و هم در تربیت مدرس؛ اما بعد از دو سال، بیشتر بر تربیت مدرس تأکید شد؛ دانشگاهی که تحصیلات تکمیلی داشت و صرفاً مقطع کارشناسی ارشد و دکترا در آن ارائه می‌شد. آن زمان، این دانشگاه تنها دانشگاه تحصیلات تکمیلی کشور بود و حتی در جهان هم نمونه‌های کمی داشت؛ البته بعدها چند دانشگاه دیگر هم با این ساختار در جهان ایجاد شد. رسالت آن، تربیت استاد بود؛ همان‌طور که قبلاً هم گفتم، بعد از انقلاب در همه رشته‌ها با کمبود استاد مواجه بودیم و این دانشگاه تعهد داشت که این نیاز را جبران کند.

ما به‌ویژه در دانشگاه تربیت مدرس با دانشجوهایی مواجه شدیم که هم تعدادشان بسیار اندک بود، چون بورسیه بودند، و هم از بهترین‌های کشور محسوب می‌شدند. دانشجوهای اولیه ما، که از سال 1361 تا ۱۰ سال پیش وارد تربیت مدرس شده بودند، امروز همگی از استادان برتر دانشگاه هستند و سطح بسیار بالایی دارند. تعداد واحدهای من هم خیلی زیاد بود. این پیوند برای من فوق‌العاده خوب بود، هرچند همیشه به‌عنوان حاشیه می‌گویم که وقت زیادی از من صرف آموزش و پژوهش شد، اما از این بابت راضی‌ام؛ چون در کنار آن می‌شود آثار زیادی خلق کرد، ولی رسالت هنرمند هم نباید فراموش شود، به‌ویژه من که هم تئوری کار می‌کنم و هم عمل.

من از اینکه توانستم دانشجویان زیادی را تربیت کنم راضی هستم، و این تعاملی که فرمودید مسلماً مؤثر بوده است. آن مطالبی که من مرتب می‌گویم، هم خودم رعایت می‌کنم و هم در ذهن خودم مرور می‌شود. به‌صورت متقابل، کمتر پیش آمده که من تأثیر بگیرم، اما بیشتر تأثیرگذار بوده‌ام بر دانشجویان؛ البته نه به شکل اجباری. من هیچ‌وقت موضوع خاصی را تحمیل نکردم.

 

امروز مهم‌ترین چالش آموزشی دانشگاه‌ها این است که سالانه هنرمندان بسیاری تربیت می‌شوند، اما جایگاه شغلی و اجتماعی روشنی ندارند؛ به‌ویژه با حضور هوش مصنوعی و فناوری‌های دیجیتال که فضای کار را تغییر داده‌اند. چگونه می‌توان مسیر را برای این نسل هموار کرد تا به جایگاه واقعی خود برسند و در عرصه هنر رشد و تعالی یابند؟

در این زمینه، مخصوصاً در نقاشی، الان مشکلات متعددی در حیطه آموزش در سطح دانشگاه‌ها داریم. نسل جوان ما خیلی متفاوت است؛ البته باهوش و خلاق هستند، اما شاید آن تعهداتی را که استادان پیشکسوت داشتند، نداشته باشد یا آن دانش را. خود دانشجویان جدید همیشه از ما می‌پرسند: شماها چقدر فرصت داشتید که این‌همه کار و این‌همه تحصیلات را انجام بدهید؟ از عهده ما برنمی‌آید. این تفاوت اصلی بین استادان قدیمی و جدید است و همین باعث افت شده است؛ افتی شدید. حالا من در حیطه هنر و نقاشی می‌گویم، اما سایر همکاران در رشته‌های دیگر هم می‌گویند دانشگاه‌های ما به‌اصطلاح دچار افت علمی شده‌اند. انگیزه‌ها کم شده است. البته دلایلش را شما در سؤالتان مطرح کردید؛ از جمله اینکه کسی که می‌آید، مثل قدیم انگیزه‌ای ندارد و بعد از فارغ‌التحصیلی هم نمی‌داند چه‌کاره می‌شود و چطور می‌تواند از رشته‌اش استفاده کند، چون نمی‌تواند جذب بازار یا بخش دولتی شود یا خودش کاری راه بیندازد. این مسئله در نسل جوان نوعی یأس ایجاد می‌کند. من نمی‌گویم در همه افراد این‌طور است، اما معمولاً دانشجویانی پیشرفت می‌کنند که علاقه‌ای بسیار شدید و درونی دارند و این مسائل را نادیده می‌گیرند.

با این حال، افزایش تعداد دانشگاه‌ها هم بی‌تأثیر نبوده است. من یک زمانی در مصاحبه‌ای درباره آمار توسعه دانشکده‌های هنری در تلویزیون صحبت کردم؛ آماری عجیب و غریب بود که اصلاً با قبل از انقلاب قابل مقایسه نبود. یعنی ما در حیطه هنر، به‌ویژه هنرهای تجسمی، رشد بسیار زیادی داشته‌ایم.

درست است که ممکن است برخی نتوانند جذب کار شوند، اما این روند سطح هنری کشور را افزایش داده است. یک نفر، مثلاً یک مادر که اغلب هم خانم‌ها بیشتر وارد دانشگاه می‌شوند یا حتی یک پدر، اگر در رشته تخصصی خودش به‌صورت حرفه‌ای ادامه ندهد، باز هم در خانواده تأثیر می‌گذارد؛ در تربیت فرزندان و در اینکه هنر در سطح جامعه رواج پیدا کند. این چیزی است که ما پیش‌تر نداشتیم. بعد از انقلاب، به‌دلیل ویژگی‌های انقلاب، هنر خیلی عمومیت پیدا کرد و مردم در سطح جامعه با آن آشنا شدند.

بنابراین برای جامعه این سود را دارد، اما باید حرفه‌ای‌تر عمل کنند؛ دانشگاه‌ها باید رشته‌هایی را تأسیس کنند که مورد نیاز جامعه است. حتی می‌شود ظرفیت دانشجویان را هم کم کرد تا این تعادل برقرار شود. با این حال، اگر هم این کار نشود، باز تأثیر عمومی آن در سطح جامعه خوب است و بد نیست؛ هرچند بخش تخصصی، پایه اصلی است.

 

از نگاه جنابعالی یک هنرمند متعهد چگونه است و او در بزنگاه‌های تاریخی باید چگونه عمل کند؟

همان‌طور که از عنوانش مشخص است، ویژگی اصلی او «تعهد داشتن» است. البته هنوز برخی با خود واژه «متعهد» مشکل دارند و می‌گویند هنرمند متعهد کسی است که به اصول زیبایی‌شناختی تعهد دارد (رویکرد هنر برای هنر). این حرف هم صحیح است و به همین دلیل، برخی به جای واژه متعهد، اصطلاح «هنر جهت‌دار» را پیشنهاد می‌کنند. اما اگر از این لفاظی‌ها بگذریم، افراد بزرگی در غرب، شرق و ایران درباره تعریف هنر صحبت کرده‌اند و تعاریف خاصی ارائه داده‌اند.

به‌عنوان مثال، تعاریف غربی‌ها در نهایت بر «بیان احساس» متمرکز است؛ یعنی اگر ماحصل کل تعاریف غرب را درباره هنر جمع‌بندی کنیم، آن را «بیان احساس در قالبی زیبا» می‌دانند و بس. اما در مقابل، چپی‌ها و کمونیست‌ها به «تعهد اجتماعی» معتقدند و بر رئالیسم سوسیالیستی تأکید دارند.

ما پیش از انقلاب، چنین تعهدی را در هنر رسمی نداشتیم و نوعی فرمالیسم صرف و تقلیدی از غرب در میان هنرمندان ما رواج داشت که هنر را به طبقه‌ای خاص و درون موزه‌ها محدود می‌کرد. اما تفاوت عمده‌ای که هنر پس از انقلاب ایجاد کرد، نخست مطرح شدن «محتوا» بود و دوم، «عام شدن نقاشی»؛ به این معنا که نقاشی توانست با توده مردم پیوند برقرار کند.

مسلماً من نیز به تعهد هنر نسبت به مسائل اجتماعی معتقدم و شخصاً غیر از این فکر نمی‌کنم. برخی با دیدن آثار من همین برداشت را دارند و به نظرشان می‌رسد که قرار نیست کار دیگری غیر از این انجام دهم. البته باید بگویم من در این میان کارهای دیگری هم انجام می‌دهم، ولی آن‌ها را به‌عنوان «اثر هنری» قبول ندارم؛ مثلاً وقتی با دانشجویان به سفر می‌رویم، از مناظر اسکیس می‌زنم، اما این‌ها برای من صرفاً یک «تمرین» است، نه اثر هنری.

 

آیا آثاری در جنگ 12 روزه یا جنگ رمضان خلق کردید؟

در آغاز ماجرا، جهان چشم خود را بر این حوادث بسته بود، اما بعدها مردم جهان واقعاً چشمشان باز شد. من خیلی ناراحت بودم و از همان روز اول حمله، طرح اولیه یک نقاشی دیواری بزرگ را برای سطح شهر آماده کردم. به هر کسی هم که می‌شناختم و در مسائل فرهنگی نفوذی داشت، گفتم؛ اما متأسفانه کسی استقبال نکرد، یا نهایتاً می‌گفتند خوب است، اما خودشان پای کار نمی‌آمدند. در حالی که من قبلاً هم کارهایی از این دست را به‌صورت قراردادی انجام می‌دادم. این بار اما در ذهنم این بود که کار، دلی و مخلصانه باشد. فکر می‌کنم وقتی قرارداد باشد، ارگان‌ها همکاری بیشتری می‌کنند، اما وقتی قراردادی در کار نباشد، اصلاً کسی دقت یا توجهی نمی‌کند. در نتیجه نتوانستم آن نقاشی دیواری بزرگی را که اتود زده بودم، در نقاط مختلف اجرا کنم. حتی به دوستان صاحب‌نفوذ در مسائل فرهنگی هم گفتم، اما متأسفانه به انجام نرسید. با این حال هنوز هم اعلام می‌کنم اگر دوستان اراده همکاری داشته باشند، من آماده‌ام کار را انجام بدهم.

وقتی از سازمان‌های فرهنگی و هنری مایوس شدم، در همین کارگاه نشستم. چون همه‌جا بسته بود و تهیه متریال هم واقعاً دشوار بود، شروع کردم روی چند تابلو کار کردن؛ تابلوهایی که از قبل داشتم و یکی از شاگردانم که مهاجرت کرده بود، آن‌ها را به من داده بود. زیرسازی‌شان را انجام دادم و با خودم گفتم انگار این‌ها فقط برای همین کار مانده بودند. من چیز دیگری در دسترس نداشتم، جز همین تابلوها. کار را شروع کردم و به‌نظرم مجموعه بدی هم نشد؛ حتی از دید خودم مجموعه خوبی شد. در این کارها از سبک‌های متفاوت استفاده کردم؛ گاهی به‌صورت ادغام‌شده و گاهی جدا از هم، از جمله تلفیق رئالیسم با کوبیسم و دیگر شیوه‌ها، برای بیان موقعیتی که در آن لحظه احساس می‌کردم.

البته هنوز کاملاً راضی نیستم و این کار ادامه خواهد داشت. ان‌شاءالله با فرصتی که پیش بیاید و با کم شدن مشغله‌های دانشگاهی این آثار را ادامه خواهم داد.

لطفا در مورد نمایشگاه «عقیق مقاومت» که در موزه هنرهای معاصر فلسطین برگزار می‌شود و پرتره «آقای شهید ایران» که در این موزه رونمایی می‌شود، توضیح دهید

این نخستین بار است که مجموعه‌ای منتخب از آثارم را به‌صورت انفرادی ارائه می‌دهم و برای من افتخار است که این اتفاق در این موزه خاص رخ می‌دهد. امیدوارم این مجموعه کمی متفاوت باشد.

این اثر در فضایی کاملاً روشن کار شده است. انگیزه خلق آن به زمانی برمی‌گردد که سر کلاس دانشگاه بودم و با بمباران بیت رهبری آغاز شد. ما دود را دیدیم، کلاس تعطیل شد و به خانه آمدم. پس از آن، خبر ارتحال حضرت امام (ره) را شنیدم که بسیار متأثرم کرد و همان شب‌های نخست، مردم در خیابان‌ها جمع شدند.

آنجا به دوستان مسجدی پیشنهاد دادم که تابلویی کار کنیم. اما امکانات فراهم نشد؛ قرار بود این اثر را در میدان شهید تهرانی‌مقدم، که مسجد محل ما آنجاست، اجرا کنیم. با اینکه مکان هم مشخص شده بود، شرایط مهیا نشد و در نهایت، آن کار را همین‌جا در کارگاه خلق کردم.

به یاد امام (ره) و آن جمله معروفشان که فرمودند «مردم مبعوث می‌شوند»، سعی کردم این حالت روحانی را به تصویر بکشم. این تصویر برگرفته از عکس خاصی است که حضرت امام در دوران بستری در بیمارستان داشتند؛ با همان کلاه و شمایل، و حتی رد بیماری و رنجی که در چهره‌شان بود. الهام گرفتم تا اثری متفاوت خلق کنم؛ بدون عمامه، در فضایی کاملاً روحانی و در آسمان. ابرهای پیچان که متأثر از نگارگری سنتی خودمان است، در کنار رنگ‌های آبی و سبز فیروزه‌ای که نماد معنویت‌اند، جایگاه ایشان را کاملاً معنوی و در عین حال حماسی نشان می‌دهد؛ با قدمی که حالتی قدرتمندانه دارد.

قاصدک‌هایی را هم کار کردم که از سمت دست ایشان به پایین می‌آیند؛ این‌ها نوید همان رسالتی را می‌دهند که مردم بر عهده دارند؛ اینکه «مردم مبعوث می‌شوند». واقعاً آن زمان وقتی حضرت امام آن جملات را گفتند که «کسی مثل من با کسی مثل یزید بیعت نمی‌کند»، تن من لرزید. وقتی گفتند «مردم مبعوث خواهند شد»، احساس کردم اتفاقاتی در راه است؛ نوعی خداحافظی بود... و اینکه کار را به دست مردم سپردند. سعی کردم این پیام را با آن قاصدک‌ها منتقل کنم.

نمایشگاه «عقیق مقاومت» از دوشنبه 29 تیر در موزه هنرهای معاصر فلسطین گشایش یافت و تا 6 مرداد ادامه خواهد داشت.

 

 

 

 
 
 

زمان انتشار: دوشنبه ٥ مرداد ١٤٠٥ - ٠٨:٢٢ | نسخه چاپي

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج




اخبار
;