كتاب و نشريات > خبرنامه > خبرنامه شماره 47 > دراستقبال از برگزاري همايش عبدالقادر مراغي در سال 1387:نگاهي به زندگي و آثار عبدالقادر مراغي/ ولي ا... كاوسي

 

  دراستقبال از برگزاري همايش عبدالقادر مراغي در سال 1387:نگاهي به زندگي و آثار عبدالقادر مراغي/ ولي ا... كاوسي

نسخه

جامع علم و عمل موسيقي

كمال الدين ابوالفضايل عبدالقادر بن غيبي الحافظ مراغي (754-838 ق) معروف به گوينده و شاعر و خوش نويس و خواننده و نوازنده عود، و از سرشناس ترين موسيقي دانان ايران در نيمه دوم سده هشتم و آغاز سده نهم هجري است. پدرش، غيبي، از فضلا و موسيقي دانان سده هشتم هجري بود و به گفته عبدالقادر در اغلب علوم خاصه در موسيقي تبحر داشت و در تربيت فرزند بسيار كوشيد. عبدالقادر در اوان عمر به تحصيل صرف و نحو و معاني و بيان همت گماشت و قرآن را حفظ كرد و چون به علم رياضي و فن موسيقي بيش از ديگر علوم توجه داشت، به مطالعه كتاب هاي اين رشته پرداخت و با علم و اطلاع به نواختن ساز پرداخت و در استنباط اوزان و استخراج الحان و تأليف نَقَرات و اختراع نغمات و ساختن تصنيف مهارت يافت و پر آوازه ترين موسيقي دان و موسيقي شناس عصر خود گرديد.

اين هنرمند در جواني به بغداد رفت و در دستگاه دو تن از فرمانروايان آل جلاير، يعني سلطان حسين و سلطان احمد جلايري منزلتي تمام يافت. هنگامي كه تيمور گوركاني در رمضان سال 795 ق شهر بغداد را فتح كرد، سلطان احمد به دمشق گريخت و گروهي از هنرمندان دربار او كه خواجه عبالقادر هم در ميان ايشان بود، به سمرقند، پايتخت تيمور، فرستاده شدند.

چندي نگذشت كه عبدالقادر ملازم هميشگي مجالس عيش تيمور شد و ساز و آواز خوشش علاقه فرمانرواي گوركاني را چنان برانگيخت كه در نامه اي وي را «مولانا اعظم، قدوه الفصحا في العالم، اوحد زمان، نادره جهان» خواند و نكو داشتِ او را بر «سلاطين روزگار و خواقين رفيع مقدار» واجب شمرد.

گفته اند زماني كه تيمور به سببي بر خواجه عبدالقادر خشم گرفته و فرمان به قتل او داده بود، خواجه در حال تلاوت قرآن نزد وي شتافت. تيمور نيز با شنيدن صوت دلكش قرآن خواندن عبدالقادر، از گناه او درگذشت و او را مورد عنايت بسيار قرار داد.

عبدالقادر پس از مرگ تيمور مدتي در دربار شاهزاده خليل سلطان كه وارث اميرتيمور در سمرقند بود، به سر برد و سپس به دربار شاهرخ روي آورد. وي در اين زمان نيز از هنرمندان بزرگ زمان بود كه در علم و عمل موسيقي توانايي ويژه اي داشت؛ به مبحث ريتم و وزن كاملاً آگاه بود و به نواختن عود و ساختن آهنگ و تصنيف مي پرداخت.

«مراغي يكي از تأثيرگذارترين افراد در سير تكوين و اشاعه مباني نظري و عملي مكتب «منتظميه» در اين دوران در بخش هاي شرقي ايران محسوب مي گردد. وي علاوه بر تأليف مهم ترين رسالات نظري دوران، همچنين به تربيت شاگرداني برجسته همچون خواجه يوسف برهان همت گماشت. در اين دوران به دليل تمركز فعاليت هاي موسيقي كلاسيك در سمرقند و هرات، هنرجوياني از نواحي مختلف در اين مراكز آموزش مي ديدند. به عنوان مثال چنان كه سريوارا نقل مي كند موسيقي دانان كشميري همچون «سُجيا» و نيز «حيدرشاه»، پسر سلطان زين العابدين، نزد خواجه عبدالقادر به آموختن موسيقي و نواختن عود پرداخته بودند. عبدالقادر مراغي آثار برجسته خود را در زمينه موسيقي، در دربار جانشينان تيمور، خليل و شاهرخ، در بخش هاي شرقي ايران نگاشت. در واقع وي را مي توان هم به عنوان نخستين نظريه پرداز برجسته تيموري، و نيز يكي از برجسته ترين مصنفان و موسيقيدانان روزگار خويش، و هم به عنوان كسي كه بيشترين نقش را در تعيين و تبيين هنجارهاي موسيقيِ هنريِ دوران تيموريان در مراحل آغازين داشته است، محسوب نمود.»

اين موسيقي دان بزرگ بر شعر نيز چيرگي داشت و گاه گاهي برحسب موقعيت به سرودن اشعاري مي پرداخت و آن ها را در آهنگ هاي خود به كار مي برد. از آن جمله هنگامي كه خبر كشته شدن سلطان احمد جلاير در سال 813 ق به شهر هرات رسيد، شاهرخ به عبدالقادر كه سال هاي متمادي در خدمت و مصاحبت سلطان احمد بود، روي كرد و پرسيد كه آيا در سوگ دوست و هم صحبت و مخدوم ديرين خود چيزي سروده اي؟ خواجه عبدالقادر هم اين رباعي را با آهنگي كه خود ساخته بود درآميخت و در حضور شاهرخ عرضه كرد:

عبدالقادر ز ديده هر دم خون ريز با دور سپهر نيستت جاي ستيز
كان مهر سپهر خسروي را ناگاه تاريخ وفات گشت «قصد تبريز»
«قصد تبريز» ماده تاريخ درگذشت سلطان احمد (سال 813 ق) است.
اين هنرمند بي بديل سرانجام در سال 838 بر اثر طاعون دهشتناكي كه در شهر هرات شيوع يافته بود و جمع كثيري از مردم را به كام مرگ فرستاد، درگذشت. صاحب تاريخ «مُجمل فصيحي» در وقايع سال 838 آورده است: «وفات افتخار الفضلا والندما خواجه كمال الدين عبدالقادر الغيبي البغدادي المعروف به خواجه عبدالقادر گوينده و او صاحب غناء و الحان بود و در انواع فضايل و كمالات ذوفنون بود و قاري بي نظير بود و شعر خوب گفتي و خط نيك نوشتي و در علم موسيقي سرآمده ادوار بود.»

آثار عبدالقادر
عبدالقادر در طول حيات پر ثمر خود سه اثر عظيم در باب موسيقي نظري به رشته تحرير درآورد كه عبارت اند از: «جامع الالحان»، «مقاصد الالحان» و «كنز الالحان».
1. «جامع الالحان» به طوري كه از اسمش برمي آيد، در بر دارنده كليه قواعد موسيقي است و در حقيقت مهم ترين اثر فارسي عبدالقادر به شمار مي رود. اين كتاب شامل ديباچه و دوازده بخش و پي گفتار است و ديباچه و پي گفتار و هر يك از بخش ها داراي چند فصل است. فصل دوم پي گفتار چهل و پنج مجلس در موضوعات گوناگون دارد كه در هر مجلس اشعاري با موضوع آن مجلس در مايه هاي موسيقي ذكر گرديده است. اين اشعار بيشتر به زبان فارسي و عربي و تركي و گاه به لهجه بومي است و بيشتر نام گويندگان شعرها ذكر گرديده كه مي توان از آن ها بدين گونه نام برد: انوري، فردوسي، نظامي، مُجير بيلقاني سراج قمري، قطب الدين شيرازي، كمال اسمعيل و حافظ.

2. «مقاصد الالحان» كه در واقع خلاصه «جامع الالحان» محسوب مي شود، در بردارنده نام تصنيف ها و آهنگ هاي خود هنرمند است. چند صفحه آخر نسخه «مقاصدالالحان» موجود در كتابخانه آستان قدس مشهد كه به خط زيباي خود مؤلف نگاشته شده، پر از اشعار فارسي و تركي عبدالقادر است كه برخي از آن ها را براي آهنگ هاي موسيقي ساخته است. او در اين كتاب ذيل عنوان «تأثير شعر و موسيقي» چنين نوشته است:

«از من آهنگي براي ايام ماه رمضان خواستند، قبول كردم و خواجه رضوان شاه تبريزي گفت محال است. پس از دريافت تأييديه شيخ الاسلام تصميم گرفتم براي هر روز ماه رمضان آهنگي خاص بسازم. شعر عربي را جلال الدين عبيدي و شعر فارسي را خواجه سلمان ساوجي مي گفت و در سي روز عرضه مجموع را اعاده كردم بلازايد و نقصان چون در چهار شكل تربيع است. نوابت را پنج قطعه ساختم. قطعه خامس را مستزاد ناميدم. در قطعه شرط چنان كردم هر چه از منابع در چهار قطعه بيشتر بوده باشد، در مستزاد مندرج باشد. خواجه رضوان شاه صد هزار دينار زر و دختر خود را به نكاح شرعي به خانه من فرستاد.»

عبدالقادر در سال 826 از سمرقند به آسياي صغير رفت و كتاب «مقاصد الالحان» خود را به سلطان مراد دوم، پادشاه عثماني، تقديم كرد.

3. «كنز الالحان» يكي ديگر از آثار عبدالقادر است كه مجموعه آهنگ هاي موسيقي و نمونه كامل ساخته هاي او به شمار مي رود. اما متأسفانه نسخه اي از اين كتاب ارزشمند در دست نيست و اگر مي بود، به طور قطع به حل بسياري از مشكلات و مسائل موسيقي ايراني كمك مي كرد و يا لااقل به وسيله آن، خط و ضابطه مخصوصي كه عبدالقادر براي ثبت و ضبط آهنگ هاي موسيقي ايراني اختراع و يا اختيار كرده بود به دست مي آمد. از سوي ديگر، اين كتاب را مي توان مكمل دو كتاب ديگر عبدالقادر دانست زيرا در «جامع الالحان» و «مقاصد الالحان» مكرر از آن ياد مي كند و خوانندگان را براي كسب آگاهي بيشتر به «كنز الالحان» ارجاع مي دهد.

آثار ديگر اين هنرمند عبارت اند از: «شرح الادوار» يا «زبده الادوار في شرح الادوار» در تفسير كتاب «الادوار» تأليف صفي الدين اُرموي، كه بعضي نسخه هاي آن رساله اي به نام «زوايد الفوايد» را نيز به ضميمه دارد؛ ترجمه تركي «الادوار» اُرموي به اسم «روح پرور»؛ رساله اي با نام «ساز چيني» يا «موسيقي چيني»؛ و بالاخره «فوائد عشره و لحنيه» كه منسوب به عبدالقادر است.

مرحوم تقي بينش در مقدمه كتاب «جامع الالحان» درباره ارزش آثار عبدالقادر به نكات قابل توجهي اشاره مي كند؛ از جمله اينكه «عبدالقادر برخلاف اكثر دانشمندان قديم، ذي فن و به اصطلاح متخصص بوده است، نه ذوالفنون». بنابراين عبدالقادر از جمله افراد معدود و نادري است كه برخلاف معاصرانش كه هر يك در رشته هاي مختلف صاحب نظر و تأليفات متعدد بودند، استعداد و نيروي خود را بيشتر در موسيقي صرف كرده و فقط درباره موسيقي كتاب نوشته است. نكته ديگر اينكه عبدالقادر علم و عمل را در موسيقي مكمل و لازم و ملزوم يكديگر مي دانست و معتقد بود كه اگر كسي مانند ابوعلي سينا تنها در موسيقي نظري صاحب نظر و از موسيقي عملي بي بهره باشد، در اين رشته كامل نخواهد بود.

مطلب سوم اينكه در آن روزگار عربي زبان دين و سياست و به تعبيري زبان رسمي و علمي بود و اغلب فضلا و دانشمندان براي اينكه آثارشان در سراسر قلمرو وسيع اسلام قابل نشر و استفاده باشد، كتاب هاي خود را به زبان عربي مي نوشتند و بعضي مثل مؤلف «مرزبان نامه» فارسي را نسبت به عربي لغت يا زبان نازل مي دانستند. بنابراين براي عبدالقادر كه بيشتر كتاب هاي خود را به زبان فارسي نوشته است، بايد فضيلت بيشتري قايل شد.

از نكات شايان توجه كتاب هاي عبدالقادر اسم آوازها و مقامات ايراني است كه تعدادي از آن ها هنوز به صورت گوشه در رديف هاي موسيقي ايراني به جاي مانده است. همچنين دسته بندي سازها به بادي و ضربي و سيمي يا زهي به همراه شرح ساختمان و چگونگي كوك كردن آن ها و فهرست اسامي موسيقي دانان قديم و جداول متعدد و مفصل اين كتاب ها كه مستلزم محاسبات پيچيده و طولاني است، اعجاب و تحسين هر خواننده اي را بر مي انگيزد.

عبدالقادر مراغه اي پس از ابونصر فارابي و صفي الدين اُرموي، آخرين موسيقي دان بزرگ و وارث موسيقي كلاسيك ايران به شمار مي رود.

يادداشت ها:
1. جمع نَقره: وزن، ريتم، ضرب
2. مشحون، حسن، «تاريخ موسيقي ايران» صص 199-200 و 219
3. براي آگاهي بيشتر ن.ك به: كاوسي، ولي اله، «چگونگي ارتباط تيمور با هنر و هنرمندان»، در «گلستان هنر»، شماره 3، بهار 1385، صص 35-36
4. اسعدي، هومان، «حيات موسيقايي در دوران تيموريان: از سمرقند تا هرات»، ص 27
5. براي آگاهي بيشتر ن.ك به: كاوسي و همان، ص 37
6. مكتبي در تاريخ موسيقي جهان اسلام كه در قرن هفتم هجري قمري بر مبناي نظريات منسوب به صفي الدين اُرموي شكل گرفت. (اسعدي، همان)
7. اسعدي، صص5، 28-29
8. حافظ ابرو، «زبده التواريخ»، ج 3، صص 402-403
9. خوافي، فصيح، «مجمل فصيحي»، ص 275
10. راهگاني، روح انگيز، «تاريخ موسيقي ايران»، ص 292
11. جمع نوبت
12. همان، ص 291
13. همان
14. بينش، تقي، مقدمه «جامع الالحان»، ص سيزده
15. همان
16. همان، صص 13-15
17. همان

كتاب نامه
اسعدي، هومان، «حيات موسيقايي در دوران تيموريان: از سمرقند تا هرات»، در «ماهور»، ش 14، زمستان 1380
حافظ ابرو، عبدالله بن لطف الله، «زبده التواريخ»، مقدمه، تصحيح و تعليق از سيد كمال حاج سيدجوادي، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1380، ج 3
خوافي، فصيح احمد بن جلال الدين محمد، «مجمل فصيحي»، تصحيح و تحشيه محمود فرخ، مشهد، كتابفروشي باستان، 1339 راهگاني، روح انگيز، «تاريخ موسيقي ايران»، تهران، پارت، 1375
كاوسي، ولي اله، «چگونگي ارتباط تيمور با هنر و هنرمندان»، در «گلستان هنر»، ش 3، بهار 1385
مراغي، عبدالقادر، «جامع الالحان»، به اهتمام تقي بينش، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1366
مشحون، حسن، «تاريخ موسيقي ايران»، تهران، فرهنگ نشرنو، 1380.