|
«رضا عباسي؛ اصلاح گر سركش» عنوان كتابي است كه «شيلا كنبي» تأليف و يعقوب آژند ترجمه كرده است. درباره چگونگي ترجمه اين اثر و شخصيت و آثار رضا عباسي، گفت و گويي با مترجم انجام داده ايم كه مي خوانيد.
رضا عباسي كه بوده و تأثير او و سبك و سياقش بر هنر ايراني-اسلامي تا چه ميزان قابل تأمل است؟
رضا عباسي فرزند مولانا علي اصغر كاشاني (از نگارگران مكتب تبريز و قزوين) است. مولانا علي اصغر با خواجه عبدالعزيز كاشاني در كتابخانه شاه طهماسب كار مي كردند و در نزد شاه منزلتي داشتند تا اينكه خلافي از آن ها سر زد و از نظرها افتادند. يعني مُهر شاه طهماسب را تقليد كردند و يك برات صد توماني به اسم شاه طهماسب ساختند و آن را وصول كردند. اما مأموران هر دو را دستگير كردند و به دربار آوردند. شاه طهماسب از كشتن آن ها درگذشت، ولي دستور داد گوش و بيني شان را ببرند. مولانا علي اصغر به مشهد نزد ابراهيم ميرزا، از شاهزادگان هنر پرور صفوي مي رود و روزگاري را همراه فرزندش در كارگاه هنري ابراهيم ميرزا كار مي كند. در زمان اسماعيل ثاني به قزوين برمي گردند و مدتي در كارگاه هنري دربار قزوين مي گذرانند. سپس به كاشان و مشهد مي روند و از قرار معلوم، در هرات به عباس ميرزا مي پيوندند و پس از ورود او به قزوين، در كارگاه هنري قزوين كارشان را شروع مي كنند. رضا از اين زمان به طور جد وارد عرصه نگارگري ايران مي شود. هنگامي كه پايتخت از قزوين به اصفهان منتقل مي شود، همراه هنرمندان ديگر به اصفهان نقل مكان مي كند و در نقاش خانه سلطنتي به كار مي پردازد. از اين زمان به بعد كارستان هنري او به قدري در نگارگري ايران مؤثر مي افتد كه نام وي مترادف با مكتب نگارگري اصفهان مي شود. يعني اگر ما نام بهزاد را با مكتب هرات مي شناسيم و نام سلطان محمد را با مكتب تبريز و نام صادقي بيك افشار را با مكتب قزوين، نام رضا عباسي نيز با مكتب اصفهان در مي آميزد و يكي مي شود و با نوآوري هاي خود، مكتب اصفهان را سيراب مي كند.
تأثير هنر رضا عباسي را در نگارگري ايران مي توان از خيل مقلدان او دريافت. او در تركيب بندي و رنگ بندي و بالاتر از همه در قلم گيري و انتخاب فضاهاي يگانه كاملاً از رده هنرمندان پيش از خود جدا مي شود و سبكي را بنيان مي گذارد كه بي همتاست و خاص خود اوست. او در طراحي شيوه آبرنگ، كاري را كه جانشين اسلوب سياه قلم شده بود، به اوج مي رساند. لطافت و ظرافت و نرمي قلم از خصوصيات سبك اوست. اسكندر منشي او را در نگاره هاي تك برگي و يا يكه صورت، از يكه باشان روزگار و نادره دوران مي داند. شايد هيچ هنرمندي مثل رضا عباسي به موضوعات و مضامين اجتماعي نپرداخته باشد. چهره هاي مردمان جامعه اصفهان در آثار او بازتابيده است. در اين زمان، يعني دوره شاه عباس اول اصفهان چهره اي دو گانه مي يابد: سنت و تجدد. مردم اصفهان نيز چهره اي دو گانه مي يابند. متجددان و سنت گرايان. جوانان در زمره متجددان اند و سالخوردگان در رده سنت گرايان. بنگريد به نگاره «شكارچي پير و جوان» رضا عباسي و تجدد و سنت را در آن دريابيد. شكارچي پير تير و كمان دارد و شكارچي جوان، تفنگ. در آثار تك برگي رضا عباسي چهره هاي درويشان، زائران، شيوخ، مارگيران، قوچ بازان، قرادان (ميمون بازان)، خرس گردانان، چوپانان، جوانان ساده رخ، كشتي گيران، لوندان، شعبده بازان، كاتبان و ديوانيان، درباريان و خواجگان، قزل باشان، شاهان و وزيران و فرنگيان را مي توان سراغ گرفت. اين چهره ها جملگي جامعه اصفهان را در آميختگي تجدد و سنت به نمايش مي گذارند. غير از اين، رضا عباسي بيشتر مضامين سنتي نگارگري ايران را تجربه مي كند. در كتاب آرايي، آثاري ماندگار از خود به يادگار مي گذارد؛ در جانور سازي به مرز واقع گرايي مي رسد؛ در منظره پردازي و معماري نگاره، مهارت و چيرگي خود را جلوه مي دهد؛ در گل و مرغ سازي، گوي سبقت از اقران مي ربايد و در چهره گشايي اعجوبه زمان مي گردد و در فرنگي سازي اصول و عناصر نگارگري سنتي را با اسلوب فرنگي درمي آميزد و شيوه اي نو پديد مي آورد كه خاص خود اوست و بعدها محل تقليد شاگردان او قرار مي گيرد.
از اين رو، در تاريخ نگارگري ايران، واقعاً مي توان از «سبك ويژه رضا عباسي» صحبت كرد و اصول و قواعد آن را بازشناخت. در حقيقت، ابداعات سبك او در دو وجه اساسي جلوه گر مي شود: اصول و قواعد فني كار وي؛ و انتخاب مضامين و موضوعات گوناگون كه تا به آن روزگار در نگارگري ايران سابقه نداشته و يا كمتر سابقه داشته است.
با توجه به اينكه كتاب «رضا عباسي؛ اصلاح گر سركش» از معدود كتبي است كه درباره نگارگري ايران در دوره صفوي ترجمه شده است، به عقيده شما ترجمه چنين كتبي چه ضرورتي دارد؟
واقعيت اين است كه بيشتر آثار نگارگري ما در خارج از كشور در موزه ها و مجموعه هاي خصوصي و دولتي محفوظ است و ما را بدان ها دسترسي نيست. هنر پژوهان اروپايي و آمريكايي مدت يك قرن است كه در باب هنرهاي ما تحقيق مي كنند و با مراجعه به آثار موجود در موزه ها و مجموعه هاي متعدد تحقيقات خود را پيش مي برند و چون به منابع اصلي دسترسي دارند و از طرف ديگر به شيوه و روش تحقيقات جديد مسلط هستند، گاهي آثار قابل اعتنا و عميق در باب هنر ايران منتشر مي سازند. به نظر من، يكي از اين آثار همين كتاب «رضا عباسي» خانم شيلا كنبي است. بايد گفت جز عشق و علاقه به ايران و هنر آن، نمي تواند انگيزه ديگري در پديد آوردن اين كتاب داشته باشد. اين هنر پژوه هر كه هست و هر كجا هست، با عشق و علاقه اين كتاب را به سامان رسانده و اثري درست و علمي درباره رضا عباسي نوشته است. چه ضرورتي بالاتر از اينكه اين اثر بايد به فارسي درمي آمد تا خود ما ايرانيان هم شناختي دقيق از هنرمندمان –رضا عباسي- حاصل كنيم و او را خوب بشناسيم؟! ما خودمان هنوز درباره هنرمندانمان كار نكرده ايم. حضور چنين تحقيقاتي در صحنه پژوهش هاي هنري كشورمان، دست كم، اين حسن و انگيزه را خواهد داشت كه خود ما نيز بجنبيم و هنرمندان كشورمان را در همه عرصه ها، با دقت و روشمندي علمي، باز شناسيم.
آيا در بين آثار محققان و هنرمندان ايراني در همين زمينه، كتابي را مي شناسيد كه از نظر بار علمي و عمق ارتباط، با اين كتاب وضعيت برابري داشته باشد؟
متأسفانه پاسخم به اين سؤال منفي است. در مورد رضا عباسي تاكنون مقالات متعددي منتشر شده، اما هيچ يك بار علمي چنداني ندارد. بعضي ها حتي او را با عليرضا عباسي، خطاط اين دوره، اشتباه گرفته اند و چنان حكم هاي قاطع صادر كرده اند كه هنوز بعضي از اذهان را به خود واداشته اند. بعضي نيز همچنان بر جدايي آقارضا و رضا عباسي از هم تأكيد مي ورزند، بدون اينكه سندي قاطع ارائه دهند. اين ها البته بازتاب نوشته هاي شماري از هنر پژوهان فرنگ است كه هنوز در بعضي از محافل هنري ما جريان دارد.
به نظر شما، آيا مؤلف اين كتاب توانسته گرايش هاي رضا عباسي را به خوبي به رشته تحرير در آورد و آيا مي توان ايراد يا احياناً شبهاتي بر متن تأليفي شيلا كنبي گرفت؟
از فصل بندي و عنوان بندي كتاب پيداست كه مؤلف اين كتاب توانسته تا حدودي به گرايش هاي مختلف هنري رضا عباسي دست يابد. اما به نظر من، خانم كنبي در يك جا نتوانسته از عهده بعضي از مطالب كتاب بربيايد و آن هم در جايي است كه بحث را به عرصه عرفان و نظرگاه عرفاني هنرمند مي كشاند. پيداست كه خانم كنبي چندان غوري در مقوله عرفان و تصوف ايراني و ريشه هاي آن ندارد. با مراجعه به يك كتاب و يا يك شعر نمي توان از پس تفسير نظرگاه هاي عرفاني برآمد. به نظر من، در مكتب نگارگري اصفهان نبايد به دنبال عرفان رفت، چون اين مكتب در جريان تحولات اجتماعي و سياسي و اقتصادي كه پاره اي از آن از طرف غرب آمده بود، شكل گرفت. در مكتب نگارگري اصفهان مي توان نمودها و جلوه هايي از دنياگرايي را دريافت و آن هم محصول برخورد و تماس ايران با ممالك غربي در سطح وسيع است. نمونه اين نوع برخوردها را مي توان در شماري از نگاره هاي اين مكتب باز جست كه حتي به وسيله رضا عباسي و شاگردان او كشيده شده اند و در آن گرايش به عريان نگاري را مي توان دريافت. اين نوع گرايش محصول تجدد اصفهان در عصر شاه عباس است، وگرنه در نگارگري پيش از آن، از اين نوع گرايش ها كمتر يافت مي شود. حتي رشد و توسعه نگاره هاي تك برگي هم، در ميان علل و عوامل ديگر، محصول همين نگرش جديد به انسان است كه همگان، به خصوص نسل جديد اصفهان، خواهان آن ها بودند. از دوره شاه عباس اول مبارزه با عرفان و تصوف عملاً شروع شده بود و تحولات اقتصادي و اجتماعي جامعه اصفهان هم بر سرعت آن افزود. اينكه از اين دوره به بعد اسلوب فرنگي سازي رواجي در خور يافت، از اين گرايش ها حكايت دارد. جامعه عمل گرا و نفع پرست اصفهان در اين دوره، گرايش هاي عرفاني از نوع مكتب تبريز را بر نمي تافت. در جامعه اصفهان، همه جا زندگي جاري است و طبقات اجتماعي در حال فعاليت اقتصادي و داد و ستد با خارجيان و پيرامون خود هستند. اينكه رضا عباسي براي مدتي از دربار و درباريان مي بُرد و در بين عامه مردم غرق مي شود، به دليل دلزدگي او از اين گرايش هاي سوداگرانه و سودگرايانه درباريان است كه همه چيز را در تجملات و تفنن هاي بنجل جست و جو مي كنند. بهترين نمونه شايد نگاره «نشمي كمانگر» از رضا عباسي باشد كه قزل باشي را به گونه كاريكاتور و در هيئت يك نفر بنگي نشان مي دهد. قزل باشاني كه يك زماني از نظر اعتقادي و نظامي، حيثيت و اعتبار براي صفويان كسب مي كردند، در اين زمان تبديل به شيران علم شده اند و در اسفل كوكنارخانه هاي اصفهان درغلتيده اند. رضا عباسي با كشيدن اين نگاره در حقيقت جامعه نظاميان و دربار را به نمايش گذاشته و مفسر جامعه پيرامون خود شده است. كمتر نقاشي را مي بينيم كه اين گونه با هشياري و هوشمندي، افراد پيرامون خود را به تصوير بكشد و تاريخ مصور زمانه خود را بنويسد.
چه اطلاعاتي در مورد مؤلف اثر داريد؟
اين را بگويم كه من هميشه در انتخاب هايم براي ترجمه، فرمايش امام علي (ع) را مدنظر داشته ام: «بنگر چه مي گويد، ننگر كه مي گويد». وقتي كتابي را براي جامعه مفيد يافته ام، دست به ترجمه آن زده ام. هنگامي كه اين كتاب به دستم رسيد، متوجه فوايد آن براي جامعه علمي-هنري مان شدم؛ از اين رو به ترجمه آن پرداختم و به فرهنگستان هنر پيشنهاد چاپ آن را دادم. من چندان شناختي از نويسنده و زندگي او ندارم. براي من مهم مطالب او بود و عمق نظرگاهش. از خانم كنبي، پيش تر، كتاب «دوازده رخ» را، البته با افزودن چند رخ ديگر، به فارسي ترجمه كرده و او را فردي نونگر و صاحب نظر در هنر نگارگري، به خصوص دوره صفوي، يافته بودم. وي در كتاب هاي متعددي كه راجع به هنر نگارگري ايران انتشار داده، عشق و علاقه خود را به هنر ايران ثابت كرده و همين براي من كافي بود تا كتاب «رضا عباسي» او را به زبان فارسي برگردانم و خوانندگان فارسي زبان را از يافته هاي علمي-هنري او مطلع و محظوظ كنم.
ترجمه اين كتاب چه مدت به طول انجاميد؟
ترجمه اين كتاب گرچه هفت-هشت ماهي وقت مرا گرفت، ولي چاپش نزديك به سه سال طول كشيد. در اين جا مي خواهم چند كلمه با مترجماني صحبت كنم كه شايد ربط مستقيمي با سؤال شما نداشته باشد. به مترجمان، به خصوص مترجمان جوان، توصيه مي كنم كه پيش از هر چيز، اطلاعات كامل و وافي از كتاب هايي كه ترجمه شده داشته باشند. اصلاً منبع شناسي از دانش هاي اوليه يك مترجم بايد باشد. مترجم خوب، در كنار صفات و خصلت هاي ديگر، به مترجمي مي گويند كه به فكر جامعه فرهنگي خود باشد؛ كاري كه پيش تر ترجمه شده، حتي بدتر، ترجمه نكند. دنبال افزودن يك كتاب و عنوان جديد به جامعه فرهنگي ايران باشد، نه اينكه به تكرار مكررات بيفتد. اخلاقيات قلم ترجمه در همين نكات و ريزه كاري ها نهفته... و بماند...
آيا تا به حال داوري هاي درستي در مورد آثار رضا عباسي در تاريخ هنر ايراني-اسلامي صورت پذيرفته است؟ و همان طور كه در درآمد كتاب آمده است، برخي رضا عباسي، رضا و آقا رضا را دو يا سه نفر مي پندارند؛ نظر شما در اين مورد چيست؟
اين كتاب سه افزوده دارد كه يكي از آن ها داوري هاي هنر پژوهان جهان درباره رضا عباسي است. در اين افزوده، نظريات مختلف هنر پژوهان در عرض 100 سال، ارائه و كم و كيف آن ها نمايان شده است. بعضي آقا رضا، رضا و رضا عباسي را سه شخصيت مجزا فرض كرده اند و بعضي آقا رضا و رضا عباسي را يكي دانسته اند و بعضي حتي آقا رضا هروي را كه به هند مي رود و چندي در نزد جهانگير، پادشاه گوركاني هند، به سر مي برد، با رضا عباسي يكي به حساب آورده اند. شايد تنها سچوكين، هنر پژوه روسي تبار فرانسوي، به واقعيت امر نزديك شده و اين سه تن را، البته با ترديدها و بدون ارائه سند نسبتاً قاطع، يكي دانسته است. به هر طريق، كنبي در كتاب خود با بهره گيري از تمامي نظريات پيشينيان، آخرين نظريه را ارائه داده و رضا و آقا رضا و رضا عباسي را يك تن به حساب آورده و به اثبات آن پرداخته است. نظر من هم بر يكي بودن اين ها استوار است. واقعيت اين است كه با شناخت دوره صفوي و به خصوص شاه عباس اول، راحت مي توان به يكي بودن اين ها پي برد. رضا، آقا رضا و رضا عباسي سه عنوان متفاوت و برخاسته از سه مرحله زندگي اوست. كاربرد «آقا» وجه عاميانه دارد و معطوف به زندگي رضا در بين عامه مردم، به خصوص از گروه فتيان و جوانمردان و كشتي گيران است، كه اسكندر منشي آن ها را جزو «هرزه دران» مي نويسد و اينكه چرا بايد رضا عباسي كه اين همه پسند خاطر دربار و درباريان است با آن ها معاشر شود. عامه مردم در اين مرحله از زندگي رضا، او را «آقا» صدا مي كنند و جالب اينكه خود رضا هم در آثار اين دوره زندگي اش، از رقم «آقا رضا» بهره مي جويد. بعدها نقاشان ديگري نيز داريم كه عنوان «آقا» در مورد آن ها به كار مي رود؛ مثل آقا صادق، آقا زمان و... رقم رضا عباسي يا رضا مصور عباسي زماني در مورد او به كار مي رود كه شاه عباس او را نقاش باشي دربار اعلام مي كند و وي مجاز مي شود كه از اسم شاه عباس به عنوان رقم و لقب استفاده كند. اين رقم و لقب معمولاً نصيب نقاش باشي هاي دربار مي شده است؛ مثل جنيد سلطاني (منسوب به سلطان احمد جلاير)؛ و يا خطاط باشي هاي دربار از آن استفاده مي كردند، مثل جعفر بايسنقري، ياقوت مستعصمي، كاتب سلطاني و غيره. منابع دوره صفوي هم حاكي از يكي بودن اين سه اسم و رقم است. البته نقاشي به نام رضا هروي را نبايد وارد اين مبحث كرد. او شخصيت ديگري است با سرنوشتي ديگر. متأسفانه بعضي از هنرپژوهان وطني هم بي هيچ تحقيق و تأملي اين فرضيات غلط را پذيرفته اند و آقا رضا و رضا عباسي را دو فرد مجزا به حساب آورده اند و وارد كتاب ها و دايره المعارف هاي خود كرده اند و اشتباه را تسري بخشيده اند.
با توجه به تأثير هنر اروپا در هنر عهد صفوي، آيا اين تأثير بر هنر رضا عباسي هم قابل مشاهده است؟
از دوره سلطنت شاه عباس اول و يا اندكي پيش از آن، اسلوب فرنگي سازي در نقاشي ايران شروع مي شود و با آمدن نقاشان اروپايي به ايران و تعاملات تجاري و فكري ديگر اين دوره، بسط و توسعه مي يابد. رضا عباسي هم كه چندي را پيش ميناس، نقاش ارمني محله جلفا، كار كرده و يا در دربار با آنجل و يان هلندي (هسلت) معاشر بوده، با اين اسلوب از نزديك آشنا شده و از آن در بعضي از آثار خود بهره گرفته است. از جمله اين آثار، نگاره هايي از فرنگيان در لباس فرنگي همراه با تصوير سگ است. تنها رضا عباسي تحت تأثير اين اسلوب قرار نمي گيرد، بلكه هم نشين جواني او، صادقي بيك افشار، هم تابلوهايي با شيوه فرنگي سازي كار مي كند و پس از رضا عباسي هم شاگردان وي مثل معين مصور و افضل حسيني و غيره اين نوع شيوه را تجربه مي كنند و آثاري پديد مي آورند. در بعضي از نگاره هاي سنتي اين نقاشان، مي توان تأثيرات شيوه فرنگي سازي، از جمله سايه روشن، حجم نمايي و غيره را مشاهده كرد. اين نوع آثار در حد فاصل نگارگري سنتي و فرنگي سازي خالص نقاشاني چون محمد زمان و عليقلي بيك جبادار قرار دارد. براي اطلاعات بيشتر در اين مورد، به كتاب «مكتب نگارگري اصفهان»، تأليف نگارنده، مراجعه شود كه به مناسبت گردهمايي مكتب اصفهان منتشر خواهد شد.
آيا شما بررسي و پژوهشي درباره رضا عباسي داشته ايد؟
مقاله مجزايي در مجله «هنرهاي زيبا»ي پرديس هنرهاي زيباي دانشگاه تهران منتشر كردم و در آن، مخصوصاً به يك منبع ديگر كه خانم كنبي در باب يكي بودن آقا رضا و رضا عباسي بدان رجوع نكرده بود، رجوع كردم و فرضيه يكي بودن شخصيت ها را بيشتر قوام بخشيدم؛ و آن هم كتاب «خلد برين» واله اصفهاني است كه پس از مرگ رضا عباسي در دهه 1080 قمري تأليف يافته و مؤلف در قطعه اي راجع به رضا عباسي، او را «آقا رضا» و «رضا عباسي» مي نامد. اين مقاله به صورت مفصل در كتاب «مكتب نگارگري اصفهان» آمده است.
اطلاعات بيشتر
|