|
|
|
فصل نامه خيال- شماره 21 و 22- بهار و تابستان 1386
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
صاحب امتياز
:
فرهنگستان هنرجمهوری اسلامی ايران
|
|
مدير مسئول
:
ميرحسين موسوی
|
|
سردبير
:
محمد پروري
|
|
هيئت مشاوران
:
منصور براهيمي، شهرام پازوكي، مهدي حسيني، امير حسين ذكرگو، فرزان سجودي، ناصر فكوهي، مهرداد قيومي بيدهندي، بهمن نامور مطلق
|
|
ويراستار
:
فرزانه عليا، صالح طباطبائي
|
|
مترجم خلاصه انگليسی
:
فرزين فردانش
|
|
مدير هنری و طراح گرافيک
:
بيژن صيفوری
|
|
مجری صفحات
:
زهرا صمدي
|
|
نمونه خوان
:
افسانه قربان زاده
|
|
با تشکر از
:
محمد علي ايازي، حميدرضا خوئی، احمد صدري،علي زماني فرد
|
|
ناظر چاپ
:
مهران غلامي
|
|
ليتوگرافي
:
محبوب، 88976846
|
|
نشانی دفتر فصل نامه
:
تهران، خيابان ولي عصر (ع) - جنب پارك ساعي - پلاك 1105
|
|
تعداد صفحات
:
217 صفحه
|
|
قيمت
:
20000ريال
|
|
|
|
فهرست مطالب
|
|
|
|
|
|
|
|
سيدرسول معرکنژاد
|
|
|
|
صالح طباطبائي
|
|
|
|
منصور براهيمي
|
|
|
|
فاطمهراهيل قوامي
|
|
|
|
ناصر فکوهي
|
|
|
|
آناندا کوماراسوامي
|
|
|
|
پاتريک کيتينگ
|
|
|
|
|
|
سماع درويشان در آينة تصوف
سيدرسول معرکنژاد
|
|
|
|
در اين مقاله، نگارة سماع درويشان، اثر کمالالدين بهزاد (متعلق به سال 895 ق) بر اساس مفاهيم عرفان و تصوف تحليل شده است. با توجه به تعلق نگاره به دورة تيموريان، در ابتدا، وضع تصوف در اين دوره بررسي ميشود. مؤلف سپس فرقة نقشبنديه را، که بهزاد عضو آن بوده است، معرفي ميکند و با توجه به زمان ترسيم نگاره و سن مشايخ تصويرشده در آن، نتيجه ميگيرد که بهزاد اجتماعي خيالي از مشايخ صوفية نقشبندبه را به تصوير کشيده است. به نظر مؤلف، چهار نفر از شش نفري که در بالاي تصوير ايستادهاند عبيدالله احرار و جامي و اميرعليشير نوايي و بهزادند و محل سماع درويشان باغ مدرسه و خانقاه اخلاصيه در محلة جوي انجيل يا سر پل انجيل در هرات است. در ادامة مقاله، معناي سماع و مراتب آن در تصوف بررسي شده است و، با تقسيم نگاره به چهار بخش افقي، ربط هر بخش با مراتب تصوف و سماع تشريح شده است. از تقسيم عمودي نگاره نيز اعدادي به دست ميآيد که مؤلف به معاني آنها در تصوف پرداخته است. لباس صوفيان و انواع و رنگهاي آن نيز در تصوف حاوي معاني و مفاهيمي است که در تحليل نگارة سماع درويشان بدانها اشاره شده است.
|
|
|
|
نقدي بر آثار هنرپژوهان غربي دربارة تصويرگري در اسلام
-
صالح طباطبائي
|
|
|
|
آراء نخستين هنرپژوهان غربي دربارة تصويرگري در اسلام تأثيري ماندگار و پايدار، چه در غرب و چه در شرق، داشته است. در اين ميان، آثار تامس واکر آرنولد، هنرپژوه و خاورشناس نامور انگليسي، به سبب اشتهار و فرازدستياش در مطالعات اسلامي و شرقي بيش از آثار ديگران مؤثر بوده و نظريههايش سالياني دراز بر انديشة ديگر پژوهشگران اين حوزه چيرگي داشته است، چنان که ميتوان آثار او را مأخذ اصلي ديدگاه غالب هنرپژوهي غربي دربارة تصويرگري در اسلام برشمرد. نويسندة مقاله، در بخش نخست، با استناد به برخي نوشتههاي آرنولد، ديدگاه او را تبيين ميکند و پارهاي از خطيرترين لغزشهاي آن را نشان ميدهد. سپس، با توجه به گستردگي تأثير اين آثار، ميکوشد تا سبب همداستاني نسل نخست هنرپژوهان غربي و جمعي از سنتگرايان و برخي نويسندگان ايراني را در اين باره و پيامدهاي رواج اين نگرش را تبيين کند. در بخش دوم مقاله، رويکرد آرنولد و اتباعش به تصويرگري در اسلام نقد شده و، در عين حال، شالودة نگرش ديگري که به تازگي در ميان جمعي از هنرپژوهان غربي پديد آمده روشن گشته است. بخش سوم و پاياني مقاله، در پاسخ به دعاوي کساني چون لارنس بينيون، به بررسي چگونگي مواجهة مسلمانان با هنرهاي تجسمي اختصاص يافته است.
|
|
|
|
ملودرام و نظرية ژانر - بازخواني کتاب نظرية مدرن ژانر، ويراستة ديويد داف
-
منصور براهيمي
|
|
|
|
موضوع اين مقاله تحولات نظرية ژانر بر اساس کتاب نظرية مدرن ژانر، ويراستة ديويد داف، است و مؤلف مقاله مصاديق موضوع بحث را بيشتر در ملودرام تئاتري و سينمايي نشان داده است. در ابتدا، تعاريف ملودرام و ويژگيهاي آن مطرح و اشاره ميشود که ملودرام شامل ژانرهاي مختلف در تئاتر و سينماست. سپس ژانر در نظرية ادبي مدرن بررسي ميشود. در ادامه، اين موضوعات طرح و تبيين شده است: ژانر در نظرية رمانتيکها؛ ژانر در نظرية فرماليسم روسي؛ رويکردهاي اصلي به ژانر، توصيفي و کارکردي؛ جامعهشناسي ژانر (روشي انتقادي براي بررسي عوامل اجتماعي و اقتصادي مؤثر در توليد و دريافت ژانرها)؛ تغيير شکل و تبديل ژانرها؛ ژانر و روايت؛ ژانر در ساختارگرايي؛ نقش اسطوره و آيين در نظرية ژانر؛ نظرية مؤلف و نظرية ژانر؛ مفهوم ژانر در مکاتب انتقادي فرماليسم لهستاني و کنستانس يا نظرية دريافت آلماني؛ نظرية باروري متقابل ژانرها؛ مکتب کنستانس و عطف توجه به مرحلة دريافت ژانر (خواننده) به جاي مرحلة توليد آن (نويسنده) و بررسي واکنشهاي ژنريک تماشاگر/ خواننده؛ گذر از ريختشناسي ژانر به جامعهشناسي ژانر؛ ساختارگرايي نشانهشناختي و نظرية قراردادي ژانر. در پايان مقاله نيز، وضع فعلي نظريه و مفهوم ژانر تبيين و به ارتقاي موقعيت آن و نفوذش به ديگر حوزههاي علوم انساني و اجتماعي اشاره شده است.
|
|
|
|
فرم و محتوا در دنياي افلاطون - با توجه به هنر و اثر هنري، به ويژه نقاشي
-
فاطمهراهيل قوامي
|
|
|
|
فرم يا ايده در نظر افلاطون اصلي است ثابت، تکرارناپذير، قابلاعتماد، تعريفپذير، قابل تعميم به مختصات انساني، که به جهان معقول تعلق دارد. يافتن ايده يا فرم اصيل و راستين قواعد و آدابي دارد: ديالکتيک، اروس يا عشق به دانايي و خوبي، هميشه در راه بودن، شوريدگي براي يافتن حقيقت. با توجه به دوگانگي عالم و مراتب آن، افلاطون به دو نوع فرم قايل است: 1) فرم دروني يا غيرظاهري يا اصيل، که جهان محسوس مثناي آن است؛ 2) فرم بيروني يا ظاهري يا غيراصيل، که الگوي آن جهان معقول است. افلاطون هرگز فرم و محتوا را تفکيک نکرده و اين تفکيک از ويژگيهاي دنياي جديد است. به طور خلاصه، در نظر افلاطون، چون ايده يا فرم اصيل و دروني در نوع خود کاملترين است، پس ايده يا فرم هر چيز ممکن نيست که از محتواي آن جدا باشد. به عبارت ديگر، اين دو يکي است. چون جهان محسوس ميمسيس يا تقليد جهان معقول (عالم ايدهها يا فرمها) است، تخنه يا مصنوع انساني و «هنر» امروزي ميمسيسي از ميمسيس (تقليدي از تقليد) است؛ و بر اين اساس، اثر هنرياي که مصنوع انساني الگوي آن باشد ميمسيسي از ميمسيسِ ميمسيسِ (تقليدي از تقليدِ تقليد) است. اين بحث، مبتني بر مقدمهاي است که در ابتداي مقاله آمده و شامل اين موضوعات است: 1) مفهوم هنر و زيبايي در يونان باستان و معناي «تخنه» در آن زمان؛ 2) چهار مفهوم اساسي در فلسفة افلاطون/ سقراط: آرته، ديالکتيک، اروس/ عشق، ايده؛ 3) نظرية ايدة افلاطون و تمثيلهاي مربوط بودن (تمثيل خط و غار و خورشيد)؛ 4) دوگانگي هستي (عالم محسوس و عالم معقول) و مراتب آنها و راههاي شناخت هر يک؛ 5) نظر افلاطون دربارة زيبايي و خود زيبايي؛ 6) نظر افلاطون در باب هنر آفرينندگي، شاعري، ميمسيس يا تقليد.
|
|
|
|
سوررئاليسم و انسانشناسي
-
ناصر فکوهي
|
|
|
|
سوررئاليسم جنبشي ادبي ـ هنري بود که در فاصلة دو جنگ جهاني در اروپا ظاهر شد؛ و سپس در بسياري از نقاط جهان در آثار هنرمندان و نويسندگان بروز يافت و نوعي «بينالملل» ويژه را به وجود آورد که تقريباً تا دهة 1960 فعال بود. آثار سوررئاليستها به طور کلي متعلق به اروپاي غربي و امريکاي شمالي بود؛ اما نفوذ اين جنبش در کشورهايي با سنت لاتين و به ويژه اسپانيايي، از جمله مکزيک و آرژانتين، آثار عميقي داشت. اين امر نه فقط ثمرة وجود شخصيتهايي مهم در اين حوزه، همچون پيکاسو و ميرو و دالي و پاز و بورخس، بلکه حاصل نوعي نزديکي معنايي فرهنگ قارة لاتين با سوررئاليسم و وجود زمينههاي آماده در قارة لاتين بود که شکلگيري واقعگرايي موصوف به «جادويي» در آن را نيز توجيه ميکند. نزديکي سوررئاليسم و انسانشناسي به مثابة علم و شاخهاي از علوم اجتماعي امري ذاتي نيست و بيشتر محتوايي است که البته برخي از شخصيتها، همچون ميشل ليريس و اوکتاويو پاز، موجب استحکام آن شدهاند. در اين مقاله تلاش ميشود بيشتر به اين نزديکي محتوايي پرداخته شود که بايد آن را حاصل شورش و طغيان بر فرهنگ غالب در غرب دانست که در هنر سوررئاليستي پديدار شد؛ و همين امر سوررئاليستها را به سوي قطبهاي مخالف اين فرهنگ در معناي اَشرافياش، يعني به سوي فرهنگهاي مردمي خود اين کشورها و همچنين فرهنگ و رسوم مردمان ابتدايي، ميکشيد تا در آنها منابع و سرچشمههاي جديدي براي هنر خود بيابند.
|
|
|
|
هنـر و يوگـا در هنـد - اسماعيل پناهی
-
آناندا کوماراسوامي
|
|
|
|
در اين مقاله، به رابطة هنر و يوگا در هند پرداخته ميشود. به نظر کوماراسوامي، هنر هند از سه حيث به يوگا مربوط است: 1) صورت مثالي الهي؛ 2) روشهاي خاص؛ 3) هدف غايي، تحقق ملکوت آسمان بر روي زمين. او در تبيين اين نظر به اين نکات ميپردازد: کنار گذاشتن تشخص و فراخواندن ايزد مورد نظر براي بازنمايي، امري يکسره خيالي و رؤيامانند، که روش نيايش شخصي يا مراقبه هم هست؛ اتکاي هنر و يوگا به معرفت حاصل از خواب و رؤيا؛ مشاهدهگري تصاوير و نه ساخت آنها، ويژگي واقعي يوگا؛ همسنخي تخيل هنري و جذبة ديني؛ خودفراموشي و کمال نفس، که معناي حقيقي هنر و عين يوگاست؛ نشان دادن حقيقت مثالي: وظيفة هنرمند؛ لزوم تشابه امر واقع با صورت مثالي تا حد امکان؛ دوري آسيا از هنر به منزلة تقليد طبيعت؛ تعريف هنر: بيان و القاي موزون هيجان مهارشده؛ اصل بودن بيخويشتني در هر گونه هنر والا، چون يوگا؛ تبيين هنر مثالي. مؤلف همچنين واقعگرايي هنر مدرن را نقد ميکند و ميگويد افلاطون از آن رو هنر تقليدي را سايهاي از سايهها ميدانست که هنر زمانهاش ديني نبود و تصور نميکرد که هنرمند به واقعيتي ژرفتر دسترس داشته باشد.
|
|
|
|
پازوليني، کروچه، و سينماي شعر - علي اتحاد
-
پاتريک کيتينگ
|
|
|
|
هدف اين مقاله تبيين نظرية «سينماي شعر» پازوليني است. اين نظريه مبتني بر نظرية زيباييشناختي کروچه (نظرية بيان) است. از اين رو، در ابتدا، نظرية کروچه به اجمال بررسي و پنج مقولة آن تشريح ميشود: يکي بودن شهود و بيان، تلازم شهود و تعيّن، پيشاعقلي بودن شهود، صورت يا فرم ناب بودنِ شعر، تلازم نداشتن شهود و اظهار. سپس تأثير اين مقولات در سينماي شعر پازوليني نشان داده ميشود. براي فهم مقصود پازوليني از «سينماي شعر» بايد نظر او را در باب شعر دريافت. از نظر پازوليني، شعر بايد غيرعقلي و متعيّن و کاملاً صوري (فرمال) و مبين ديدگاهي خاص باشد. پازوليني ميگويد که سينما نيز بايد واجد اين شروط باشد تا سينماي شعر شود. از نظر او، فن نماي ديد غيرمستقيم آزاد اين شروط را تأمين ميکند. به گفتة پازوليني، سينما بر چهار زبان تصويري استوار است: زبان ايما (ژست)، زبان محيط، زبان رؤيا، زبان خاطره. بدين ترتيب، او وارد بحثهاي نشانهشناختي در باب تصوير نيز ميشود که در اين خصوص آراء بارت نيز طرح شده است.
|
|
|
|
|
|
بالا
|