سلطان محمد تبريزي

 مقاله ها

سلطان محمد تبريزي[1] - زكي محمدحسن

 


از نقاشان برجسته دوران صفوي سلطان محمد است كه مي‌گويند در هنر نقاشي استاد شاه تهماسب بوده و شايد در اداره انجمن سلطنتي هنرها جانشين بهزاد شده است. گمان بيشتر آن است كه كار و هدف اين انجمن محدود به هنرهاي كتاب‌پردازي نبوده بلكه به سفال‌سازي، حريربافي و قالي‌بافي نيز كشيده مي‌شده است.

 

به هر حال امضاي سلطان محمد را بر دو نقاشي در نسخه خطي يادشده نظامي مي‌بينيم؛ يكي از آنها بهرام گور را در حال شكار شير تصوير مي‌كند؛ و دومي خسرو را نشان مي‌دهد كه ناگهان شيرين را هنگام آبتني دزدانه مي‌نگرد[2] ويژگي اين دو نقاشي ظرافت نقش و نگارهاي جامه‌ها، زيبايي رنگها و مهارت فني در ترسيم حيوانات و اشخاصي است كه چهره‌هاي زيبايي دارند اما رساندن حالت در تصوير آنها قوي نيست. خلاصه اينكه سبك سلطان محمد شباهت بسيار به سبك آقاميرك دارد، به حدي كه قابل بيان نيست و كافي است بگوييم كه هر دو شاگرد بهزاد بوده‌اند اما اين را نيز بايد بگوييمكه آنها در كار با هم همكاري نزديكي داشته‌اند و هيچ يك شخصيت هنري مستقلي نداشتند.

 

شايان ذكر است كه در نسخه خطي نظامي كه نقاشان بزرگ مكتب صفوي در آن همكاري داشتند، نقاشي بي‌امضايي است كه نمي‌توان آن را به هيچ يك از هنرمندان نسبت داد. درونمايه اين نقاشي سلطان سنجر و پيرزني است كه شكايت يكي از سربازان او را كه مال پيرزن را دزديده است، نزد سلطان سنجر آورده است.[3] اين قصه مشهور را بسياري از نقاشان ايراني به تصوير كشيده‌اند (سنجر آخرين پادشاه سلجوقيان در روزگار شكوه آن بود يعني پيش از آنكه دولتهاي كوچك و كم ارزش سلجوقي بر ويرانه‌هاي اين دولت برپا شود، (نيمه قرن دوازدهم ميلادي).) و چنين حكايت مي‌كنند كه پيرزني كه از يكي از سپاهيان وي شكايت داشت، سرِ راهِ او و سوارانش را گرفت، شاه خشمگين شد و از او پرسيد: چگونه به خود جرأت دادي كه با استفاده از گذشت من دادخواهي ناچيزت را در برابر من بگويي؟ مگر نمي‌بيني كه براي گشودن سرزمينها و گوشمالي بسياري ملتها مي روم؟! پيرزن به او پاسخ داد و گفت هنگامي كه از حفظ نظم بين سپاهيانت ناتواني از كشورگشايي و سركوب مردم بيگانه چه طرفي برمي‌بندي؟!  

 

به اعتقاد ما اين نقاشي، از نظر تزييني بسيار سرشار و از آثار هنري‌اي است كه مي‌توان به سلطان محمد يا آقاميرك در اواخر زندگيش نسبت داد.[4]

 

از زيباترين نقاشيهايي كه سلطان محمد كشيده است، دو نقاشي در نسخه خطي ديوان حافظ در مجموعه كارتيه وجود دارد؛ يكي از آنها شاهزاده‌اي صفوي را ميان هواداران و غلامان زيبارويش در كوشكي در ميان باغ تصوير مي‌كند كه نشسته است و گرداگرد او حلقه زده‌اند كه اين منظره با رنگهاي شاد نقاشي شده است. اما نقاشي دوم منظره باده‌خواري را تصوير مي‌كند. در اين اثر استادي و چيره‌دستي و موفقيت هنرمند در نقاشي حركت آشكار است و چشم‌انداز به كلي به نظر كاريكاتوري مي‌آيد: جامهاي باده در گردشند و گروهي سرگرم نوشيدن آن و گروهي ديگر در حال تلوتلو خوردن از مستي و برخي ديگر بر زمين افتاده‌اند؛ در طبقه بالا پيرمردي در آيينه‌اي كه در دست اوست مي‌نگرد؛ و فرشتگان از بالكني كه بر بقيه مجلس باز مي‌شود، در باده نوشي شركت مي‌كنند، در حالي كه تمامي نوازندگان به رقص و طرب مشغولند و در ميانشان پيرمرد و پسران زيبا و سه شخص ديگر در هيأتي كاريكاتوري كه به بوزينه شبيه‌تر مي‌نمايند تا به انسان، در حال عيش و طربند. در سوي ديگر نقاشي باغي با نرده‌اي چوبي است كه در كنار آن مردي ايستاده است و ابريقي از شراب در دست دارد كه با طنابي بلند بالا كشيده شده است و مردي در بالكني كه به باغ گشوده مي‌شود، آن را مي گيرد.[5]

 

همچنين تصوير ديگري است كه بهتر است آن را كار سلطان محمد بدانيم و شگفت نيست كه اين اثر يكي از دل‌انگيزترين نقاشيهايي باشد كه هنرمندان در روزگار خاندان صفوي پديد آورده‌اند. اين اثر از نقاشيهايي است كه در نسخه خطي نظامي كه براي شاه تهماسب نوشته شده و در موزه بريتانيا نگهداريمي شود، امضايي ندارد و قصه معراج[6] را نشان مي دهد.

 

اين داستان از دوست‌داشتني ترين داستانهاي سيره نبوي نزد ايرانيان است و در بسياري از نقاشيها و آثار خطي آن را ترسيم كرده‌اند اما نقاشي‌اي در اين خصوص نمي‌شناسيم كه هنرمندي در ترسيم آن بيش از قصه معراج نسخه خطي نظامي به موفقيت و چيره‌دستي رسيده باشد، چنانكه بيننده در همان نگاه اول شيفته رنگهاي دلاويز و شكوه آشكار آن مي‌شود، آسمان را با ابرهاي سفيد، پيامبر(ص) را  سوار بر براق كه ]اسبي[ داراي صورت آدمي است، و در سمت راست نقاشي در بخش زيرين زمين را مي‌نگرد كه پيامبر آن را ترك گفته و گرداگرد آن را پوشش سفيد كروي گرفته است، پيشاپيش پيامبر، جبرئيل اين سواري در آسمانها را رهبريمي‌كند و بين آن حضرت و آقايمان جبرئيل فرشته بالداري بخورداني متصل به چوب را مي‌برد و از آن پرتو طلايي رنگي بيرون مي‌آيد، در سمت چپ پيامبر(ص) فرشته‌اي ديگر ظرفي در دست دارد كه در آن بخوري مي‌سوزد، و در نقاشي فرشتگان ديگري هستند كه برخي طبقهايي از گوهرها و ميوه در دست دارند و در دست يكي از آنها تاجي گرانبهاست. خلاصه كلام تخيلي گسترده همراه باحركت و حيات، اين نقاشي را به صورت دل انگيزترين شاهكارهاي نقاشي ايراني درآورده است. چنانكه در اين نقاشي در ترسيم چهره پيامبر مشاهدهمي‌كنيم، هنرمندان ايراني در بيشتر موارد از رويه پنهانيدن چهره پيامبران پيروي مي‌كنند.

 

در مجموعه بارون موريس دي روچيلد نسخه‌اي خطي از شاهنامه هست كه تاريخ آن 944هـ/1537م است و 256 نقاشي بزرگ دارد و در ترسيم آن سبك نقاشان برجسته مكتب صفوي و به‌ويژه سلطان محمد پديدار است. گمان غالب آن است كه اين نقاشيها كار شاگردانش بوده، اما آثار ارزشمندي هستند، زيرا اين تصويرها پرشمارند و ويژگيهاي هنري مكتب صفوي را با پراكندگي موضوعاتي كه تصويرگران داستانهاي شاهنامه نمايش داده‌اند، يكجا گردآورده‌اند.

 

از نقاشاني كه روش سلطان محمد را پيروي كردند دو نقاش ديگرند به نامهاي شاه محمد اصفهاني و ميرنقاش. به گمان ما ميرنقاش در اداره انجمن هنرها جانشين سلطان محمد شد. ويژگي اين دو نقاش در ترسيم جوانان طبقه اشراف به صورت خوشايند و سبكهاي پرتكلف است؛ چنانكه در نقاشي موجود در موزه هنرهاي زيباي بوستون پديدار است و يك شاهزاده صفوي را نشان مي دهد كه گلي در دست دارد[7] و پاي اين نقاشي را شاه محمد امضا كرده است، يا در نقاشي ديگري از اين گونه كه اكنون در موزه بريتانيا نگهداري مي‌شود و به ميرنقاش تصويرگر منسوب است.



[1] - اين بررسي از كتاب هنر ايران زكي محمد حسن با مشخصات زير انتخاب شده است. عنوان بندي از نگارنده است: دكتر زكي محمدحسن، هنر ايران، ترجمه محمدابراهيم اقليدي، تهران، صداي معاصر، 1377، صص 110-107. زكي محمد حسن كتاب خود را در سال 1936 م. نوشته است.

[2] - منبع پيشين، تابلو شمارهء 35.

[3] - تابلو شمارهء 37 همان منبع پيشين.

[4] - بنگريد به مقالهء نگارنده دربارهء همين نقاشي در شمارهء مخصوص كه مجلهء الثقافه دربارهء ايران منتشر كرده ام در 14 مارس 1939.

[5] - بنگريد تابلو شمارهء 38 كتاب نگارنده، نقاشي در اسلام.

[6] - ذكر قصه معراج (اسراء) و سير نشانه در آيه نخستين سورهء الاسراء در قرآن كريم آمده "سبحان الذي اسري بعبده ليلا من المسجد الحرام الي المسجد الاقصي الذي باركنا حوله لزيه من آياتنا انه هوالسميع البصير" و دانشمندان در مورد شأن نزول اين سوره اتفاق نظر ندارند. برخي از آنها برآنند كه سير نشانه و معراج بالروح بوده است و برخي ديگر برآنند كه بالمسجد بوده است، گروه سوم برآنند كه اسراء از مكه به بيت المقدس از طريق جسمي و معراج به آسمان به صورت روحي بوده است.

[7] - بنگريد تابلو شمارهء 77 كتاب: Sakisian: La Miniature Persane.