pale

آرم فرهنگستان هنر
اخبار > قلب سلیم، محل تأثیر کلام الهی است


در یازدهمین نشست حکمت و هنر ایران مطرح شد:
قلب سلیم، محل تأثیر کلام الهی است

 

یازدهمین نشست تخصصی از سلسله نشست‌های حکمت و هنر ایران با هدف گفتگو درباره نسبت میان حکمت هنر و سنت‌های فکری و هنری ایران، روز سه‌شنبه ۲۷ مرداد ماه ۱۴۰۵ در فرهنگستان هنر برگزار شد.

به گزارش روابط‌عمومی فرهنگستان هنر، حسن شهرستانی، مشاور هنری رئیس فرهنگستان هنر، سخنان خود را با اشاره به ویژگی‌های ده‌گانه عشق که در جلسات پیشین به آنها پرداخته بود، آغاز کرد.

دل به عنوان پایگاه عشق

وی به عنوان ویژگی یازدهم از دل به عنوان پایگاه عشق، هنر، معنویت، اخلاق و علم یاد کرد و افزود: دلِ شکسته، در ادبیات ما جایگاه ویژه‌ای دارد و شعرای بسیاری با بیان هنری و تصویری از این وجه بدان پرداخته‌اند. به عنوان نمونه حافظ می‌فرماید: شکسته وار به درگاهت آمدم که طبیب/ به مومیایی مهر توام نشانی داد؛ زیرا با مومیایی عشق است که دل مرمت می‌شود. یا در جای دیگری می‌فرماید: بکن معامله‌ای وین دل شکسته بخر/ که این شکستگی ارزد به صد هزار درست. شما می‌بینید که مقولات مرتبط با دل از جنس دیگری است. درکوی یار و در حوزه عشق، شکسته دلی می‌خرند و از غرور، تکبر، خودفروشی و آلودگی‌های نفسانی خبری نیست.

این تعابیر در ادبیات ما گاهی با اشاره به انسان و گاه با استفاده از تعبیرات شبه اساطیری و مضامین کهن بیان شده است. به عنوان مثال در افسانه‌های گذشته آمده است که گنج جمشید به واسطه خطای بنیادینی چون عنانیت و منیت وی، در خاک فرو رفت. و این گنج مانند مواد مذاب در حال حرکت زیر زمین است. بر اساس این باور هر گاه کسی از عبور این گنج روان آگاه شود و خانه‌اش را خراب کند به آن دست خواهد یافت. حافظ با استفاده از این نماد اساطیری اینگونه می‌سراید که: سایه‌ای بر دل ریشم فکن ای گنج روان/ که من این خانه به سودای تو ویران کردم. او معشوق را گنج روانی می‌داند که به شرط معرفت، عنایتی شامل و فراگیر دارد.


مشابه همین تعبیرات که حول محور کمال بخشی و مطلوب بودن اندوه عاشقی از منظر عارفان می‌چرخد، در آثار مولوی نیز دیده می‌شود: عاشقی پیداست از زاری دل/ نیست بیماری چو بیماری دل. از این منظر، زاری‌ها کمال‌بخش و غصه‌ها به منزله شادکامی هستند و عاشق زرد روی رنگ رنج کشیده به مراتب بالا نائل می‌شود : دل شکسته بود گوهر یگانه عشق/ بود ز چهره زرین زر خزانه عشق.

اصلا تحول و اعتبار دل نازکی که به محبوب نزدیک است از شبنم عشق خداوند که در خاک او سرشته‌اند، آغاز می‌شود. بیتی از مثنوی غزالی مشهدی ‌که در قرن دهم می‌زیسته می‌تواند شاهد مثال مناسبی برای این دیدگاه باشد: در خاک دل آن روز که می‌بیختند/ شبنمی از عشق در او ریختند/ دل که بدین قطره غم اندود شد/ بود کبابی که نمک سود شد/ نازکی دل سبب قرب توست/ گر شکند کار تو گردد درست/ روی بتان گرچه سراسر خوش است/ کشته آنیم که عاشق‌کش است.


به طور کلی در نگاه مبتنی بر عرفان می توان مصادیق متعددی از این رویکرد که: در سینه‌های تنگ بود آه بیشتر/ یوسف کند طلوع از این چاه بیشتر/ دارد نظر به خانه خرابان همیشه عشق/ ویرانه فیض می‌برد از ماه بیشتر، یافت. در متن نزهت الارواح حسین بن آدم هروی(زیسته در قرن هشتم) در خصوص اینکه دل شکسته را سر انگشت اشاره معشوق می‌گرداند و اضطراب‌های چنین دلی در حکم حکمت و آرامش خواهد بود، آمده است: شگفتا سیم ناسره(نقره ناخالص) را قلب گویند و دلی بدین درستی را نیز قلب گویند. یکی را به دست می‌گردانند و یکی را به انگشت. هر دو را به هر حالی که هست می‌شکنند. اما شکستن یکی موجب رد و شکستن دیگری موجب قبول است. این حکایت نه لایق هر بو‌فضول (مدعیان عقل و دانش و فلسفه و عیب دانان بی‌خبر از غیب) است.

راه خطیر و خونین عشق


عضو هیأت علمی دانشگاه هنر در ادامه به ویژگی دیگر عشق پرداخت و از خطیر و خونین بودن این راه سخن گفت. وی توضیح داد: هر چه مرتبه عشق عالی‌تر باشد و عاشق به قله نزدیک‌تر شود، کار سخت‌تر می‌شود. به قول عطار در مختارنامه: گر مرد رهی میان خون باید رفت/ از پای فتاده سرنگون باید رفت/ تو پای به راه درنه و هیچ مپرس/ خود راه بگویدت که چون باید رفت. در حقیقت پایان این مسیر که طی کردن آن، نیازمند پیر طریق و راهنما است، ختم به شهادت و فنای‌در حق می‌شود: راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست/ آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست/ آن دم که دل به عشق دهی خوش دمی بود/ در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست.


یکی از بهترین تعابیر این حوزه را می‌توان در داستان حلاج جست و جو کرد. آنجا که در پای چوبه دار از وی در مورد عشق پرسیدند و وی پاسخ داد: امروز بینی، فردا و پس فردا. آن روز به دارش آویختند، دوم روز جسدش بسوزانند و سوم روز خاکسترش به باد دادند؛ یعنی که عشق این است. عظمت روح وی آنجا نمایان می‌شود که خون دستان بریده خود را به چهره ‌مالید و گفت: گلگونه مردان، خون ایشان است. وضو می‌سازم که رکعتان فی العشق لا یصح وضوءهما الا بالدم (نماز عشق دو رکعت است که وضوی آن درست نیاید مگر به خون).

در بیانی ملموس‌تر، عشق، خواب و آرام عاشق را می‌گیرد و مدعیانی که جز نامی از آن نمی‌دانند، در طریق ناز و استکبار عشق با یک خواری گریزان می‌شوند. در حالی که اهل نظر داو اول را بر نقد جان خود می‌زنند و در قمار عشق، دو عالم را در یک نظر می‌بازند. چون مسیح نجات دهنده‌‌که درون هر یک از ما وجود دارد، با آشکار شدن درد عشق، متولد می‌شود، در قمار عشق پشیمانی معنایی ندارد و شهید راه عشق پیروز است. به قول صائب، دار پله اول عشق محسوب می‌شود: من به اوج لامکان بردم وگرنه پیش از این/ عشق بازی پله‌ای از دار بالاتر نداشت.

قدر مسلّم آن است که عاشقی شیوه رندان بلاکشی است که از عیاشی، خامی و خودپرستی فاصله گرفته‌اند و به عشقی حقیقی، شادمان و فعال که از عنایت و دولت خداوندی نشأت می‌گیرد، رسیده‌اند. چنین کسانی به واسطه توکل بر معشوق و استقرار در مقام رضا، با عبور از رنج و دشواری راه عشق، به پایداری طربناک رستگاری و دوام نشاط دست می‌یابند: اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد/ من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم. در چنین مرتبه‌ والایی که به قول مولانا فرد عارف در عشق آفتاب، با آسمان هم‌خرقه است، بیرون و اندرون جان وی غرق سبزی، روشنی و پاکی است و غم و ناامیدی به او نزدیک نمی‌شود: جنتی کرد جهان را ز شکر خندیدن/ آنکه آموخت مرا همچو شرر خندیدن/ گرچه من خود ز عدم دلخوش و خندان زادم/ عشق آموخت مرا شکل دگر خندیدن شکل دگر خندیدن/به صدف مانم خندم چو مرا درشکنند/ کار خامان بود از فتح و ظفر خندیدن.


شهرستانی در جمع‌بندی کلام خود پیرامون مفهوم حقیقی عشق و ویژگی‌های دوازده‌گانه‌ای که در مورد عشق در ادبیات فارسی رایج است ، گفت: گاهی محبوب موقعیتی چون شهادت حضرت اباعبدالله(ع) را رقم می‌زند و گاه آزمون سلطنت سلیمان نبی را می‌پسندد. باید توجه داشت که در همه این احوالات، کلیدی‌ترین نکته، اطاعت از معشوق و پذیرفتن اراده اوست.

قلب سلیم، محل تأثیر کلام الهی است


این پژوهشگر حوزه ادبیات، با اشاره به رسائل و آثاری که در طول سده‌های مختلف در نقد فلسفه و عقل‌گرایی نگاشته شده و یا در باب عشق و دل سخن رانده، افزود: در جلسات پیش رو به فصل هفتم مرصادالعباد(اثر نجم‌الدین رازی زیسته در قرن پنجم) که در بیان تصفیه دل بر قانون طریقت و عرفان است، خواهیم پرداخت. اثری که در 20 باب مدون شده و ابتدای هر بخش بنا به سنت صوفیه با آیات قرآن و روایت رسو‌ل‌الله(ص)آغاز می‌شود.

وی در ادامه ضمن متن‌خوانی، به تفسیر و توضیح مندرجات کتاب و منظر مؤلف پرداخت: از دیدگاه نجم رازی، کلام خداوند در دل پاکیزه‌ای که به حقانیت پیام آسمانی شهادت می‌دهد، اثرگذار است. قلب و دلی که در وجود آدمی است و صلاح و فساد وی، بدان وابسته است. قلبی که عامل دگرگونی به شمار می‌رود و در عالم صغرا و وجود آدمی است(چنانکه عرش در عالم کبری محل ظهور و استوای صفت رحمانیت خوانده می‌شود). با این تفاوت که عرش بر خلاف دل که قابل تحول است؛ نسبت به ظهور صفت رحمانیت پروردگار ذی‌شعور نیست و قابلیت ترقی ندارد.


اینکه چرا عرش متصف به صفت رحمانیت(رحمت عام خداوند) است از آن رو است که نهایت عالم اجسام به شمار می‌رود و مخلوق بسیطی است که به عنوان واسطه زمین و آسمان، یک روی او در عالم ملکوت و روی دیگر او در عالم اجسام است. و به عنوان مجرای رحمت الهی، تقسیم کننده آن رحمت به همه جسمانیات و به اندازه استعداد آن‌هاست. بدون رحمانیت، وجود معنی پیدا نمی‌کند و همه چیز معدوم خواهد شد. گونه دیگری از رحمت پروردگار، رحمت رحیمیه‌ای است که مختص مومنین و انسان‌های پاک است.

مؤلف بر این عقیده استوار است که دل آدمی نیز یک روی در عالم روحانیت و یک روی در عالم قالب دارد و هر فیضی که از روح دریافت می‌کند را به شیوه‌ای حکیمانه و متناسب با نصیب هر یک از اعضا به آن‌ها می‌رساند. و اگر یک لحظه فیض الهی منقطع شود، حیات انسان به خطر می‌افتد. البته شرافت قلب سلیم در استعداد، آگاهی و معرفتی است که به جهت فیض روح در او متبلور می‌شود و به وی حیات و علم و عقل می‌بخشد و وجودش را متصف به صفت نورانیت می‌کند. اما دلی می‌تواند حامل روحانیت و معنویت باشد که از آلودگی‌ها تصفیه شود و پرورش یابد تا به عنوان خلیفة الله و چون آینه‌ای شفاف، محل ظهور و تجلی تمام اسماء و صفات حضرت پروردگار شود.

ظرفیت خاص دل، فراتر از کائنات و جسمانیات است؛ به گونه‌ای که به نقل از سرور کائنات(رسول گرامی اسلام صلوات‌الله علیه)، تنها سرانگشتی از نور حق بر کوه تجلی کرد و کوه پاره پاره شد: آسمان بار امانت نتوانست کشید/ قرعه کار به نام من دیوانه زدند. اما بعضی بندگان انگشت شمار حضرت حق، با تبعیت از رسول خدا(ص) که سید اولین و آخرین است، عقل مطلقه را در برابر وحی فرو می‌نهند؛ که گفته‌اند: عقل قربان کن به پیش مصطفی/ حسبی الله کو که الله م کفی. ایشان به جهت توفیق و تربیت الهی به مراتبی از کمال و گستره وجودی می‌رسند که دریاهای نور جمال و جلال الهی بارها بر ایشان تجلی می‌کند.


شهرستانی در پایان با اشاره به اهمیت بحث تربیت و چگونگی به کمال رسیدن دل، مراتب آن شامل صدر،قلب، فؤاد، لبّ، شغاف و ... را نام برد و با توجه به تعبیرات قرآنی که پیرامون هر یک وجود دارد گفت: هر یک از این مراتب جایگاه ویژگی خاصی است که در جلسات ـینده بدان خواهیم پرداخت.

برای شنیدن صوت این نشست اینجا کلیک کنید.

 

 

 
 
 

زمان انتشار: شنبه ١٤ شهريور ١٤٠٥ - ١٠:٠٩ | نسخه چاپي

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج




اخبار
;