|
نويسنده
:
علامه قطب الدين محمود بن ضياءالدين بن مسعود شيرازي
|
|
مترجم
:
تصحیح و تعلیقات نصرالله ناصح پور
|
|
طرح جلد
:
ساغر رادنژاد
|
|
صفحه آرايي
:
ميثم رادمهر
|
|
نمايه
:
سيد محمد تقي حسيني
|
|
چاپ اول
:
پاییز 1387
|
|
شمارگان
:
1500 نسخه
|
|
ليتوگرافي
:
فرآيند گويا
|
|
چاپ
و صحافي
:
شركت چاپ و نشر شادرنگ
|
|
شابك
:
978-964-2986-88-0
|
|
تعداد صفحات
:
188 صفحه
|
|
قيمت
:
دوره دوجلدي 8500 تومان
|
|
نشاني فروشگاه شمارة 1
:
تهران - انتهاي خيابان فلسطين جنوبي - خيابان لقمان الدوله ادهم - بن بست بوذر جمهر - شماره 23 - انتشارات فرهنگستان هنر - تلفن: 66951662 - صندوق پستي : 13145-1375
|
|
پست الكترونيك
:
Publishing@honar.ac.ir
|
|
نشاني فروشگاه شمارة 2
:
ميدان فلسطين ـ خيابان شهيد برادران مظفر ـ شمارة 53 ـ مؤسسه فرهنگي هنري صبا. تلفن: 11ـ 66494508 ـ 9 ـ 66487536 ـ صندوق پستي: 3933 ـ 14155
|
|
پست الكترونيك
:
Saba@honar.ac.ir
|
|
|
|
|
|
مقدمه مصحح و شارع
|
|
كتاب و تعليقهاي كه در صفحات بعد از نظرتان خواهد گذشت، بخش موسيقي كتاب معروف دُرّةالتاج لغرة الدبّاج علامه قطبالدين محمودبن ضياءالدينبن مسعود شيرازي است با تعليقات و توضيحاتي دربارة مباحث مختلف آن. امّا اينكه چگونه موسيقي در اين قسمت از دُرّةالتّاج يعني قسمت علم اوسط، آمده است بايد گفت كه استقرار آن در آنجا بر حسب طبقهبندي علوم است بنا بر قول مشهور منسوب به ارسطو. چه طبق اين قول، ارسطو علوم را از جهت تكوين موضوع خود به دو قسمت تقسيم كرد: قسمي را آن علومي گرفت كه در تكوين موضوع آنها آدمي مؤثر است يعني بدون آدمي آنها را تقوّمي نيست. اين علوم همان علومي است كه از رفتار انساني در سه زمينة «خود»، «خانواده» و «جامعه» بحث ميكند و ارسطو براي هريك از آنها ملاكي به جهت تهذيب مشخص كرد كه در صورت عمل به آن ملاكها تهذيبي در رفتار انساني در اين سه زمينه پيدا ميشود و بر اثر آن سعادت نفساني، خانوادگي و اجتماعي حاصل ميگردد. مترجمان عربي آن ملاكي را كه موجب تهذيب رفتار آدمي در زمينة خود ميشود تحت عنوان «تهذيب اخلاق»، ملاكي را كه باعث تهذيب خانواده ميشود تحت نام «تدبير منزل»، و آنچه كه جامعه را به سعادت ميرساند تحت عنوان «سياست مُدُن» از يوناني به عربي برگرداندند. علامه قطبالدين در دُرّةالتّاج از اين سه به نامهاي «سياست بدني»، «سياست منزلي» و «سياست مدني» ياد كرده است.
بخش ديگر دانستههاي آدمي را، كه ارسطو در برابر اين قسمت قرار داده، از آن به عنوان «فلسفة نظري» ياد ميكند، در سه قسمت آورد: قسمتي كه موضوع در طبيعت داشت و از شناختهاي دربارة طبيعت سخن ميگفت، «فلسفه طبيعي» ناميد، كه بيشتر شارحان اسلامي به آن «علم اسفل» لقب دادند؛ قسيم و مقابل آن كه مباشر بحث در آن سوي طبيعت بوده، متفلسفان اسلامي آن را علم اعلي خواندند، «مابعدالطبيعه» بود كه از طريق ارسطو معرفي شد. غير از اين دو، بين «علم اسفل» و «علم اعلي» ارسطو، بخش واسطهاي قرار داد به نام «علم اوسط» كه همان علم رياضي است كه در نزد حكيمان اسلامي «علم تعليمي» نام گرفت. علم رياضي كه از عوارض ذاتي كمّ متّصل و منفصل بحث ميكند بعدها براثر كارهاي نجومي و هَيَوي بطلميوس و هندسي اقليدس و محاسبات محاسبان دقيق و كاربردهاي ظريف اعداد و نسب از طريق متبحّران و هنرمندان در اصوات، چهار رشتة: «مجسطي»، «هندسه»، «حساب» و «موسيقي» را به وجود آورد و تعليم داده شد و البته از گفتن اين امر نبايد اين اشتباه رخ دهد كه موسيقي با كار عالماني چند به بشر عرضه گرديد و اگر آنها نبودند بشر به اين رهبرِ دلها راه نداشت. نه! چنين نيست. آدمي از آن روز كه خود را شناخت و به دل، دل بست، به وسيلهاي دست يافت كه چون پاي آن به ميان ميآمد كار عقل تعطيل ميشد و با تعطيل عقل، آدمي بيعِقال به طيراني بال ميگشود كه اگر شيطان شهوت در اين پرواز رهگيرش نشود كوي دوست و قرب جوار معشوق ازلي منزلگه او خواهد شد و از اينجاست كه غزالي آن مفتي شافعي مُتِقَشف سختگير و ملامحسن فيض كاشاني آن فقيه بلندمرتبه پاك انديش شيعي برآنند كه موسيقي چون سربه بالا داشته باشد «مُوصِلالَحيبِ الَيالحَبيبِ» است و عملي است مكمل اعمال عبادي و اگرخداي ناكرده گرفتار شيطان نفس شود منكري است از منكرات بشري. پس موسيقي سابقهاي دراز دارد و با قدمت ذوق بشر، قديمي است. آنچه در اين جا سخن از آن ميرود بيان قواعدي است كه اگر آن قواعد بر صوتها پياده شوند همواره آن اصوات بهتر و بيشتر در جانها جاي ميگيرند و اي بسا بدون مراعات آنها چه صوتهايي كه بايد دلنشين شوند «انكرالاصوات» و زوزههاي دلخراش و گوش آزار از آب درميآيند. اين قواعد كه با چيرگي دست هنرمندان پيدايي يافتند، استفاده از آن چنان در كار آنها چشمگير شد، كه موسيقي را در دسته يكي از اقسام علم اوسط بشري درآورد و آن را صناعتي كرد كه مسائل صناعات ديگر فلسفه را متصدي بحث از آن گردانيد. در بين هنرمندان صاحب ذوق، علامه قطبالدّين شيرازي از بلندمرتبههاي اين صناعت در فرهنگ ايراني است كه شناسايي كار او ايجاب ميكند، ببينيم او كيست و چه كارهايي انجام داده است. البته با اين قيد كه درين ديدار او، ما را لزومي نيست كه ببينيم او چه خورد و در چه جا خفت و يا بر چه مركب نشست و يا با چه تنپوشي در برابر ديگران ايستاد چه در همه اين امور علامه قطبالدين چون ديگران بود ديگراني كه در نمونههاي عالي اين امور پشيزي ارزش ندارند تا چه رسد به علامه قطبالدين كه نمونه متوسط و اخسّ آن ميباشد زيرا اين امور زَخارفياند كه سدّكننده عروج انسانهاي صاحب معراجاند نه مؤثر در عروج آنها. بلي اگر منقصت مادي و مصيبت بدني شخص، به آنجا كشد كه عقل و ذوق را مسخر كنند البته ذكر آنها در تبيين حسب حال صاحب عنوان، مفيد است آن هم به صورت اختصار نه به صورت تفصيل كه متأسفانه امروز بيان اين حواشي پراكنده پركنندة صفحات مقدمات كتب شده و به جاي مطالب اصيل كتاب اين حواشي غيرمفيد و زايد ميآيند. حال با اين تبصره نگاهي به علامه ميكنيم ببينيم او كيست؟
او قطبالدين محمودبنضياءالدينبن مسعود شيرازي است كه به سال 634 هـ . ق. در شيراز زاده شد و در 24 رمضان 710 هـ . ق. در قبرستان چرنداب تبريز به قرب مدفن قاضي بيضاوي گور گرفت. چون پدر و عمويش كمالالدين ابوالخير شغل پزشكي داشتند علامه از خردي نزد آنان طب آموخت و بر اثر ذكاوت و روشني ذهني كه داشت به جواني در اين رشته سررشتهدار شد و پس از مرگ پدر با قلّت سن به خوبي توانست دارالشفاي پدر را اداره كند ولي از آنجا كه عاقبت چنين ذهنهاي درخشان با هرگونه تبحّر در هر صناعتي، به آخر فرود آمدن در كوي فلسفه است، ذهن درخشان علامه نيز از اين عاقبتي عقب نماند و اين پزشك عاليقدر جوان را صيت فلسفي خواجه نصير از پزشكي به دور كرد و او را از شيراز به مراغه راند، شهري كه پس از بريدن خواجه نصير از الموتيان مصطبه علم او شد و رصدخانه آن، محل تحقيقات نجومي او گرديد.
|