بهار سيـاه قلم در آثار سلطان محمد

 مقاله ها

بهار سيـاه قلم در آثار سلطان محمد - محمد وفادار مرادی           

 

 

در بستر هنر نگارگری ايران تاکنون تحقيقی بايسته  درباره سياه قلم وقلم گيری های سايه روشن صورت نگرفته و اگر محققان تاريخ  تطور و تکامل نقاشی،  جسته گريخته سخنی  به ميان آورده اند تقريبا بيجان، گذرا و غير قابل اعتنا بوده است.

بی شک اين کم توجهی ناشی از سِحر و تنوع بی حد و حصر رنگ آميزی مجالس مينياتورهای ايرانی است که سياه قلم مجالی برای طرح و جلوه نمايی پيدا نکرده است.

در اين فرصت اندک سعی خواهد شد تنها با طرح ديدگاهی جديد در اذهان سروران، فرهيختگان و اساتيد معّزز، مدخلی بر اين مبحث مهم و اساسی باز نمائيم.

مصِّور جميل و نگارگر علی الاطلاق در سوره شريفه بقره «187» می فرمايد: «کُلُوا وُ اشرُبّوا حُتَّی يُتَبُيَن  لَکُمّ الخيطُ الابيضُ منُ الخَيطِ الاَسوُدِ منُ الفَجرِ» بخوريد و بنوشيد تا بر شما رشته و خط سفيد از خط سياه در بامدادان آشکار گردد. به عبارت ديگر خداوند تقدير کننده، پديد آورنده بامداد است «فالق الاصباح » و شب «سياهی » بوسيله بامداد «سفيدی» منفجر می گردد يعنی خط افق صبحگاهی از درون تيرگی شب ظاهر می گردد.

با تعاريفی که از لون و رنگ می دانيم و در کتب قدما و حکما من جمله بخش الهيات کتاب شفا، تاليف ابن سينا آمده است: لون يا رنگ، در واقع انعکاس نور است به شدت و ضعف و برهمين اساس اوج ضعف آن سياهی است که قابض النور است و اوج شدت آن سفيدی است که منعکس النور است. لذا سياه قلم و سايه روشن رأس هرم و سر آمد شدت و ضعف الوان خواهد بود. 

و اگر توجهی به برداشت عرفانی رنگ داشته باشيم که آورده اند :رنگ کنايت از رسوم و تعلقات و قيود بشريت است. چنانچه سنايی می سرايد:  

 

              ايـن رنـگ نـگر کـه زلـفش آمـيـخــت                     ويـن فـتنه نگر که چـشمـش انـگـيخـت

              ويـن عشـوه نـگـر کـه چـشــم او  داد                     دل بــرد و بــه جـانـم انــدر آويـخـت

يا

              سـاقيا می ده که جـز می نکُشند پـرهيزرا                تـا زمانی گـم کـنم زهـد رنـگ آمـيز  را

              ديـن زردشـتـی وآيين قـلنـدر چـند چـنـد                    تـوشه بايد  ساختن مر راه جان آويز را

 

بنابراين شايد قلم گيری سايه روشن و سياه قلم های نگار گران معنای تازه ای هم داشته باشد.

خصوصاً کهِ سياهی باز از همين نظر گاه، کنايه از ذات باری است چرا که ابصار در مقام اشارت بر سبيل تعين و امتياز، نمی توانند برآن جايگاه رفيع بنگرند.  

 

              سيـاهـی گـر بـدانـی نـور ذاتـسـت                    بـتاريـکی، درون، آب حـياتـست

              سياهـی، جز، قابض نور بصرنيست                 نظر بگذار، کـين جای نظر نيست

              گلشن راز                     

     يا چنانچه عطار می سرايد:  

              سيـاهی کـه در هـر دو جـهـان بــود                   فــرود  آمــد  بــجـان  او  و بـنـشـسـت

              نــقـاب جــان او شــد آن سـيـاهــی                    سـيـاهـی آمــد و در فــقـر پــيـوســـت

              چــو آب خـضر در تــاريـکی افـتـاد                    کنون هم اوزخود، هم خـلق از او رسـت

 

و اگر چنانچه باز به تعابير ويژه مطرح شده، تعريف متفاوت و در عين حال اساسی از خط و قلم گيری را اضافه نماييم که:  

خط افقی خطی است سرد و آرام بخش، محزون، اندوهگين، مغموم و خاموش وخط قائم يا عمودی حاکی از استقامت و رشادت و نشانه نوعی گرما و بيداری، شادی آفرين، پر تحرک و چنانچه ازپايين به بالا ترسيم گردد بيانگر سبکی و پرواز و تعالی بسوی معنويت.  

يا اينکه خط اگر چه موجودی تجريدی است که از جابجايی و حرکت نقطة غير مادی بوجود می آيد، اما در عين حال نمودار زمان در اثر هنری است و تنها شامل گذشته و حال می گردد و همين خطوط در هنر معماری و در گنبد ها و اطراف طاقها و محرابها نوعی تعليق، بی وزنی در فضا را به بيننده القا می کند. به گونه ای که گويی وی را بسوی حق راهبری می سازد.  

از اين منظر خطوط ترسيمی در نگاره های سياه قلم اگر چه به ظاهر ارتباط دو نقطه است اما بذاته بيانگر حالات روحی و معنوی نگار گر است و با ايجاد نور و روشنايی ويژه ای به گذر گاه تاريک حيات نقاش، سير و سلوک باطنی او را متجلی می کند.  

بر همين اساس خطوط ترسيمی پنهان و آشکار آثار هستند که گاه آرام بخشند، گاه طغيانگر، گاه محزونند و مهموم و گاه شاد و شادی آفرين.  

و ترکيب همين خطوط در تابلوهای سياه قلم و حتی نگاره های الوان القاء کننده انديشه وحدت و اعتصام به حلقه توحيدی مجلس و تابلو را رهبری می کند. و بدون شناخت خطوط آشکار و پنهان، درک و تفسير واقعی مجالس نقاشی غير ممکن می نمايد.  

چرا که در اکثر مجالس، نگار گر انديشه ای را مخفی و مستتر نموده که ببننده را از کثرات به وحدت و از تعينات به وجود و توحيد رهنمون سازد. و اين حرکت باطنی اجزاء تابلو نسبت به نقطة مرکزی نوعی ارتباط مريد و مرادی دارد.  

يعنی تمام خطوط افقی، عمودی و مورب موجود در عناصر تابلو در خدمت سوژه اصلی است.

با لحاظ اين مقدمات، قلم گيری و تأثير انتزاعی خط در حوزه هنری قرن دهم هجری قمری و بعد از آن به گونه ای کاملاً مستقل حضور يافته و فضايی منحصر بفرد و بديع بوجود آورده است. و به مرور ايام و اعصار خصوصاًً در عصر صفوی جايگاه ويژه ای را پيدا نموده است.  

به طبع آثاری بوجود آمده اند که به تنوع رنگ متکی نيستند و نقاش بجای بازی با رنگهای مختلف، کيفيات و ويژگيهای مفهومی را در اثر پر رنگ کرده و در واقع رنگ و لعاب در نقاشی جای خود را به قدرت وجودی نقاش واگذار کرده است.  

بعضاً باعث حذف شخصيتهای مختلف و موجب محدوديت تنوع جلوه های بصری گوناگون در اثر گرديده. در نهايت امکان تجلی پردازهای محکم، ظريف و پر قدرت را بوجود آورده است.  

در عين حال سياه قلم به نوعی مبلّغ نگار گری تک شخصيتی  و حداقل بخشی ازنگاره ها را از مضامين ادبی اعم از تغزلی، حماسی يا داستانی جدا کرده است.  

در اينگونه آثار با خود باختگی رنگ، آرايشها و پرداخت به جزئيات کمتر شده خطوط منحنی و قلم گيری آنان خالص تر، ناب تر و چشم نواز تر ظاهر گرديده است.

نقطه گذاری يا پرداز در نقاشی ملموستر شده که خود باعث تبادرِ بيشترِ معانی انتزاعی و تجريدی  در اثر می گردد.  

ريشه های هنر قلم گيری و سايه روشن را در بيت الرسم يا مکتب هنری بغداد « نسخه خطی مصّور مقامات حريری در قرن 7  هجری قمری » می توان مشاهده کرد.

وجود فضای خاکستری و عدم حضور رنگهای درخشان در برخی از تصاوير کتاب کاملاً محسوس است.

بعدها در مجمع فنون جميله تبريز بويژه در برخی نگاره های نظام الدين سلطان محمد تبريزی [1] ادامه و قوام پيدا کرده است . بويژه در قلم گيريهای ملموس اندام حرکات و حالات اشياء و لباسها که در يک نمايش توصيفی در تابلوی  سياه قلم «گرفت و گير» وی که با خطوط حجم ساز و سرد و گرم «افقی و عمودی» بدون تنوع رنگهای شاد و غمگين، تنها با استفاده از درجات بصری رنگ سياه از روشن به تيره اثری زيبا و متفاوت را بوجود آورده است.

اينگونه تابلوهای منفرد، مقدمه ای جامع و کامل برای مدرسه هنری اصفهان و سياه قلمهای زيبای رضا عباسی و بعد از آن تا زماننا[2]  هذا گرديده است.

              خوشا روزی که نقاش نگارستان استغناء             چنان نقشی کشد از من که بيرون آرد از رنگم

        بيدل    

              حائل خورشيد وحدت رنگ هستی های ماست        چون زمين از پيش بردارند روز و شب يکسيت

در خاتمه فرصت را غنيمت شمرده و سه تابلوی منحصر و بغايت نفيس سياه قلم، ساخته شده در عصر سلطان محمد و اندکی بعد از وی که در گنجينه کتابخانه سرکار فيض آثار رضوی به شماره «5803» صيانت و نگهداری می گردد. در حد وسع و توان و
اين سطور معرفی می گردد:

الف) تابلوی بدون رقم متعلق به قرن دهم هـ . ق با موضوع «گرفت و گير» و شکارگاه جمعا دارای چهار تصوير انسان که دو نفر از آنان سوار بر اسب در نقش صياد با کمانی به دست در مرکز تابلو و ديگری در قسمت تحتانی مجلس در حال صيد شدن توسط شير با قلم گيری چشم نواز و خطوط افقی، عمودی، مورب در طراحی های درختان، کوهها از يک طرف و اسبها و حيوانات در حال فرار از سوی ديگر.اندازه: «5/15*21 س.م»

ب) مجلس طراحی سياه قلم اصناف جامعه اعم از خنياگر و مدرسی تا سماع صوفيه با پردازهای محکم و ظريف در محاسن و قلم گيری زيبا در عمامه و لباسها، هر چند نقاش آسمان را زرين کار کرده است. اندازه: «12*20 س.م»

ج)تصوير تک چهره مناجات مجنون عامری با محبوب واقعی و جميل علی الاطلاق متعلق به قرن دهم  هـ .ق . با پردازهای بسيار زيبا در مرکزيت تابلو و قلم گيری های سرد و
 آرام بخش در وجود مجنون متأثر از فضای مناجات و خطوط گرم و طغيانگر در فضای اطراف خصوصاً بخش فوقانی در طراحی کوهها و درختان و پرندگان. اندازه: «7*11س.م»

د) تابلو سياه قلم تصوير يک کرگدن نشسته از نيم رخ با رقم محمد سعيد متعلق به حدود اواخر قرن 11 قمری. اطراف تصوير در زمينه سفيد نقوش اسليمی زرين که تا حدودی سياه شده است. اندازه: «5/9*5/16 س.م»

هـ) مجلس درس و بحث متعلق به اواخر قرن 11 قمری. شامل شش تصوير: استاد در مرکز تابلو با يک  کره جغرافيايی در دست و شاگردان در سنين مختلف در اطراف وی، اثر به سبک هند و ايرانی ترسيم گشته . و درخت فوقانی تابلو برنگ سبز کم رنگ رنگ آميزی شده و در پيش روی استاد چند کتاب و يک قلمدان بطرز زيبايی طراحی شده است. تابلو کمی آسيب ديده. اندازه: «5/11*17 س.م»

    محمد وفادار مرادی                    

کارشناس کتب خطی کتابخانه آستان قدس رضوی



نظام الدين  سلطان محمد تبريزی از اسطوره های هنری آذربايجان و مکتب تبريز است وی مدتی مديريت هنرستان نقاشی يا مجمع فنون جميله تبريز را عهده دار بود و در فنون ديگر آرايشی و تزئينی توجه تام می نمود و برخینقشه های قاليچه ها و ظروف را طراحی می کرد و تأثير شيوه نگارگری وی در آثار بجای مانده بيانگر چيره دستی وی می باشد و علاوه بر اينها اشکال انسانی که در منسوجات و پارچه های ابريشمين ايرانی در قرن دهم هجری بکار رفته قابل تحسين است. وی از بهترين شاگردان مکتب کمال الدين بهزاد و بعد از او فرزندش، محمدی ادامه گر راه پدر در
نگاره گری گرديد . وی در اوايل دوره ی  صفوی در سال 960 هـ . ق در تبريز جان به جان آفرين تسيلم کرد و مقبره وی در اين شهر قرار دارد .

آثار و مجالس تصوير استاد در موزه های استانبول، انگلستان و آلمان وجود دارد. از جمله:

 1- خمسه نظامی به قلم شاه محمود نيشابوری کتابت در 946 تا 950 هـ. ق جهت شاه طهماسب صفوی محفوظ در موزه بريتانيا اين اثر دارای 14 صورت با امضای: سيد علی، سلطان محمد، ميرک، ميرزا علی و مظهر علی می باشد.

2-  شاهنامه حکيم ابوالقاسم فردوسی قبلا جزو کلسيون روچيليد بوده و در نهايت بدست هاوتون بخشی از مينياتورهای آن در موزه  مترو پولوليتيان نيويورک نگهداری می شود.   

برخی از ادامه دهندگان مکتب سياه قلم بعد از سلطان محمد تبريزی عبارتند از:

1- فرزند و شاگرد وی محمدی در نيمه دوم قرن دهم با موضوعات مردمی خود مانند نمايش روستاييان در حال شخم زدن با قلم گيريهای زيبا و طراحيهای دلپذير وی معروف به  محمد سياه قلم، ساکن تبريز بوده است.  تصاوير به جا مانده وی در موزه طوپقاپسرا نگهداری می شود.

2- اسماعيل جلاير فرزند زمانخان متوفی حدود 1285 هـ. ق سياه قلمهای وی بيشتر تصاوير اقطاب صوفيان می باشد که در کتابخانه کاخ گلستان نگهداری می شود.

3- ابوالحسن خان غفاری معروف به صنيع الملک دارای سياه قلمهايی در کاخ گلستان.

4- حاج محمد حسين مصور الملکی، استاد محمود فرشچيان و ديگر اساتيد بلند آوازه معاصر که قدرت وجودی و حقيقی خويش را بعضا بدون الوان دلفريب با سياه قلمهای زيبا و چشم نواز طراحی و اجرا کرده اند.