|
«دانشنامه زيبايي شناسي» عنوان كتابي است كه زمستان 1384 توسط فرهنگستان هنر منتشر شده است. اين كتاب كه از معدود دانشنامه هاي زيبايي شناسي است كه به زبان فارسي منتشر شده، از چهار بخش تشكيل شده است: بخش اول تاريخ زيبايي شناسي، بخش دوم نظريه زيبايي شناسي، بخش سوم مسائل و چالش ها، و بخش چهارم هنرهاي نه گانه. سر ويراستار ترجمه فارسي اين اثر مشيت علايي است. به همين مناسبت با وي گفت و گويي انجام داده ايم كه مي خوانيد.
آيا شما ويراستار محتوايي كتاب بوده ايد، يا فقط ويرايش زباني يا صوري آن را انجام داده ايد؟
تفاوت هاي زباني يا صوري عموماً سليقه اي اند و بنابراين تا جايي كه مخل سلامت بافت و بيان موضوع نباشند، جاي ايراد و ويرايش نمي گذارند. تصور بسياري از نويسندگان و ويراستاران «هنجارگرا» از مفهوم «يكدست بودن» را هم نمي پسندم كه مثلاً اسم را فقط بايد با «ان» يا «ين» جمع بست، و حاشا كه «مفسران» و «مفسرين» در متن واحدي بيايند؛ يا اگر نوشتيد «واقع گرايي»، ديگر مجاز نيستيد بنويسيد «رئاليسم»، و اگر دومي را انتخاب كرديد فقط ضبط مهموز يا ممدود آن را به كار ببريد؛ و از اين قبيل. به گمان من، تحميل چنين قواعدي كه تعدادشان بسيار زياد و دست و پا گير است، سواي آنكه محل نزاع هم بوده اند، تنوع زباني را كاهش مي دهد. اصطلاح «يكدست بودن» با آنكه زنگ خوشايندي دارد، از نياز ما انسان ها به اقتدار طلبي، يا به تعبير فوكو از نوعي گفتمان قدرت، حكايت مي كند، و به علاوه سلاحي است در دست مدعيان يكدست نويسي تا «ديگر نويسان» را به «شلخته نويسي» متهم كنند. به اين ترتيب، كار ويرايش كتاب حاضر عمدتاً متوجه محتوا بوده است. متن، به رغم سادگي نسبي زباني، به لحاظ موضوعي به هيچ وجه ساده نيست، و در مواردي كه لازم دانسته ام، تغييراتي در ترجمه ها داده ام.
نقش ويراستار در چنين آثاري چقدر اهميت دارد؟ ظاهراً در ايران ويراستاران چندان محل توجه نيستند...
نقش ويراستار در آماده كردن متني منقح و به لحاظ زباني پاكيزه و به دور از تعقيد و به لحاظ محتوا مفهوم تر و شفاف تر، نقش بسيار ارزنده اي است. اين كار مآلاً قابليت هاي زباني صرف را افزايش مي دهد، و توانش ارتباطي آن را بالا مي برد. سواي قابليت هاي زباني، انتقال مفاهيم و مضامين نو به پر باري و غناي بيشتر فرهنگي كمك مي كند، و دامنه فرهيختگي را وسعت مي بخشد. نقش ويراستار خوب در اعتلاي حيات فرهنگي بسيار نزديك به نقش مترجم و در پاره اي موارد نادر، نزديك به نقش مؤلف و پديد آورنده اثر است. همه داستان ويرايش ازرا پاوند را از منظومه معروف اليوت شنيده اند.
با بخش دوم سؤالتان كاملاً موافقم. ويراستاري، و كلاً كار فرهنگي، در اين جا محل اعتنا نيست، بلكه بعضاً محل بغض و عناد هم هست. محقق تراز اولي مثل بديع الزمان فروزانفر از آن به «مرده شويي» تعبير كرده است. شايد تعبير «كار گل» سعدي هم خيلي بي مسما نباشد.
ويرايش اين كتاب چقدر طول كشيد؟
فكر مي كنم حدود يك سال. اگر آقايان بابك محقق و مسعود قاسميان كمك نمي كردند حتماً بيشتر از اين ها طول مي كشيد.
آيا نويسندگان كتاب افراد صاحب نامي هستند؟
اگر منظورتان از صاحب نام كساني مثل بارت، دريدا، ليوتار، آدورنو، رورتي، گادامر و ديگران است، كه در اين جا دست كم در حد اسم كاملاً جا افتاده اند، خير، اما عمومشان در فرهنگ انگليس و آمريكا چهره هاي موجه و معتبري هستند. جاناوي، كارول، مارگوليس، ريدلي، ناويتس، كورسماير و چند تن ديگر همه از مشاهير و صاحب نظران اين رشته اند.
مترجمان كتاب را شما انتخاب كرده ايد؟
خير.
آيا شما براي ويرايش با مترجمان در ارتباط بوديد؟
در حين ويرايش خير اما پس از اتمام كار، آن ها نتيجه ويرايش را ديدند، و عموماً راضي بودند.
به نظر شما آيا ترجمه ها خوب از كار درآمده اند و نظرتان در مورد متن اصلي چيست؟
بله، من از كيفيت ترجمه ها راضي ام. همه مترجمان كتاب در كار خود صاحب تجربه اند. اما البته هميشه فاصله اي ميان متن و ترجمه وجود دارد. من گفته معروف هوراس را كاملاً قبول دارم كه گفته است: «مترجم خائن است». متن اصلي هم بالكل فاقد ابهام نيست.
همان ابهاماتي كه در متن اصلي وجود دارد -ابهامات و دشواري هاي ناشي از موضوع- طبيعتاً به ترجمه هم راه يافته، و البته پر رنگ تر شده است.
آيا اين كتاب پاسخ گوي نسبي نياز علاقه مندان به حوزه زيبايي شناسي هست؟
بله، كاملاً و چيزي كه آن را بيشتر در دسترس علاقه مندان قرار مي دهد كوتاهي و سادگي نسبي و ايجاز مطالب است. ريچارد ولهايم و كندال والتون، دو تن از معتبرترين صاحب نظران زيبايي شناسي، در تقريظ هاي خود بر اين كتاب به همين نكته اشاره داشته اند ولهايم حتي بعضي از مقالات كتاب را در تراز نوشته هاي كلاسيك و ماندگار دانسته است. نشريات مهمي مثل «چويس»، «فيلاسافيكال كوارترلي»، و «بريتيش جورنال آو ايستتيكس» همه تصريح كرده اند كه كتاب از بهترين منابع موجود براي علاقه مندان ناآشنا و مبتدي به شمار مي آيد. در كشور ما، با توجه به نو بودن نسبي موضوع از سويي و فقر نسبي مطالعات و آشفتگي پژوهش هاي زيباشناختي از سوي ديگر، قطعاً بايد سطح مخاطبان كتاب را از «ناآشنا و مبتدي» بسيار بالاتر برد. به نظر من، حتي علاقه مندان جدي و دست اندركاران و اساتيد اين رشته هم از اين كتاب بي نياز نيستند. اين كتاب مستحق آن است كه متن درسي بشود. به علاوه، قيمت آن هم مناسب است.
ويراستاران متن اصلي -بريس گات و دومينيك مك آيور لوپس- بر چه اساسي مباحث چالش برانگيزي چون ماركسيسم، هرمنوتيك و شخصيت هاي منتسب به مكتب فرانكفورت، مثل آدورنو، بنيامين و ديگران را حذف كرده اند؟
اين نكته اي است كه من در مقدمه كوتاهي كه بر كتاب نوشته ام متذكر آن شده ام. همان طور كه ويراستاران در مقدمه خود عنوان كرده اند روش شناسي كتاب را بر پايه مفروضات فلسفه تحليلي انگليس قرار داده اند. پس بديهي است كه موضوعاتي كه به آن ها اشاره كرديد، و همچنين جريان موسوم به پسا ساخت گرايي جاي چنداني در كتاب نداشته باشند. همين كه صفحاتي را به پسامدرنيسم و ساختار شكني و بارت اختصاص داده اند از صدقه سر پلوراليسم ادعايي آن هاست. حال اگر روحيه محافظه كارانه انگليسي را هم بر آن بيفزايد مسئله روشن تر- اما نه موجه تر- مي شود. فلسفه تحليلي بسياري از مسائلي را كه شما «چالش برانگيز» مي خوانيد اصلاً «مسئله» نمي داند. هواداران اين فلسفه عموماً با ويتگنشتاين هم داستان اند كه بسياري از اين «شبه مسائل» را به جاي «حل» كردن بايد «منحل» كرد. البته، تا جايي كه من اطلاع دارم، ويراست بعدي (دوم) اين كتاب با تجديد نظر و گنجانيدن بعضي موضوعات منتشر شده است. پلوراليسم دست كم اين امتياز را دارد كه انتقادپذير است و «غيرخودي» ها را هم يك جوري به حساب مي آورد.
|