صفحه اصلی آر اس اس ارتباط با ما    
تازه های خبری
آخرین گزارش ها
اخبار
اخبار موسسات و زیرمجموعه ها
اخبار > از تصوير سازي با خاطرات تا نقاشي‌هاي فيگوراتيو با آيدين آغداشلو


 
  از تصوير سازي با خاطرات تا نقاشي‌هاي فيگوراتيو با آيدين آغداشلو
 



پژوهشکده هنر نخستين نشست از سلسله ‌نشست‌هاي «در مکتب هنرمندان معاصر ايران» را كه به «مروري بر شرح احوال و آثار آيدين آغداشلو» اختصاص داشت، عصر سه‌شنبه، 25 مهرماه برگزار كرد.

به گزارش روابط عمومي فرهنگستان هنر، در اين نشست كه با استقبال چشمگيري مواجه شد، «بهنام كامراني» و «آيدين آغداشلو» سخنراني كردند. همچنين « ناهيد عبدي» معاون پژوهشي پژوهشكده هنر نيز در تشريح برنامه‌هاي اين پژوهشكده به ارائه پاره‌اي از توضيحات پرداخت. وي برگزاري اين نشست‌ها را مقدمه‌اي در جهت پيوند با برنامه‌هايي وسيع‌تر چون «كنفرانس بين‌المللي هنر خاورميانه» قلمداد كرد كه نياز به شناسايي و مطالعات بسيار درباره هنر و هنرمندان ايران دارد و اظهار اميدواري كرد كه هنرمندان بزرگ معاصر ايران در اين نشست‌ها حضور خواهند داشت.

در ابتدا «بهنام کامراني» به تشريح شخصيت «آيدين آغداشلو» پرداخت. وي معتقد است: «آيدين آغداشلو داراي شخصيت جامع‌ الاطرافي است که اگر به درستي و به دقت مورد بررسي قرار نگيرد کارهايش هم شناخته نمي‌شود و در اين صورت شخصيت او نيز معرفي نخواهد شد و آنچه او را براي نسل من، قبل و بعد از من مورد اهميت قرار مي‌دهد وجهه فرهنگي اوست که در تمام اين سال‌ها در کارهايش دنبال کرده است.»

اين منتقد در بخش ديگري از سخنان خود يادآور شد: «آغداشلو از همان ابتدا به صورت حرفه‌اي نقاشي کرده است اما در عين حال در حوزه‌هايي چون سينما و تاريخ آن، برگزاري كلاس‌‌هاي آموزشي، برنامه‌سازي و ... فعاليت داشته است و كارهاي او هميشه ديدني و داراي نكات تازه است.»

کامراني با تاکيد بر شخصيت ويژه آغداشلو عنوان کرد: «او در اين سال‌ها دچار تزلزل نشد و از شخصيت‌ نقاشانه خود محافظت كرد و در حالي که وقوع انقلاب و جنگ هم نسلان او را دچار ترديد و مهاجرت کرد ، آغداشلو دلسرد نشد و در سخت‌ترين شرايط ماند و کار کرد و حتي با دشنام‌ها و كج فهمي‌هاي بسيار ساخت تا چيزهاي بسيار زيادي به نسل من بياموزد.»

او بار ديگر با تاکيد بر وجوه خاص شخصيت حرفه‌اي آيدين آغداشلو يادآور شد:« آغداشلو شايد اين ترديد را مطرح مي‌کند که وسواس و پايداري‌اش شناخته شود و من به عنوان يک نقاش ناچيز که گاه در کنار او قرار گرفته‌ام بايد از اين ماندن و در اوج ماندن او ياد کنم.»

اين مدرس دانشگاه سپس با نمايش تعدادي از آثار آيدين آغداشلو که از دوره‌هاي مختلف کاري اين هنرمند انتخاب شده بود به ارزيابي و قياس آن‌ها با نمونه‌هاي مشابهي در ميان آثار نقاشان غربي پرداخت.

کامراني در اين باره گفت: «در عصري که اکثر نقاشان به فرماليسم و بازي‌هاي مدرنيستي دل خوش کرده بودند؛ آغداشلو سبک فيگوراتيو به شکل کلاسيک آن را برگزيد و همين نکته باعث شد تا از او شخصيت يکه‌اي ساخته شود و نشان دهد که او با چه هنرمنداني هم طراز بوده و از اين جهت مشابهت‌هاي تصويري او را مي‌توان با ساير هنرمندان بررسي کرد.»

وي تصريح کرد: «معتقدم هيچ هنرمندي في‌ذاته اثري را از آسمان خلق نمي‌کند بلکه کارهاي او در آثار ماقبل از خودش ريشه دارد که خود آغداشلو نيز بر اين نکته تاکيد کرده است.»

او با نمايش يکي از نقاشي‌هاي آبرنگ آغداشلو که بر روي جلد مجله فيلم چاپ شده‌بود و نمايي از کتاب تارکوفسکي در آن ديده مي‌شد، گفت: «به شخصه وقتي کارهاي آغداشلو را از اين دست مي‌بينم غم محزون رمانتيسمي را در آثارش مشاهده مي‌کنم که به يک اندوه والا و غم از دست رفتن توجه دارد.»

اين نقاش و هنرمند معاصر اضافه کرد: «تصويرسازي‌هاي آغداشلو که شايد درست نباشد به سادگي از آن عبور کنيم خاطره‌سازي‌هايي دارد که در نقاشي‌هايش نيز تکرار مي‌شود. به طوري که در سال‌هايي که نمايشگاه گذاشتن کار ساده‌اي نبود آغداشلو کار کردن در حوزه کتاب و تصويرسازي پشت جلد مجلات را انتخاب کرد تا همچنان وجهه فرهنگي خود را نشان دهد.»

كامراني سپس به مقايسه برخي از آثار آغداشلو با هنرمندان مطرح غربي پرداخت و گفت: «يکي ديگر از مواردي که در کارهاي آغداشلو ديده مي‌شود وجه «هايدگري» است که رو به مرگ بودن يک کمال را نشان مي‌دهد و در عين حال بر زيبايي تاکيد دارد.»

او در همين رابطه يک اثر از آغداشلو را که پرتره‌ اقتباس شده‌اي بود که گردن آن به شکل آناتومي جراحي شده را نشان داد و گفت: «آغداشلو در خيلي از آثارش چهره‌ها را مخدوش مي‌کند و مي‌پوشاند تا علاوه بر ايجاد يک ابهام تصويري، باعث شود، قدرت و هيبت چهره را تحديد کند و در عين حال منظره را در درجه اهميت کار خود قرار دهد. او اين کار را انجام مي‌دهد تا بارقه‌ها و لحظه‌اي از سوررئاليسم در اثرش مشهود شود به طوري که در ميان نقاشان غربي مگريت هم اين کار را انجام داده است. البته در کار هنرمندان سوررئاليست يک نوع استهزاء وجود دارد که در کار آيدين آغداشلو به مخدوش کردن تغيير شکل پيدا مي‌کند.»

اين پژوهشگر حوزه هنرهاي تجسمي با اشاره به اقتباس‌هاي آيدين آغداشلو در دوره‌هاي مختلف کاري‌اش افزود:« معتقدم اين اقتباس‌ها خيلي دقيق انتخاب مي‌شوند و او هنرمنداني را برمي‌گزيند که ظرافت و كمال در کارهايشان بسيار ديده مي‌شود البته آغداشلو اين کار را نه تنها در مورد آثار غربي بلکه در مورد نگارگري‌هايش انجام مي‌دهد به طوري که آثارش را تغزلي درآورده و منحني‌ها را زيباتر نشان مي‌دهد و شايد اين آثار به شکلي خودنگاره‌هاي آيدين آغداشلو باشد.»

کامراني ادامه داد: «انسان‌هايي که در ميانه اتفاقات و مسايل در جريان تاريخ معاصر معلق مانده‌اند و تکه‌هاي برجسته‌اي از يک تاريخ را با خود حمل مي‌کنند در اين قبيل آثار آغداشلو به کرات ديده مي‌شود و زوال زيبايي يکي از برجسته‌ترين وجوه اين بخش است.»

وي همچنين به بخشي از کارهاي طبيعت ‌گرايانه آيدين آغداشلو اشاره کرد و افزود:«وجه مه‌گرفته طبيعت، ‌دود و آتش به گونه‌اي است که در کارهاي «سالوادور دالي» هم دنبال مي‌‌شود طبيعتي که مي‌سوزد و طوفان غريب‌الوقوعي که زيبايي‌هاي طبيعت را تهديد مي‌کند و ما را در وجه تراژيک قرار مي‌دهد. اين ويژگي‌ها به تکرار در کارهاي آغداشلو ديده مي‌شود.»

کامراني معلق بودن را يکي ديگر از ويژگي‌هاي يک دوره از کارهاي آغداشلو ارزيابي و خاطرنشان کرد:« اين ويژگي به خصوص در آثار او درباره اشيا نمايانگر است. در حالي‌که خود اين وجهه از منظري اشيا را دوباره احيا مي‌کند و نه تنها آيدين آغداشلو در کار نقاشي، در امر کارشناسي هنر و در فعاليت‌هاي کارگاهيش نيز به اين کار مبادرت مي‌ورزد.»

اين هنرمند نقاش ادامه داد: « اين عمق و دقت اجرايي از جايي مي‌آيد که نشانه ممارست او در کار طراحي و نقاشي و غرق شدن در اين گونه هنر است و تا زماني که در کار کارشناسي اين حوزه حضور نداشته باشيد نمي‌توانيد آن را اينگونه خلق کنيد.»

کامراني با اشاره به کارگاه آيدين آغداشلو که همچون يک موزه شخصي قسمتي از اين آثار را در خود نهان کرده است گفت: «او با اين آثار زندگي مي‌کند و دقايق خود را با آن مي‌گذراند. البته اين ويژگي معلق بودن را مي‌توان در آثار «مگريت» هم مشاهده کرد در حالي که آيدين آن‌ها را مخدوش مي‌کند تا يادآوري کند که چقدر گرانبها هستند.»

بهنام کامراني در بخش ديگري از اين نشست دو اثر ديگر از آيدين آغداشلو را که سال‌ها پيش از ارگ بم نقاشي شده بود نشان داد و گفت: «اين دو اثر براي خود من شگفت‌آور بود زيرا آيدين ارگ بم را سال‌ها قبل از وقوع زلزله تصوير کرده بود و گويي نسبت به اين اتفاق قريب‌الوقوع هشدار داده است البته او در اين دو تابلو ايده خود را با يک وجه پاپ نشان مي‌دهد و يک نوع شماره‌گذاري در اين دو اثر صورت گرفته که به يک اثر تاريخي و معماري باشکوه توجه مي‌کند که در اوج خود زوال يک تمدن و تاريخ را گوشزد مي‌کند.»

اين نقاش معاصر اصالت در آثار آيدين آغداشلو را از وجوه بسيار مهم برشمرد و گفت:«ما يک نوع دلهره و هيبتي را در آثار اين هنرمند بازمي‌يابيم که در مواجه شدن با هستي صورت مي‌گيرد. در واقع آغداشلو براي اينکه عادات ما را به هم بريزد زيبايي‌ها را مخدوش مي‌کند تا ما را نسبت به آن هشدار دهد و اين کار به زعم بنده شهامت و جسارتي مي‌خواهد که شايد تنها از آيدين آغداشلو برآيد.»

وي در همين رابطه توضيح داد: کمتر نقاشي را مي‌شناسم که اين همه قدرت و جسارت را همراه با مخدوش کردن به کار بگيرد. در حاليکه آغداشلو در نوشته‌هايش مرتبا تاکيد مي‌کند که زيبايي را به نوعي عريان مي‌کند که در هستي موجود است و ما در برخي کارهاي او اين عنوان «آخرالزمان» را مي‌بينيم که تلاش نقاش بر اين است تا زيبايي را مورد تاکيد قرار دهد و بگويد ما در عصري ايستاده‌ايم که اين زيبايي‌ها فراموش مي‌شود و از اين جهت است که آموزه‌هاي آغداشلو براي ما گرانبهاست. هر چند که امروز شايد وجه پيش رو بودن در اين نقاشي‌ها بيشتر مورد توجه قرار بگيرد.»

نويسنده كتاب «كارگاه نقاشی هنرستان» خاطرنشان کرد: «براي نسل من که به مساله فيگور رجعت کرده است آثار آغداشلو کاملا پيشرو محسوب مي‌شود و علي رغم اقتباسي که از آثار گذشته داشته اما وجه فرهنگي خود را مورد توجه قرار داده است.»

اين نقاش معاصر در پايان سخنانش يادآور شد: «به شخصه از آيدين آغداشلو بسيار درس گرفته‌ام هر چند که هيچ وقت شاگرد او نبوده‌ام اما همواره ستايشگرش بوده‌ام و از شخصيت فرهنگي او تاثير گرفته‌ام و نوع نگرش ،‌رفتار، زندگي،‌ دل دادنش به هنر و همچنين تنهايي او براي من بسيار آموزنده بود.»

بنابر اين گزارش، در بخش دوم از اين نشست آيدين آغداشلو که قرار بود از زندگي شخصي‌اش و چگونگي راه پيدا کردنش به عرصه نقاشي سخن بگويد گفت: چندي پيش کتابي از من درباره سينما منتشر شد و يک نفر در حاشيه اين برنامه از من پرسيد که چطور دوستدار سينما شدي؟ البته من درجا جوابي نداشتم که به او بدهم ولي بعدا که به اين سوال فکر کردم متوجه شدم که سينما دريچه‌اي براي گريز از زندگي نه چندان خوش و يا نابسامان براي من بود.»

نويسنده کتاب «از دور و نزديک» ادامه داد:«سينما دري را به روي جهان شگفت‌انگيز، ‌عجيب و خيالي باز کرد و وقتي سنم به حدي رسيد که به سينما بروم به تماشاي کارتون‌هاي تام و جري علاقه پيدا کردم زيرا از اين خوشم مي‌آمد که کسي در اين برنامه‌ها نمي‌مرد و جهان ناميرا بود.»

آغداشلو بار ديگر در پاسخ به دلايل علاقمندي‌اش به سينما گفت:« اين زاويه مفري بود براي من زيرا بايد از آن زندگي سخت به جايي فرار مي‌کردم و به گوشه‌اي پناه مي‌بردم و از اين جهت مي‌توانم بگويم که حتي نقاشي خيلي بيشتر از سينما اينگونه بود.»

در ادامه اين هنرمند نقاش افزود: «پسر بدلباسي که خيلي پولدار نبود و بايد مي‌ساخت و با زندگي که به او تحميل شده بود کنار مي‌آمد ظاهرا فردي باهوش و خوش‌چهره بود و شايد اگر ما در باره زوال زيبايي در آثار او صحبت مي‌کنيم به نوعي حديث نفس باشد.»

آغداشلو که در مرور سال‌هاي زندگي‌اش از ضمير سوم شخص مفرد استفاده مي‌کرد سخنانش را اينگونه ادامه داد: «اين بچه دنبال يک راه حل و راه فراري از اين زندگي سخت مي‌گذشت و البته راهش را پيدا کرد وقتي که تنها پنج ساله بود و به تهران آمد و براي اولين بار صورت دختربچه‌اي را نقاشي کرد و همه به او گفتند که نقاش خوبي مي‌شود بعدها هم اينگونه بود اين خاطرات کوچک در کنار هم معنا پيدا کردند.»

اين پژوهشگر حوزه هنر ادامه داد: «پدر اين بچه شب‌ها دير به خانه مي‌آمد و مادر او را به دنبال پدر مي‌فرستاد و تنها جايي که او خيلي دوست داشت پدرش را آنجا پيدا کند تابلونويسي رسام بود که بوي رنگ و روغن و نقاشي‌هاي عجيب و غريبش مي‌توانست باعث شود تا او همه چيز را فراموش کند.»

آغداشلو با مرور خاطرات آن سال ها گفت: «وقتي آنجا مي‌رفتم ديگر کاري نداشتم که پدرم زود برگردد. اما از آنجا مهمتر خاطرات استاد «حبيب محمدي» بود که به اتفاق پدرم بارها به کارگاهش رفتيم و تمام اين خاطرات مربوط به شهر رشت است زيرا نقاشي‌هاي محمدي دنياي شگفت‌انگيزي را تصوير مي‌کرد که باعث مي‌شود بفهمي نقاشي مي‌تواند چيز ديگري هم باشد. او خود شهر رشت را نقاشي مي‌کرد. چيزهايي که نقاشانه و زيبا نبود اما خود جنس بود و همان گوشه‌اي بود که چند دقيقه پيش از آن گذشته بودم.»

آغداشلو با اشاره به اينکه هر تکه از سرنوشتش از يک جا انتخاب شده و کنار هم قرار گرفته است تا او را تبديل به يک نقاش کند سخن خود را اينگونه ادامه داد: «موانع زيادي بر سر نقاش شدن اين کودک وجود نداشت حتي تشويق هم شد و شايد هيچ کدام از اينها شرح حال و گلايه نباشد اما خواستم توضيح دهم که هر کدام از آن‌ها از کجا چيده مي‌شود. البته فراموش نکنيد که پدر اين بچه مهندس معماري بود که طراحي‌اش خوب بود و از همين جا در به روي اين بچه باز شد و او فکر کرد که اگر در اطراف اين در پرسه بزند و بفهمد که چه خبر است قطعا آدم متفاوتي مي‌شود که البته اشتباه هم نکرده بود.»

اين مدرس و نقاش تصريح کرد:« آن در، خيلي‌هاي ديگر را هم داخل آدم کرده بود اما در آن لحظه که نمي‌دانست قرار است چه اتفاقي بيفتد اين در باز شد و قصه شروع شد و همتي که لازم بود تا داخل برود به وجود آمد هر چند نمي‌دانست چه اتفاقي پشت آن در، در ا نتظار اوست. از يک جهت باغ بهشت بود و از يک جهت هم مشخص نبود که چه اتفاقي قرار است بيفتد. به همين دليل است که در تمام اين سال‌ها نقاشي کردم به گرافيک پرداختم بسيار نوشتم تا زندگي‌ام را تامين کنم.»

او با مرور ورود جدي خود به عرصه نقاشي گفت:« بچه در نهايت داخل شد و اينجا فيض عظيمي نصيب او شد که جايگاهي بود که آسان به دست نمي‌آمد و به آساني هم کسي نمي‌توانست اين موقعيت را از او بگيرد. اما با کار زياد اين جايگاه به او تعلق گرفت. به طوري که او براي همه 200 کتابي که در کتابخانه‌اش جا گرفته بود پشت جلد کشيد و اين نشانه نبوغش نبود بلکه او به کار چسبيده بود. به طوري که در دانشکده هنرهاي زيبا از ميان 120 هنرجويي که درس مي‌خواندند امروز تنها سه نفر از آن‌ها نقاش شده است.»

آغداشلو ادامه اين کار را به شکل غريب و پيچيده‌اي دانست و افزود: براي اينکه اين در هميشه باز بماند کار زيادي کرد خواندن و دنبال کردن، کار آساني نبود اما او اين مسير را ادامه داد و اگر امثال داريوش شايگان نبودند که جلوه‌هاي ديگري از اين حرفه را برايش نمايان کنند معلوم نبود که اين پسربچه سر از کجا درمي‌آورد. عالم و آدم جمع شدند و او را مراقبت و نوازش کردند تا او سر از جاي درستي درآورد و خود بچه هم از اين مسير کوتاه نيامد و سر کار رفت و نقاش معروفي شد البته در اين مسير اشتباهات زيادي انجام داد اما تنها جايي که هميشه به دادش رسيد نقاشي بود.»

وي درباره اهميت نقاشي در زندگي حرفه‌اي اش گفت: «نقاشي در زندگي اين بچه مادر زمين بود و هر جا کم مي آورد زمين مي‌خورد و دشنام مي‌شنيد نقاشي بود که از او حمايت کرد. به همين دليل است که هر وقت در زندگي روزهاي سختي را سپري مي‌کنم تنها جمله‌اي را که با خود مرور مي‌کنم اين است که نقاشي مي‌کنم و درست مي‌شود و واقعا هر بار که نقاشي کشيدم درست شد و تا همين الان که در سن 72 سالگي قرار دارم هيچ جمله‌اي به اندازه آن به کارم نيامده است.»

اين نويسنده يادآور شد: «نقاشي آميزه‌اي از مجموعه‌اي از دلبستگي‌هاي اين بچه بود و برايش يک پشتوانه محسوب مي‌شد و فکر مي‌کنم در تمام اين سال‌ها به اندازه کافي کار و نقاشي کرده‌ام و در قبال نامي که مردم تحويلم داده‌اند از زير کار در نرفته‌ام.»

آيدين آغداشلو در پايان سخنانش با اشاره به عمر 72 ساله‌اش اظهار داشت:«امروز که به گذشته نگاه مي‌کنم خيلي ناراحت نيستم اما اينکه چرا مرمت‌گر شدم و نقاشي‌هايم از کجا آمد خيلي مهم نيست نکته اساسي در اينجاست که بعضي وقت‌ها فکر مي‌کنم خوشحال بوده‌ام و تشويق شده‌ام 12 جلد کتاب نوشته‌ام، 3000 نقاشي دارم، 5000 هنرجو تربيت کرده‌ام و 400 سخنراني در هر نقطه از کشور انجام داده‌ام، سال‌ها گرافيست بوده‌ام و در حوزه‌ي فعاليتهايم کاري نبود که نکرده نباشم و از اين جهت زندگي‌ام خيلي هم بد نبوده است.»




 

   زمان انتشار: چهارشنبه ٢٦ مهر ١٣٩١ - ١٤:١٦ | نسخه چاپي

خروج




کلیه حقوق متعلق به این پورتال برای فرهنگستان هنر محفوظ است.